نيكى به پدر و مادر، وظيفهاى اخلاقى است كه در واجب بودن شكر منعم ريشه دارد. انسان فطرتا شاكر و سپاسگزار كسى است كه به او نيكى كرده است. سپاسگزارى از پدر و مادر، نشانه و گواه سلامت فطرت است و كسى كه به پدر و مادر خود نيكى مىكند، از فطرت خود پاسدارى كرده است. اهميت سپاسگزارى از پدر و مادر، چنان است كه خداوند پس از امر به شكرگزارى از خود، شكر پدر و مادر را آورده است: و وصينا الانسان بوالديه حملته امه و هنا على و هن و فصاله فى عامين ان اشكر لى و لوالديك الى المصير؛ و انسان را درباره پدر و مادرش سفارش كرديم. مادرش به هنگام باردارى او را با ناتوانى روى ناتوانى حمل كرد و دوران شيرخوارگى او در دو سال پايان مىيابد آرى او را سفارش كرديم كه شكرگزار من و پدر و مادرت باش كه بازگشت همه به سوى من است. و همان طور كه كسى نمىتواند شكر پروردگار به جاى آورد، شكرگزارى از پدر و مادر نيز بسيار دشوار و در حد محال است. از پيامبراكرم(ص) روايت شده است: لن يجزى ولد عن والده حتى يجده مملوكا فيشتريه و يعتقه؛ هرگز فرزندى پاداش پدرش را ادا نمىكند، مگر آن كه پدر مملوك باشد و فرزند او را بخرد و آزاد سازد. و نيز از ايشان روايت شده است: بر الوالدين افضل من الصلوة و الصوم و الحج و العمرة و الجهاد فى سبيل اللَّه؛ نيكى به پدر و مادر برتر از نماز و روزه و حج و عمره و جهاد در راه خداست. نيكى به پدر و مادر چنان اهميتى دارد كه حتى پدر و مادرى كه از نظر عقيده دچار انحراف هستند و يا به فرزند خود ظلم كردهاند بايد مورد احترام واقع شوند و فرزند به آنان نيكى كند. مادر حق ويژهاى دارد و نيكى به او مقدم است. امام صادق(ع) فرمودند: شخصى نزد پيامبر اكرم(ص) آمد و پرسيد اى پيامبر! به چه كسى نيكى كنم؟ فرمودند: مادرت پرسيد: سپس به چه كسى؟ فرمودند: به مادرت. باز پرسيد: سپس به چه كسى؟ فرمودند: به مادرت، دوباره پرسيد: سپس به چه كسى؟ فرمودند: به پدرت. وجوب پرهيز از آزار پدر و مادر خداوند در قرآن كريم نيكى به پدر و مادر را وظيفهاى واجب معرفى فرموده است؛ وظيفهاى كه پس از توحيد در پرستش ذكر شده است: و قضى ربك الا تعبدوا الا اياه و بالوالدين احسانا اما يبلغن عندك الكبر احدهما او كلا هما فلا تقل لهما اف و لا تنهرهما و قل لهما قولا كريما؛ پروردگار تو مقرر كرد كه جز او را مپرستيد و به پدر و مادر خود احسان كنيد؛ اگر يكى از آن دو يا هر دو در كنار تو به سالخوردگى رسيدند به آنها حتى اف مگو و به آنان پرخاش مكن و با آنها سخنى شايسته بگوى. مطابق اين آيه به پدر و مادر امرى واجب وكوچكترين بىاحترامى به آنان ممنوع است.