نتایج یک مطالعه یافته های گذشته مبنی بر اثر بی خوابی شب در افت تحصیلی دانش آموزان را تایید می کند.
به گزارش هلث دی محققان دانشگاه کلرادو پس از بررسی 238 ارزیابی انجام شده توسط دانش آموزان مقاطع راهنمایی و دبیرستان دریافته اند دانش آموزانی که نمرات درسی پایین تری داشتند به هنگام خواب با مشکلات بیشتری از جمله درد و خستگی پا ، مشکل تمرکز طی روز ، خروپف کردن در خواب ، مشکل در بیدار شدن به هنگام صبح ، و خواب آلودگی در کلاس مواجه بودند.
در حالیکه مطالعات گذشته نیز نشان داده اند عملکرد تحصیلی نوجوانانی که از کم خوابی ، خواب نامنظم و یا نا مناسب رنج می برند مانند گروهی که خواب خوب وسالمی دارند نیست ، این تحقیق نیز دلیل دیگری برای اثر کیفیت خواب شب بر وضعیت تحصیلی در طول روز فراهم می کند.
در اینجا به برخی نکات مفید جهت بهبود خواب نوجوانان اشاره شده است:
- سعی کنید خواب شبانه کاملی داشته باشید.
حتی الامکان برای انجام تکالیف یا آمادگی امتحان تا دیر وقت بیدار نمانید.
- اگر در عرض 20 دقیقه پس از رفتن به رختخواب به خواب نرفتید ، بلند شوید و کاری انجام دهید ، مثلا کتاب بخوانید تا خسته شده و آنگاه به رختخواب برگردید.
- هر روز در یک زمان مشخص از خواب برخیزید.
- سعی کنید بعد از مدرسه نخوابید.
اگر هم فکر می کنید به استراحت نیاز دارید بیش از یک چرت یک ساعته نباشد.
- برنامه خواب منظمی داشته باشید.
- وقتی به رختخواب می روید از کارهایی مانند نوشتن ، خوردن ، تماشای تلویزیون ، صحبت با تلفن اجتناب کنید. - بعد از ناهار کافئین مصرف نکنید.
- اطاق خواب باید ساکت ، تاریک و کمی خنک باشد.
- گرسنه به خواب نروید اما قبل از خواب غذای سنگین هم نخورید.
- از 6 ساعت پیش از خواب حرکات ورزشی شدید انجام ندهید.
ترجمه مهتاب صفرزاده خسروشاهي: تعليم و تربيت و معضلات و مشكلات مربوط به آن يكي از بحثانگيزترين مسائل در جوامع مختلف بوده و هست. دلايل اين اهميت را نيز ميتوان به نكاتي چون، لزوم تعليم و تربيت صحيح نسل آتي، حساسيت و شكنندگي كودكان، نوجوانان و جوانان در مقابل مسائل مختلف؛ سرمايهگذاري دولتمردان جوامع براي دستيابي به موفقيت بيشتر با استفاده از تخصص نسل جوان؛ تأكيد والدين به تعليم و تربيت درست فرزندان؛ حركت سرسامآور جوامع به سوي رشد و ترقي و بسياري نكات ريز و درشت ديگري نسبت داد و درست به دلايل ذكر شده، «ترك تحصيل دانشآموزان» يكي از معضلاتي است كه ميتوان آن را به دلايل مختلف آفتي براي ساختار آموزشي - پرورشي جوامع دانست. آن چه در پي ميخوانيم، نتايج مجموعه پژوهشهاي پژوهشگران انجمن بينالمللي مطالعات آموزشي (NEA) درباره دلايل ترك تحصيل دانشآموزان و راهكارهاي جلوگيري از آن است. پژوهشگران انجمن بينالمللي مطالعات آموزشي(NEA) طي يك بررسي گسترده و متمركز طي سه سال بر روي 3 هزار و 500 دانشآموز آمريكايي دوره دبيرستان، به نتايج جديدي درباره علل ترك تحصيل دانشآموزان اين مقطع تحصيلي دست يافتند. دكتر «رگ ويور» (Dr.Reg weaver) سرپرست گروه پژوهشي درباره اين تحقيق ميگويد: «با بررسي 3 هزار و 500 دانشآموزان دبيرستاني در آمريكا و در كنار آن والدين، مربيان و همه افرادي كه به هر نحو با امر تعليم و تربيت دانشآموزان اين دوره تحصيلي مرتبط هستند دريافتيم ترك تحصيل دانشآموزان دبيرستاني به عوامل متعددي وابسته است كه در اين بين نكته به عنوان شاخصترين دلايل برگزيده شدند.» وي در ادامه ميافزايد:«هدف اصلي از انجام اين پژوهش ابتدا شناسايي نقاط ضعف بخش آموزش و پرورش و سپس كاهش و در نهايت به صفر رساندن تعداد دانشآموزاني است كه به دلايل متعدد از دوره دبيرستان ترك تحصيل كرده و راه ديگري غير از ادامه تحصيل را براي زندگي برميگزينند. شاخصترين دلايل و راهكارهاي جلوگيري از ترك تحصيل دانشآموزان دبيرستاني در يازده مورد خلاصه ميشود.» 