اين وجوب و ممنوعيت چنان كه گفتيم پس از بيان وجوب يگانه پرستى ذكر شده است و اين گواه اهميت حقوق والدين است. اهانت و بىاحترامى نسبت به والدين به هيچ روى پذيرفته نيست؛ حتى كوچكترين رفتار يا گفتارى كه موجب آزار آنان باشد بر طبق اين آيه ممنوع است. امام رضا (ع) فرمودند: اگر لفظى كوتاهتر و سبكتر از اف وجود داشت خداوند آن را در آيه ذكر مىفرمود. و در روايت ديگرى آمده است كه مقصود از اف كمترين ازار است و اگر كلمهاى وجود داشت كه بر آزارى كوچكتر دلالت مىكرد، خداوند از آن نهى مىفرمود روايات بسيارى در نهى از آزار پدر و مادر آمده است. امام باقر(ع) از پيامبر اكرم(ص) نقل فرمودهاند: اياكم و عقوق الوالدين فان ريح الجنة توجد من مسيرة الف سنة و لا يجدها عاق... از آزار پدر و مادر بپرهيزيد، زيرا بوى بهشت از هزار سال فاصله بوييده مىشود، ولى آزار دهنده پدر و مادر آن را نمىيابد. آزار والدين حتى اگر آنان ظالم باشند جايز نيست. امام صادق(ع) فرمود: من نظر الى ابويه نظر ماقت و هما ظالمان له لم يقبل اللَّه تعالى له صلوة؛ كسى كه به پدر و مادرش به حالت دشمنى و تنفر نگاه كند خداوند نمازش را نمىپذيرد. فروتنى در برابر والدين فروتنى در برابر پدر و مادر از سر مهربانى، سفارش خدا و مصداقى از نيكى به پدر و مادر است و نشانهاى از روح شكرگزارى به شمار مىرود: واحفض لهما جناح الذل من الرحمة و قل رب رحمهما كما ربيانى صغيرا؛ دو بال فروتنى خويش را از سر مهربانى در برابر آنان فرود آر، و بگو: پروردگارا! آن دو را رحمت كن چنان كه مرا در خردى پروردند. از اين بخش از آيه كه فرمود: و قل رب ارحمهما كما ربيانى صغيرا مىتوان دريافت كه طلب رحمت و بخشايش براى والدين نيز ريشه در احساس شكرگزارى انسان دارد. امام صادق(ع) فرمودند: لا تملا عينيك من النظر اليهما الا برحمة و رقة، و لا ترفع صوتك فوق اصواتهما، و لا يدك فوق ايديهما، و لا تقدم قدمهما؛ چشمانت را جز به مهربانى و نرمى به آنان مدوز و صدايت را از صداى آنان بلندتر مكن و دستت را بالاتر از دست آنان مبر و بر آنان پيشى مگير.
تربيت فرزند به معناى فراهم آوردن مقدمات لازم براى به فعليت رسيدن قواى او در راه تقرب به خداوند است. اين عمل نيازمند آگاهى و تمرين عملى است. اگر پدر و مادر در جهت انتقال عقايد صحيح و ايجاد رفتار درست در فرزند خود كوشا باشند، خير او را فراهم كردهاند و خداوند بر آنان رحمت خواهد نمود. درباره عقيده صحيح و انتقال آن به فرزندان، تكليف بزرگى بر عهده والدين گذاشته شده است؛ زيرا تأثير عقايدى كه در خانواده رواج دارد و به فرزند القاء مىشود در آينده او غير قابل انكار است: كل مولود يولد على الفطرة حتى يكون ابواه يهوادنه او ينصرانه او يمجسانه