1 - فراهم نشدن زمينه مناسب براي تحصيل همه جوانان و نوجوانان زير بيست و يك سال؛ در بسياري از كشورها حداكثر سن براي تحصيل در دوره دبيرستان، 18 سال است و پس از اين سن دانشآموزان به فرض اشتياق به ادامه تحصيل بايد راهي مدارس شبانه شوند. حضور در مدارس شبانه شكستي جدي و عاملي براي ترك تحصيل دانشآموزان است. از اين رو با ارتقاء سطح سني اين معضل برطرف شده و دانشآموزان بدون ترس و هيجان، به ويژه هيجان ناشي از افزايش سن ميتوانند به تحصيل بپردازند. به عقيده پژوهشگران در قرن حاضر كه بسياري از دانشآموزان با مشكلات فراواني چون ناتواني در تأمين نيازهاي اقتصادي - اجتماعي دست و پنجه نرم ميكنند، افزايش سن تحصيل در دبيرستان راهكاري است تا دانشآموزان بتوانند در كنار كار به تحصيل نيز بپردازند. بر اساس پژوهشهاي انجام شده بالاترين آمار ترك تحصيل مربوط به ترك تحصيل به دليل افزايش سن و امتناع دانشآموزان از حضور در مدارس شبانه است. 2 - مدارس ويژه دانشآموزان 19 تا 21 سال؛ خجالت دانشآموزاني كه نسبت به همكلاسيهاي خود سن بالاتري دارد، عاملي براي ترك تحصيل آنها است. بنابر اين با ساخت مدارس ويژه دانشآموزان 19 تا 21 ساله، ميتوان گام مؤثري جهت جلوگيري از ترك تحصيل اين رده سني برداشت. اين مدارس بايد جدا از مدارس شبانه فعاليت كرده و از هر نظر حتي از جهت زماني مانند ساير مدارس مقطع دبيرستان باشند. 3 - بر روي تك تك دانشآموزان تمركز كنيم؛ به عقيده پژوهشگران انجمن بينالمللي مطالعات آموزشي آمريكا (NEA) مركز آموزشي ميتواند در زمينه آموزش و پرورش دانشآموزان موفق عمل كند كه از وضعيت آموزشي - پرورشي فرد فرد دانشآموزان آگاه باشد. اين تمركز با كاهش تعداد كادر آموزشي و انتخاب افراد زبده، ارتباط منظم و مؤثر والدين و اولياء مدرسه، ارتباط صميمانه(در حد معقول و منطقي) بين دانشآموزان و آموزگار،كاهش تعداد دانشآموزان در هر كلاس(حداكثر بين 18 تا 25 نفر)، برنامهريزي منظم براي رسيدگي به وضعيت درسي دانشآموزان، برگزاري كلاسهاي تقويتي منظم به منظور رفع ضعفهاي آموزشي ميسر است. پژوهشگران برگزاري برنامههاي تفريحي دسته جمعي در پايان هفته و حتي در طول تعطيلات تابستان را يكي از شيوههاي افزايش ارتباط ميان دانشآموزان با يكديگر و دانشآموزان با اولياء مدرسه به ويژه آموزگار ميدانند. اين ارتباط زمينه ساز حل بسياري از مشكلات آموزشي - پرورشي است. در حقيقت به هر ميزان موانعي چون، ترس، خجالت و بياعتمادي ميان دانشآموزان و آموزگار و... برطرف شود به همان ميزان امكان موفقيت دانشآموز افزايش مييابد. 