عمل تربيتى در خانواده به منزله پاسدارى از فطرت توحيدى فرزند است. اين پاسدارى يك وظيفه بزرگ تربيتى و اخلاقى است كه عمل به آن مهمترين كاركرد خانواده را فعليت مىبخشد. امام سجاد(ع) در رسالة الحقوق فرمودند: و اما حق ولدك فتعلم انه منك و مضاف اليك فى عاجل الدنيا بخيره و شره و انك مسئول عما وليته من حسن الادب و الدلالة على ربه و المعونة له على طاعته فيك و فى نفسه، فمثاب على ذلك و معاقب فاعمل فى امره عمل المتزين بحسن اثره عليه فى عاجل الدنيا، المعذر الى ربه فيما بينك و بينه بحسن القيام عليه، و الاخذله منه و لا قوة الا باللَّه؛ حق فرزند تو اين است كه بدانى او از توست و هر گونه كه باشد چه نيك و چه بد در دنياى گذرا به تو منسوب است و تو در آن چه به او سرپرستى دارى مسئول هستى در ادب نيكو و راهنمايى به سوى پروردگار و يارى او بر طاعت خداوند درباره تو و خودش. پس بر اين كار پاداش مىگيرى اگر درست عمل كنى و كيفر مىبينى اگر نادرست عمل نمايى پس او را چنان تربيت كن كه با اثرى كه بر او مىگذرى در دنيا زيبايى بيافرينى و با قيام شايسته به وظيفهاى كه نسبت به او دادى در نزد خداوند معذور باشى كه هيچ قوتى نيست مگر از خداوند. در اين سخن، امام سجاد(ع) تربيت نيكو و آموزش عقيده توحيدى و كمك براى ايجاد رفتار صحيح در فرزند را بيان كردهاند و سپس انجام اين وظايف را موجب سعادت دنيا و آخرت والدين دانستهاند. در روايتى اميرالمؤمنين(ع) همين وظايف را ذكر فرموهاند: و حق الولد على الوالد ان يحسن اسمه و يحسن ادبه و يعلمه القرآن؛ حق فرزند بر پدر آن است كه او را نام نكو نهد و نيكش پرورد و قرآنش تعليم دهد. آموزش قرآن به معناى آموزش همه عقايدى است كه دلالت فرزند به سوى خدا را محقق مىكند و پرورش نيكو به معناى ادب آموزى و ايجاد رفتار صحيح سعادت بخش است. محيط خانواده اولين محيط اجتماعى است كه فرزند تجربه مىكند او از اعضاى خانواده به ويژه پدر و مادر بيشترين تأثير را مىپذيرد؛ زيرا حمايت پدر و مادر خود را تجربه كرده است و همواره ديده است كه ضعفهاى جسمى او را پدر و مادر جبران مىكنند و تغذيه و پرورش او را از روى مهر و شفقت انجام مىدهند. اين تجربهها موجب اطمينان او نسبت به آنها مىشود و اين اطمينان باعث پذيرندگى فرزند از پدر و مادر مىگردد. اگر پدر و مادر در اين زمان عقايد صحيح را به او بياموزند، قلب نيالوده او آن را مىپذيرد و عادات لازم و متناسب با عقايد صحيح را مىيابد. اميرالمؤمنين(ع) خطاب به فرزند خويش فرمودند: فادرتك بالادب قبل ان يقسوا قلبك و يشتغل لبك؛ پس به ادب آموختنت پرداختم پيش از آن كه دلت سخت شود و خردت در تصرف هوايى ديگر در آيد. در ادامه همين نامه فرمودند: و رأيت حيث عنانى من امرك ما يعين الوالد الشفيق و اجمعت عليه من ادبك أن يكون ذلك و انت مقبل العمر و مقتبل الدهر، ذو نية سليمة و نفس صافية و ان ابتدئك بتعليم كتاب اللَّه و تأويله، و شرايع الاسلام واحكامه و حلاله و حرامه؛ و چون به كار توهمچون پدرى مهربان عنايت داشتم و بر ادب آموختنت همت گماشتم چنان ديدم كه اين عنايت در هنگام جوانىات به كار رود و در بهار زندگانى كه نيتى پاك و نهادى نيالوده دارى، و اين كه نخست تو را كتاب خدابياموزم و تأويل آن را به تو تعليم دهم، و شريعت اسلام و احكام آن را از حلال و حرام بر تو آشكار سازم. در اين بخش از نامه امام على به فرزندشان بر انتقال عقيده صحيح و ادب اموزى و نيز بر پاكى ضمير انسان در دوره كودكى و جوانى تأكيد شده است؛ يعنى همان دورانى كه بيشترين تأثير را از خانواده مىپذيرد. انتقال عقيده حق و ايجاد رفتار سعادت آفرين، عنوان كلى وظايف تربيتى پدر و مادر است. ولى تفصيل عقيده حق را بايد در قران و سنت جستجو كرد و رفتار صحيح را نيز از قرآن و سنت آموخت. پدر و مادر مسئول تحقق اين امور در فرزند هستند. بنابراين بايد در جستجوى بهترين روش براى تحقق آنها باشند و مسئوليت آنها تنها با گفتن و اطلاع رساندن خاتمه نمىيابد، بلكه بايد روشهاى مناسب براى مؤمن و متقى شدن فرزندشان را بيابند. امام صادق(ع) از پيامبر اكرم(ص) روايت كردهاند: رحم اللَّه من اعان ولده على بره، قال قلت كيف يعينه على بره؟ قال يقبل ميسوره، و يتجاوز عن معسوره و لا يرهقه و لا يخرق به؛ خداوند كسى را كه به خير فرزندش يارى مىدهد بيامرزد پرسيدند چگونه به خير فرزند يارى رساند؟ فرمودند: آن چه در توان اوست پذيرا شود و از آن چه فوق توان اوست در گذرد و او را به نافرمانى نخواند و سرگشته و حيرانش نسازد. در اين روايت يك اصل مهم تربيتى بيان شده است: توانايىها و استعدادهاى متربى بايد در جريان تربيت مورد توجه باشد والدين در مسير تربيت فكرى و عملى فرزند خود نبايد از اين اصل غفلت كنند. غفلت از اين اصل خير فرزند را محقق نمىكند و او را به نافرمانى و سرگشتگى مبتلا مىسازد. از اين روايت اهميت مراحل رشد را نيز مىتوان دريافت؛ زيرا بدون توجه به قابليتهاى فرزند در دورههاى مختلف زندگى، تربيت صحيح ممكن نمىشود. خوشبختانه در روايات اهميت توجه به مراحل رشد ذكر شده است. از امام صادق(ع) نقل شده است: دع ابنك يلعب سبع سنين و يؤدب سبع سنين و الزمه نفسك سبع سنين؛ فرزندت را بگو تا هفت سالگى بازى كند و هفت سال او را ادبآموز و در هفت سال سوم او را ملازم و همراه خود دار. گويى هفت سال نخست سالهايى است كه كودك به طور غير مستقيم و فقط از طريق مشاهده رفتار پدر و مادر مىآموزد و در هفت سال دوم به آموزش مستقيم عقيدتى مىپردازد و هفت سال سوم سالهاى ورود به ميدان يادگيرى حلال و حرام شريعت در مقام عمل است. از امام صادق(ع) روايت شده است: الغلام يلعب سبع سنين و يتعلم الكتاب سبع سنين و يتعلم الحلال و الحرام سبع سنين؛ فرزند پسر هفت سال بازى مىكند و هفت سال قرآن مىآموزد و هفت سال حلال و حرام را ياد مىگيرد. يكى از اهداف تعليم و تربيت فرزند در خانه و مدرسه، آماده سازى او براى زندگى در اجتماع و تعقيب اهداف جامعه الهى است. به همين دليل برخى از آموزشها براى او ضرورى است و بايد از خانه آن آموزشها را شروع كرد. نمونه مشهور و بارز اين گونه آموزشها در روايتى از اميرالمؤمنين(ع) آمده