4 - گسترش زمينه تحصيل؛ محدود كردن رشتههاي تحصيلي و القاء اين باور كه ادامه تحصيل در برخي رشتههاي تحصيلي ضامن موفقيت بوده و ادامه تحصيل در ساير رشتهها، آينده روشني را به دنبال ندارد، دانشآموز را از ادامه تحصيل دلزده ميكند. اين نكته به ويژه در دانشآموزاني كه به ادامه تحصيل در برخي رشتهها علاقه نداشته و فقط به اجبار اجتماع، والدين و مدرسه ادامه تحصيل در اين رشتهها را برميگزينند حائز اهميت بوده و عامل اصل بازدارنده از تحصيل آنها است. بنابر اين مدرسه و در گام بعدي اجتماع و والدين موظفند تا زمينه تحصيل براي همه رشتههاي تحصيلي را براي دانشآموزان فراهم كنند. از ديدگاهي ديگر شكستن حصار باورهاي نادرست اجتماعي - فرهنگي راهي جهت هموار كردن انتخاب آزادانه دانشآموزان و در نتيجه موفقيت آنها است. 5 - ارتباط بخش آموزش و اشتغال؛ ارتباط مؤثر بين بخش آموزش و اشتغال نه تنها باعث ميشود آموزشها جهتيابي صحيحي داشته و به سمت و سوي برآوردن نيازهاي اجتماع و چرخاندن چرخهاي اقتصادي گام بردارد، بلكه دانشآموزان اطمينان مييابند كه پس از فراغت از تحصيل و تحصيل در هر رشتهاي، بيكار نخواهند ماند. ترس از بيكاري پس از اتمام تحصيلات(چه پس از اخذ مدرك ديپلم يا فارغالتحصيلي از دانشگاه) و باور به هدر رفتن سالهاي مفيد جواني به دليل ترس از بيكاري پس از تحصيل، در مقايسه با افراد تحصيل نكردهاي كه وارد بازار كار شده و از شرايط به مراتب بهتري نسبت به افراد تحصيلكرده برخوردارند، دانشآموز را از ادامه تحصيل باز ميدارد. در حقيقت مقايسه دايمي قشر تحصيلكرده و بيكار و تحصيلكرده و كم درآمد با قشر تحصيل نكرده و حتي بيسواد با درآمد بالا، يكي از دلايلي است كه بسياري از دانشآموزان دبيرستاني را از ادامه تحصيل باز ميدارد. اين وضعيت در كشورهاي در حال توسعه و توسعه نيافته به وضوح مشاهده ميشود. 6 - ارتقا سطح كيفي آموزشها و شروع زود هنگام آموزشها؛ پژوهشها نشان ميدهد ارتقا سطح كيفي آموزشها، شروع آموزشها به صورت جدي از دوره پيشدبستاني؛ پربار كردن مباحث درسي ارائه شده در دورههاي گوناگون تحصيلي: ايجاد اشتياق و علاقه به تحصيل و فراگيري آموزشهاي ارائه شده با انتخاب مباحث درسي كه خلاقيت و اشتياق دانشآموزان را پاسخگو باشد و... عوامل مؤثري جهت جلوگيري از دلزدگي و ترك تحصيل دانشآموزان در مقطع دبيرستان است. به هر ميزان دانشآموز از فراگيري لذت ببرد، به همان ميزان امكان ترك تحصيل او كاهش مييابد. از سوي ديگر حذف مباحث درسي وقتگير و ايستا و جايگزين كردن مباحث درسي كه پاسخگوي حس اشتياق، پرسشگري و خلاقيت دانشآموزان باشد، راهكار مناسبي جهت كاهش خطر ترك تحصيل دانشآموزان است. 7 - حضور مؤثر و منطقي والدين در مراحل مختلف تحصيل دانشآموزان؛ خانواده در هر جايگاه و موقعيت اجتماعي، اقتصادي، فرهنگي و ... كه باشد نقش بسزايي در موفقيت يا شكست تحصيلي دانشآموز دارد. آموزش رفتارهاي صحيح فردي و اجتماعي؛ تشويق دانش آموز براي ادامه تحصيل؛ فراهم كردن زمينه مناسب براي ادامه تحصيل فرزندان، رفع مشكلات آموزشي و پرورشي با همكاري اولياء مدرسه و...، همگي عوامل مؤثري براي ادامه تحصيل و موفقيت دانشآموز است. اگر اين حمايتها از دوران كودكي و حتي پيش از شروع درس و مدرسه آغاز شود، بي شك نتيجه بهتري را نيز به همراه خواهد داشت. به عقيده پژوهشگران نقش والدين، حتي از عملكرد اولياء مدرسه نيز شاخصتر و تأثيرگذارتر است. 8 - حمايت؛ همراهي والدين و اولياء مدرسه و به طور كلي همه افرادي كه به شكلي در آموزش و پرورش دانشآموز نقش دارند، شاخصي براي تضمين موفقيت تحصيلي دانشآموز است. «اطمينان» از اين كه در شرايط بحراني همواره فرد يا افرادي دانشآموز را «حمايت و هدايت» خواهند كرد، او را به ادامه مسير دلگرم ميكند. پژوهشگران نقش حمايتي والدين و اولياء مدرسه را تنها به صرف هزينه محدود نكرده و تأكيد دارند اين حمايت بايد همه جانبه باشد. به اين معني كه دانشآموز بايد از جهت رواني - عاطفي، اجتماعي، اقتصادي، فكري و... تحت حمايت قرار بگيرد و در بسياري از موارد اصلاً نياز به صرف هزينه نبوده و نياز دانشآموز در حمايتهايي غير از حمايتهاي اقتصادي تعريف ميشود. 9 - رفع تبعيضها؛ هر يك از تبعيضهاي اجتماعي، فرهنگي، اقتصادي، نژادي، قومي و... ميتواند به تنهايي دانشآموز را از ادامه مسير بازدارد. در بسياري از كشورهاي اروپايي و آمريكا، شاخصترين آمار ترك تحصيل، به ترتيب متعلق به دانشآموزان آفريقايي، آمريكاي لاتين و آسيايي است. دليل اين امر جدا از تبعيضهاي اجتماعي، تفاوتهاي فرهنگي و به دنبال آن جدا ماندن از جمع دوستان و اجتماع، مشكلات اقتصادي خانوادهها، نابهسامانيهاي روحي - رواني ناشي از اين تفاوتها در دانشآموز، ناتواني در فهم آموزشها به دليل عدم تسلط كافي دانشآموز به زبان، فرهنگ و... كشور مورد نظر، پذيرفته نشدن از سوي جمع دوستان و حتي اجتماع، فرقگذاريهاي فاحش اولياء مدرسه به ويژه آموزگاران ميان دانشآموزان رنگين پوست و سفيدپوست و... است. رفع اين تفاوتها و تبعيضها راهكار مهمي جهت جلوگيري از ترك تحصيل دانشآموزان است. 10 - آموزش به متوليان آموزشي؛ رفتارهاي نامناسب متوليان آموزشي، به ويژه آنهايي كه در رده سني حساسي چون دبيرستان مشغول به فعاليت هستند، يكي ديگر از دلايل ترك تحصيل دانشآموزان اين مقطع است. تنبيه بيجا، تبعيضهاي فاحش ميان دانشآموزان برتر و ضعيف، تبعيضهاي نژادي - قومي، تبعيضهاي جنسيتي، تبعيض ميان دانشآموزان كم بضاعت، بيبضاعت و متمول؛ ناتوانيهايي شخصي آموزگار، كه آموزگار آن را به گونهاي ديگر جلوه ميدهد، ناتوانيهايي اولياء مدرسه كه در نهايت دانشآموزان را به عنوان مقصر معرفي ميكنند و بسياري موارد از اين دست، عاملهاي مهمي براي ترك تحصيل دانشآموزان است. 11 - ابتلا به بيماري؛ ابتلا دانشآموزان و يا والدين آنها به بيماري به ويژه بيماريهاي حادي چون ايدز(AIDS)، انواع سرطانها و... كه منجر به مرگ والد يا والدين شده و يا خود دانشآموز را مورد تهاجم قرار ميدهد، عاملي ديگر براي ترك تحصيل دانشآموز است. و در نهايت اين كه بر اساس آخرين آمار ارائه شده توسط پژوهشگران انجمن بينالمللي مطالعات آموزشي (NEA)؛ بخش آموزش و پرورش آمريكا نيازمند 10 ميليارد دلار هزينه براي تأمين نيازهاي آموزشي - پرورشي دانشآموزان طي يك دوره يا برنامه 10 ساله است. اين ميزان هزينه فقط براي برآوردن نيازهاي اوليه و ضروري دانشآموزان و جلوگيري از ترك تحصيل دانشآموزان در دورههاي گوناگون تحصيلي است. ترديدي نيست كه رفع نابهسامانيهاي آموزشي - پرورشي كشورهاي در حال توسعه و توسعه نيافته رقمي به مراتب بالاتر از اين مقدار است كه عدم تأمين آن، ترك تحصيل تعداد بسياري از دانشآموزان به ويژه سطوح پاياني تحصيل را به دنبال دارد. منبع: (NEA) انجمن بينالمللي مطالعات آموزشي آمريكا
حسين حسيننژاد قندي:
در همايش ملي نوآوريهاي آموزشي، يكي از سخنرانان به تجربه ژاپن در بازانديشي در عمل براي بهبود مستمر آموزشي و غنيسازي يادگيري در مدرسه پرداخته و اشاره ميكند دانشي كه ميتواند به توسعه مهارتهاي بازبيني و بازانديشي كمك كند و ظرفيت توانايي عمل اثربخش را توسعه دهد، علم عمل است كه توسط نظريهپردازاني چون كريس آرجريس و دونالد شون ارائه شده است.