است: علموا اولادكم السباحة و الرماية؛ فرزندان خود را شنا و تيراندازى بياموزيد. اگر بپذيريم كه اين دو ماده آموزشى به سبب آن است كه فرزند را براى انجام وظايف اجتماعى آماده كند. طبعا نمىتوان در همين دو ماده آموزشى متوقف شد. بلكه بايد به تناسب زمان و نيازمندىهاى جامعه اسلامى، مواد آموزشى متنوع ديگرى را نيز در نظر داشت. در تربيت فرزند نيز همچون ساير قلمروهاى زندگى، بايد اصول ثابت را از امور متغير جدا ساخت و به اين حقيقت توجه كرد كه برخى از آداب و ظواهر زندگى تغيير مىكند و روابط اخلاقى و نيازمندىهاى زندگى اجتماعى دگرگون مىشود. تربيت فرزند را بايد با آگاهى از تفاوتهاى خود و فرزندان از حيث فضاى فرهنگى و مناسبات اجتماعى صورت داد. بايد فرزند را آماده ساخت تا اصول ثابت و نامتغير اخلاق را متناسب با ظرف زمانى و مكانى زندگى خود رعايت كند. اين آمادى او را براى مقابله با تلقينات مسموم توانا مىسازد و امنيت اخلاقى او را در دوران جوانى و بعد از آن تضمين مىنمايد. به اميرالمؤمنين(ع) نسبت داده شده است كه فرموددند: فرزندان خود را به اخلاقى متناسب با روزگارشان مؤدب سازيد: لا تؤدبوا اولادكم با خلاقكم لا نهم خلقوا لزمان غير زمانكم؛ فرزندان خود را به اخلاق خودتان تربيت نكنيد زيرا آنان براى زمانى غير از زمان شما آفريده شدهاند. در پايان تأكيد مىكنيم كه فرزند موهبتى است كه به امانت در اختيار والدين قرار گرفته است. بايد اين موهبت را گرامى داشت و از اكرام و احترام او فروگذار نكرد چرا كه سلامت روح او در احترام كردن اوست و تربيت اخلاقى او در سايه اكرام و احترامش موفقتر خواهد بود. پيامبر اكرم(ص) فرمودند: اكرموا اولادكم و احسنوا آدابهم؛ فرزندانتان را بزرگ داريد و با آنان رفتارى نيكو كنيد.
على همت بنارى تـربـيت صحـيح فرزندان از ضرورىتـرين وظايف والدين بـه شـمار مىآيد. انجـام دادن اين وظيفـه مهم, حـسـاس و ظريف بـدون تـكيه برديدگاههاى صاحب نظران آگاه و مطمئن ممكن نيست. ما معتقديم كه معصومان(عليهم السلام)در همه ابعاد هدايتى و تـربـيتـى الگوهايى كامل و مطمئن بـه شمار مىآيند و تـكيه بـرديدگاهها و رفتـارهاى تربيتى آنان در مسير تحقق وظيفه خطير تربيت فرزندان, بهترين ره توشه است. معصومان( عليهم السلام)همه نور واحد بـوده, هدف مشترك داشتند; ولى به اقتضاى گوناگونى موقعيتها در سيره تربـيتى آنان ديدگاهها و رفتارهاى تـربـيتـى گوناگون بـه چشم مى خورد. كنارهم نهادن مجموعه ديدگاهها و رفتارهاى تربـيتى آنان الگويى كامل از نظام تربيتى اسلام عرضه مى كند. در ميان معصومان(عليهم السلام)امام حسين(ع)از موقعيت ويژه اى برخوردار است و اين موقعيت به زندگى و سيره تربـيتـى آن حضرت بـرجستـگى خاصى بـخشيده است. اين مقاله بـرآن است تا نكاتى از سيره تربـيتى آن حضرت را در دو بخش ارائه كند. بخش اول برخى نكات تربيتى است