اهداف اين نظريه را در نهايت يادگيري در حين عمل و تفكر در حين عمل ميدانند؛ غافل از اينكه در فرهنگ ما قرنها پيش اين نظريات به شكلي ديگر ارائه شده كه متأسفانه مسئولين نظام تعليم و تربيت ما چه در گذشته و چه حال، از آن غافل بودهاند. در ابتدا به نكاتي چند كه سعدي عليهالرحمه در خصوص علم و عمل بيان داشته، اشاره و سپس به نتيجهگيري ميپردازيم:
بار درخت علم ندانم، مگر عمل
با علم گر عمل نكني، شاخ بيبري
در جاي ديگر ميفرمايد:
از من بگوي عالم تفسيرگوي را
گر در عمل نكوشي، نادان مفسري
و باز:
سعديا گرچه سخندان و مصالحگويي
به عمل كار برآيد، به سخنداني نيست
و ضربالمثل معروف: دو صد گفته، چو نيم كردار نيست كه به زبان رياضي (100×2)2=5/0×2 كه مساوي است با: يك عمل= 400 حرف و گفته و باز از سعدي است كه ميفرمايد:
علم چندان كه بيشتر خواني
چون عمل در تو نيست، ناداني
نه محقق بود، نه دانشمند
چارپايي، بر او كتابي چند
(سوره جمعه آيه شماره 5)
و مثال من براي نظام تعليم و تربيت فعلي ما شبيه اين است كه هدف تربيت شناگر ماهر است و ما به صورت تئوري و نظري آنچه را كه در ارتباط با شناخت، به متعلم ميآموزيم و او هم انصافاً كليه متون و كتابهاي نوشته شده در مورد شنا را به خوبي فرا ميگيرد، ولي اگر در استخر بيفتد، غرق ميشود كه نمونهاش آموزش قرآن، تعليمات ديني، زبان عربي و انگليسي و علوم تجربي است كه دانشآموز پس از 12 سال درس خواندن، در خواندن نماز و روزه گرفتن كاهل است، قادر به سادهترين مكالمه به زبان عربي و انگليسي نيست، اسيد و باز را تشخيص نميدهد و بالاخره نميداند كه هويج ريشه است و سيبزميني، ساقه.
در اينجا، جا دارد يادي از اولين وزير آموزش و پرورش پس از انقلاب اسلامي، آقاي دكتر شكوهي بكنيم كه قريب 57 سال معلمي كرده و در پاسخ سؤالي كه از وي ميپرسند مشكلات آموزش و پرورش را در چه ميدانيد، پاسخ ميدهد: نظام تعليم و تربيت ما قادر نيست مرد كار تربيت كند، پشت ميزنشين تربيت ميكند.
كار ضمن تحصيل وجود ندارد، كتابهاي ما عملي نيستند، دانشآموز بايد يك ساعت درس بخواند و دو ساعت كار كند،كتابهاي ما بيمحتواست، يعني محتواي آن ارزش نظري دارند نه عملي. كتابهاي درسي ما آدم نميسازد، عمقي نيست، بلكه سطحي است.
دكتر شكوهي جهت اثبات اظهارات خود مثال جالبي دارد از دانشجويي ايراني در ژنو كه در پاسخ به سؤال دكتر مبني بر اينكه تفاوت مدارس ژنو را با مدارس تهران چگونه ميبيني، ميگويد من در اينجا آدم مضحكي هستم كه سر كلاس گياهشناسي، يك گياه را آنچنان توضيح ميدهم و تعريف ميكنم كه دهان استاد باز ميماند، ولي در باغ نباتات اين گياه را نميشناسم.
اين دقيقاً بيتي از شعري است كه 35 سال پيش سرودهام:
با اينكه گياهي را بيش از دگران خوانديم
در نام گلي از باغ هستيم همه نادان
اكنون اگر مسئولين نظام تعليم و تربيت ما به اين باور رسيدهاند كه يادگيري از طريق علم و عمل در قلب و ذهن انسان نفوذ ميكند و موجب آگاهي و تغيير در رفتار او ميشود و همچنين به انساني قابليت ارتباط مؤثر با جهان خارج از ذهن را ميدهد و موجب گسترش قابليتهاي انسان شده و بر تواناييها و خلاقيت و نوآوريهاي او ميافزايد.
از طرفي اگر معتقدند كه كتابهاي درسي بايد اصلاح شود و برنامهمحوري جايگزين كتابمحوري شود تا موجب تغيير در شيوههاي يادگيري و ياددهي گردد، پس هرچه زودتر دست بهكار شوند و خود جزو اولين كساني باشند كه با عمل به نظريهپردازيهاي خود در جهت اعتلاي نظام آموزش و پرورش قدم بردارند.
چه ايرادي خواهد داشت كه اگر مسئولين آموزش و پرورش حتي براي يك بار هم شده اهداف تعيين شده جهت دوره راهنمايي و دوره متوسطه را مطالعه و وضعيت فارغالتحصيلان دوره متوسطه و پيشدانشگاهي را با آن هدفها مقايسه كنند.
به عنوان مثال يكي از هدفهاي تشكيل دوره راهنمايي تحصيلي كشف و شناخت استعدادها و علائق شخصي و رغبتهاي دانشآموز بر اساس موازين دقيق علمي و تربيتي است و يا يكي از اهداف دوره متوسطه ايجاد و تقويت يك يا چند مهارت قابل عرضه در بازار كار كه با استعدادهاي فردي تناسب داشته باشد كه متأسفانه ما در عمل شاهد محقق نشدن اين اهداف هستيم.
اي كاش مسئولين آموزش و پرورش ما صدور بخشنامه جهت تعيين مبصر بخاري را به مديران مناطق و مدارس واگذاشته و خود به اهداف عالي تعليم و تربيت بينديشند. در پايان باز بشنويم از شيخ اجل سعدي كه ميفرمايد:
سه چيز پايدار نماند:
يك) علم بيبحث؛ دو) مال بيتجارت؛ سه) ملك بيسياست.
امروزه با ورود به عرصه موسوم به مدرنيته، شاهد اين واقعيت مىباشيم که تکنولوژى و مظاهر دنياى کنوني، همه چيز را تحت تاثير خود قرار داده است و اين تاثيرگذارى نه صرفا در روشها بلکه در ماهيت علوم نيز مىباشد. حقيقت اين است که امروزه در تحليلهاى نوين در ارتباط با سنت و تجدد، اين امر اثبات شده است که تکنولوژى امر خنثاى بدون جهت نمىباشد بلکه خود داراى ذات بوده و دنيايى از فرهنگها، آداب، رسوم و منشهايى را به همراه مىآورد. اين يک سادهانديشى است که بگوييم مدرنيته و زندگى ماشينى کنوني، مانند ابزارى است که هم مىتوان از آن خوب استفاده کرد و هم منفي. اگرچه اين نتيجهگيرى در برخى مواقع و در يک نگاه سطحى و ظاهري، ممکن است درست باشد ولى در نگاه عميق بايد گفت فاصله گرفتن از سنت و غرق در تکنولوژى گشتن، فى نفسه داراى تاثيراتى است