كه تا پيش از حادثه كربـلا تحقق يافته و به ما رسيده است و بخش دوم نگاهى مستقل بـه حادثه عظيم كربلا و بيان نكات تربـيتى آن. ذكر اين نكته مفيد مى نمايد كه از بـخش پـايانى عمر شريف حضرت يعنى زمان تـحقق حادثـه كربـلا نكات تربيتى بيشتـرى در دستـرس داريم. سبـب اين امر دو چيز مى تـواند باشد: نخست آنكه حـادثـه كربـلا بـه خـاطر بـى نظير بـودن آن بـيش از سـايرحـوادث موردتـوجـه سـيره نويسـان و مورخـان واقـع گرديد و بنابراين, اسناد بيشترى از آن در دسترس است كه مى توان از لابـلاى آن نكات تربيتـى بـيشتـرى كشف كرد; و ديگر آنكه در اين مقطع از عمر شريف حـضرت, فرزندان و اهل بـيت او بـه طور مسـتـقيم همراهش بودند و در نتيجه زمينه بروز نكات تربـيتى بـيشترى فراهم بـوده است; و شايد اين امر, يكى از اسـرار پـاى فشارى امام بـر حـضور اهل بـيت در كربـلا بـوده است. از اين رو, شايسته است پـژوهشگران عرصه تربيت اسلامى فرصت را غنيمت شمرده, حادثه كربلا را بـاتوجهى عميق تر از منظر تربـيت بـنگرند ونكات تربـيتى سودمندى را از آن استخراج كنند. زمينه سازى تربيت در مكتب اهل بـيت(عليهم السلام)نه تنها تربـيت فرزندان از لحظه تولد مورد توجه بوده بلكه بـه زمينه هاى تربـيت و شرايط قبـل از تولد و بلكه حتى قبـل از انعقاد نطفه نيز توجه خاص شده است. از اين رو در روايات معصومان(عليهم السـلام) زمينه ها و شرايط مطلوب و نامطلوب انعـقاد نطفه بـيان گرديد. از جـمله اين نكات پـرهيز كردن از همبـستـرى در شبـى است كه انسان قصد مسافرت دارد. امام حسين(ع)خطاب به اصحابش فرمود: ((اجتنبوا الغشيان فى الليله التـى تـريدون فيها السفر فان من فعل ذالك ثم رزق ولدا كان احولا)) از همبـستـر شدن بـا همسرانتـان در شبـى كه قصد مسافرت داريد بپرهيزيد; (زيرا)اگر در اثر آن فرزندى روزى شود احول(لوچ)خواهد بود.)) اظهار محبت به فرزندان محـبـت بـه فـرزندان امرى درونى اسـت كه خـداوند آن را در دل والدين بـه وديعت نهاده است. اما آنچه در اين ميان مهم مى نمايد و آثار تربيتى در پى دارد ابـراز آن است. اين امرى اختيارى است و والدين و مربـيان مى توانند در پـرتو آن زمينه تربـيت صحيح را فراهم آورند. چه بـسيارند والدينى كه در بـرابـر فرزندان خود محبـت فراوان دارند اما آن را ابراز نمى كنند در حالى كه محبـت وقتى سازنده و تـاءثير گذار خواهد بـود كه فرد مورد محبـت از آن آگاهى يابـد. امام حسين(ع)بـه عنوان الگوى تـربـيتـى مطمئن و كامل محبـت بـه فرزندان را از نيازهاى ضرورى آنان دانسته, در قالبـهاى گوناگون بـه ابـراز آن مى پـرداخـت. گاه بـا در آغوش گرفتـن و بـه سـينه چسبانيدن خردسالان, زمانى بـا بـوسيدن آنان و گاه بـا بـه زبـان آوردن كلمات شيرين و محبتآميز. عبيدالله بن عتبه چنين مى گويد: ((كنت عندالحسين بـن على(عليهماالسلام)اذ دخل على بـن الحـسين