که ديگر نمىتوان آن را خنثى و بىجهت دانست. آنچه موضوع نوشتار حاضر است، بررسى ارزشى در نفى يا اثبات نظريه فوق نيست ولى هدف اين بوده که به مقوله تجدد و تکنولوژى نبايد ساده نگريست. در نوشته حاضر، درصدد اين هستيم که تاثيرپذيرى يکى از هزاران مقوله متاثر از مدرنيته را مورد بررسى قرار دهيم و آن امر آموزش مىباشد. امروزه در کشور نيز جلوههايى از آن مثل تاسيس دانشگاههاى مجازى و آموزش از طريق رايانه به چشم مىخورد. آسيبشناسى اين روش نوين بسيار حائز اهميت است که مىتواند در کنار بررسى آفات اين روش مورد توجه قرار گيرد. به نظر ما اين شيوه نوين آموزش مجازي، به خصوص در دانشگاهها، اگرچه داراى ثمرات مثبت و قابل توجهى است ولى معايب اساسى نيز دارد که ذيلا بدان مىپردازيم؛ الف- فوايسد و وجوه مثبت 1- سرعت انتقال اطلاعات در زمان واحد، به چندين دانشجو 2- بهرهورى در صرف وقت و هزينه، استفاده از مطالب ارائه شده توسط استاد 3- اعطاى نوعى اختيار وآزادى به دانشجو در نحوه استفاده از مطالبو... ب- معايب 1- يکى از بزرگترين معايب اين شيوه نوين آموزشى اين است که ديگر دانشجو از حضور در کلاس و رويارويى با استاد بىنياز مىگردد. استفاده از نفس استاد و آموزش حضورى محاسنى دارد که بر هيچکس پوشيده نيست. تاثيرگذارىهاى صحبت حضورى و مستقيم از حيث تامين پيشزمينههاى روانى تعليم و تعلم امرى انکارناپذير است. 2- وقوف و تسلط استاد بر تک تک دانشجويان در آن واحد، خود زمينه ارزيابىهاى واقعى را توسط استاد فراهم مىآورد و اينکه استاد هنگام تدريس با جمع کثيرى از دانشجويان که در کلاس حضور يافتهاند، مواجه مىشود. اين امر خود فى نفسه مىتواند علاوه بر ايجاد انگيزه در تدريس، در تداعى مطالب آموزشي، يارىگر استاد مىباشد. اين نقاط مثبت در آموزشهاى مجازى وجود ندارد. 3- آموزش مهارتهاى عملى و غير تئوريک فقط از طريق آموزشهاى سنتى و حضورى امکانپذير است. تمرينهاى عملى دانشجو در کلاس و نظارتها و رفع نقصهاى عملى و مستمر استاد، نسبت به عملکرد دانشجو نيز فقط از همين طريق امکان خواهد يافت که آموزش مجازى نمىتواند به نحو کامل، عرض فوق را تامين سازد
سخن گفتن از مديريت بدين معنا نيست که انسان چگونه بتواند يک اداره و يا سازمان مشخص را اداره نمايد، بلکه مراد از مديريت اين است که ما چه قوانين را برای مديريت داشته باشيم و چگونه بتوانيم در هر شرايط و زمان خود را به آن قوانين پايبند بدانيم و مديريت خود مان را آنطور با قوانين جامعه مورد نظر هماهنگ كنيم كه نه خود ما و نه جامعه از آن ضرر ببيند؟
در همهء تمدن های بشری اين يک امر پذيرفته شده است که اداره کننده ء سالم، راستکار، راستگوی و پای بند به قانون را مردم مي پسندند. همهء اديان و مکتبهای بشری اصولی را در زمينه اي وضع کرده اند تا جامعه را بسوی خير و فلاح بکشانند، اين اشخاص هستند که قانون را زير پای ميگذازند، آنرا توجيه غلط ميکنند و مورد استفادهء سوء قرار ميدهند. بعبارت ديگر مشکل اصلی در نبود قانون نيست بلکه مشکل در عدم رعايت و تطبيق قانون است.
بدون شک قوانين در ذات خود برتری ها و بهتری های نسبت به يکديگر دارند، اما در مجموع هيچ قانون انسانها را تشويق به ظلم و تجاوز به حق ديگران نميکند . پس از ديدگاه شما يك مدير موفق چه كسي است؟
مدير موفق كسي است كه:
1-مسئولیت پذیری در برابر کار ها ، فعاليتها و شكستها
2-تمايل براى بهبود انجام كارها و به کار گیری ابتکار عمل
3-قلمداد کردن کارها به عنوان سرگرمی لذت بخش نه به عنوان بارى بر دوش
4-برخورداری از توانايى كافى در زمان بندى مناسب براى انجام فعاليتها
5-توانايى انجام كارها در فشرده ترين زمان ممكن
6-درک و پذیرش منطقی شرايط و پشتکار فراوان برای انجام فعالیتها
7-اعتماد وافر نسبت به ساير افراد و مردم
8-انجام فعاليت به منظور دستيابى و تحقق موفقيت
9-فراگرفتن ابزارها و روشهاى تقويت حافظه
10-برخورداری از نیروی جسمانی و سلامت بدنی
11-داشتن دیدگاههای روشن و آشکار واندیشه ی نافذ و بینشی فراگیر
12-داشتن آرزوهایی هدفمند و قابل دستیابی و به عبارتی نزدیک به حقایق
13-انعطاف پذیری در عین استواری و پایداری در رسیدن به اهداف
14-میانه روی وپرهیزاز افراط و تفریط
15-برخورداری از شخصیت پایدار و غیر متزلزل
16-بردباری و صبر در حل مشکلات
17-خويشتن داری در جایگاهها و موقعیتهای سخت و برانگیزاننده
18-آرامش در برابر بحران
19-واقع بینی در برخورد با مسائل
20-رعایت اصول و موازینی ( ارزش ) چون نظم ، ترتيب و احترام به زمان بندیها
احترام به مقررات و آئیین نامه های سازمانی
21-یکسان نگری به حال و آینده (چرا که نبایستی این دو را فدای یکدیگر کرد)
22-قاطع بودن در تصمیم گیری و درگیر شک و تردید نگشتن
23-پایبندی به تصمیماتی که با اندیشه و مشاوره اتخاذ گردیده اند
24-روحيه هم كارى وهم بستگی در سيستم مديريتى
25-داشتن روحیه انتقاد پذیر
26-سیستم مدیریتی هدف گراو واقع گرا.
27-گوش فرا دادن به صحبت ها و نظرات دیگران و احترام به آنها
حال شخصي كه مديريت يك اداره ويا مدرسه را بعهده دارد بايد همهء صفات ممتاز را نسبت به سائرين بايد داشته باشد، در اين امر تنها خود پيامبر(ص) بعد از خداوند (ج) شارع دين و معصوم است، باقی همهء جانشينان ايشان از اين امر مستثنی نيستند و بايد در صفات ايمان، تقوی، دانش، عدالت، طهارت، راستی، وفا، شجاعت، همت، مديريت، قاطعيت، فصاحت، بلاغت، حکمت، درايت، شناخت و... در آخر حتی در حسن صورت نسبت به همهء افراد جامعه برتر باشد.
براي تشخيص چنين شخصی چه چيزي لازم است وچگونه مي توان ان را از ديگران تمييز داد؟اين يک سؤال اساسی است. در جوامع عقب مانده که سطح دانش و بينش پايان است، حتی مردم در شناخت اصول و قوانين خود از آگاهی اندکی برخوردار نيستند اين انتخاب خيلی مشکل است .
راه حل اينست که مردم با يک اخلاص و ديد درست کسانی را از ميان خود که به ايشان گمان نيک دارند انتخاب نمايند و آنهارا ملزم بسازند که از ميان خود کسی را برای ادای اين امر خطرناک و بسيار دشوار بر گزينند، اين يگانه راهست .
اگر در انتخاب مردم صفات غير از صفات در بالا ذکر شده، مثل قوم، قبيله، نژاد، زبان، پول و... مقصود و منوط بود اينجاست که از ابتداء ما به سوء مديريت دچار ميشويم، چون در يک بينش بسيار ابتدائی مدير بايد ارضای خاطر کسانی را که برايش بخاطر قوم، قبيله، نژاد، زبان، پول و... رأی داده اند نگاهدارد، در غير اين صورت بقايی خود را نا ممکن ميداند.
هر چه اگر انتخاب به اساس شروط و ارزشهای خوب ياد شدهء قبلی باشد، چنين رئيسی هيچگاه ارزشهای مطرح نزد خود را بخاطر ارضای ديگران زير پای نميگذارد و در صورت بکار گرفتن عدالت اجتماعی حاميان بيشتر و صادقتر پيدا ميکند . پس منتظر معرفي مديران لايق باشيد.... موفق باشيد
زهرا شريف زاده/مدير دبيرستان ومركز پيش دانشگاهي