الاصغر فدعاه الحـسين(ع)و ضمه اليه ضما و قبـل مابـين عينيه ثـم قال: بابى انت اطيب ريحك و احسن خلقك...)) ((نزد حـسـين بـن على(ع)بـودم كه على بـن حـسـين(ع)وارد شـد. حسين(ع)(امام سجـاد(ع)) او را صدا زد, در آغوش گرفت و بـه سينه چسبـانيد, ميان دو چشمش را بـوسيد و سپس فرمود: پدرم بـه فدايت باد, چقدر خوشبو و زيبايى!)) تشويق فرزندان در برابر كار خوب آنان يكى از شيوه هاى تربيتى مورد اتـفاق صاحب نظران عرصه تـعليم و تربيت, شيوه كارآمد تشويق است. تشويق به جا و متناسب با فعاليت انجام شده, به ايجاد انگيزه در فرد منجر شده, به تكرار و تقويت رفتار مى انجامد. چـه بـسا فرزندان از ارزش و اعتـبـار صفات مثـبـت خـود آگاهى نداشتـه, در نتـيجه بـه شخصيت حقيقى و تـوانمنديهاى مثبـت خويش پى نبرده, خود را در مقايسه با ديگران ناچيز بـه شمار آورند. از اين رو والدين و مربيان بـايد ويژگيهاى مثبـت فرزندان را كشف و برجسته سازند; مورد ستايش و تشويق قرار دهند. در فرهنگ اسلامى ـ كه تربيت دينى و اخلاقى فرزندان در كانون تـوجه است.ـ بـرتـشويق فرزندان هنگام بروز رفتارهاى دينى و بـرجسته كردن صفات اخلاقى و معنوى آنان بـسيار تـاءكيد شده است. امام سجاد(ع)فرمود: من بـه بيمارى شديدى مبتلا شدم. پدرم بربالينم آمد و فرمود: ماتشـتـهى؟ فقلت: اشـتـهى ان اكون ممن لااقتـرح على الله ربـى مايدبره لى, فقال لى: احـسـنت ضـاهيت ابـراهيم الخـليل صـلوات الله عـليه حـيث قال جبرئيل(ع): هل من حاجه؟ فـقال: لا اقتـرح عـلى ربـى بـل حـسـبـى الله و نعـم الوكيل.)) چـه خـواستـه اى دارى؟ عرض كردم: دوست دارم از كسانى بـاشم كه درباره آنچه خداوند بـرايم تدبـير كرده, نپرسم؟ پدرم در مقابـل اين جمله به من آفرين گفت و فرمود: تو مانند ابراهيم خليلى; به هنگام گرفتارى جبرئيل نزدش آمد و پرسيد: از ما كمك مى خواهى؟ او در جواب فرمود:(دربـاره آنچه پـيش آمده)از خداوند سوال نمى كنم. خداوند مرا كافى است و او بهترين وكيل است. در اين حديث ملاحظه مى شود كه امام حسـين(ع)در مقابـل پـاسـخ عارفانه و دلنشين فرزندش ـ كه بـراساس ظاهر حديث, سن و سال چندانى هم نداشت.ـ جمله ((احسنت)) را بـه كار بـرد و او را بـه ((ابـراهيم خـليل)) تـشـبـيه كرد. اهميت آموزشـهاى دينى فرزندان و قدردانى از معلمان و مربـيان در اسـلام دانش آموزى مورد اهتـمام شديد بـوده و رهبـران دينى پيروان خود را بـه آموزش و اندوختن دانش, بـه ويژه معارف دينى, تشويق كرده اند. بـراساس سخـنان معصومان(عليهم السلام), معلمان و مربـيان, بـه خـصـوص آنان كه در تـعـليم آموزه هاى دينى مى كوشـند, حـق بـزرگى برجامعه دارند و بايد تلاش صادقانه شان مورد قدردانى و سپاسگزارى قرارگيرد تا رغبت و انگيزه بـيشترى بـيابـند. مرحوم بـحرانى در حـليه الابـرار از شيخ فخرالدين نجـفى ـ كه از فضلا و زهاد بـود.ـ چنان نقل كرده كه شخصى به نام عبدالرحمان در مدينه معلم كودكان بود و يكى از فرزندان امام حسين(ع)بـه نام ((جعفر)) نزدش آموزش مى ديد. معلم جمله ((الحمدلله رب العالمين)) را بـه جعفر تـعليم داد. هنگامى كه جـعفر اين جـمله را بـراى پـدر قرائت كرد, حضرت معـلم فرزندش را فراخـواند و هزار دينار و هزار حـله... بـه او هديه داد. وقتى حضرت به خاطر پـاداش زياد مورد پـرسش قرار گرفت, در جواب فرمود: ((و انى تساوى عطيتى هذا بـتـعليمه الحمدلله رب العالمين)). هديه من بـرابـر بـا تـعليم ((الحـمدلله رب العالمين)) اسـت. احترام به انتخاب جوان در امر ازدواج جوانان به سبب كمى تجربه به استفاده از تجارب و نصايح والدين نيازمندند, امـا آنان ديگـر دوران كـودكـى و نوجـوانى را پـشـت سرگذاشته و بـه حدى از رشد رسيده اند كه خود حق انتـخاب داشتـه, براى خود تصميم بـگيرند. از اين رو, شايسته است والدين در دوران كودكى و نوجوانى زمينه استقلال و قدرت تـصميم گيرى آنها را فراهم آورده, آنان را چـنان تـربـيت كنند كه سمت انتـخابـهاى معقول و تصميمهايى منطقى پيش روند و مصالح واقعيشان را بـر منافع آنى و زودگذر تـرجـيح دهند. اگر فرزندان بـه اين حد از رشد و استـقلال رسيدند, بايد به آنان اعتماد كرد و بـه تصميمها و انتخابـهاشان احترام نهاد. جوان در طول زندگى بـا انتخابـهاى گوناگون رو بـه روست و يكى از مهمتـرين آنها گزينش همسـراسـت. در اين مسـاءله, چنانچه فرزند از قدرت انتخاب صحيح و معقول برخوردار است, بـايد به وى حق انتـخاب داد و از ازدواجهاى تـحميلى پـرهيز كرد. حسن, فرزند امام حـسـن مجـتـبـى(ع)يكى از دخـتـران امام حـسـين(ع)را خواستگارى كرد. امام حسين(ع)به او فرمود: ((اختر يا بنى اجتهما اليك.)) فرزندم! هر كدام را بيشتر دوست دارى انتخاب كن. فرزند امام مجتبى(ع)شرم كرد و جوابى نداد. آنگاه امام حسين(ع)فرمود: من دختـرم فاطمه را بـرايت انتـخاب كرده ام; زيرا او به مادرم فاطمه دختر رسول خدا(ص)شبيه تر است.)) ملاحظه مى شود با اين كه فرزند امام مجتبـى(ع)بـه احترام عمو و دخترانش به طور مشخص از دختر خاصى خواستگارى نكرد و امر را بـه عمويش وانهاد; امام حسين(ع)به انتخاب وعلاقه فرزند برادرش اهميت داد و از او خواست خـودش آن را كه بـيشتـر دوست دارد بـه همسرى برگزيند. تربيت عملى بـى تـرديد موثـرتـرين عامل در تـربـيت اخـلاقى و دينى فرزندان رفتارهاى درست والدين است. پرواضح است كه زبـان رفتار از زبـان گفتـار بـسى نافذتـر است و در عمل آثـارى نهفتـه است كه هرگز از گفتـار بـرنمى آيد. كودك و نوجوانى كه پـيوستـه شاهد اعمال نيك والدين است, بـطور غير مستقيم سرمشق مى گيرد و بـه انجام كارهاى نيك تشويق مى گردد. در سيره تربيتى ائمه اطهار(عليهم السلام)تربيت با رفتار و عمل بارزترين بـعد تربـيت است. فرزندان ائمه(عـليهم السـلام)بـا ديدن رفتـار آنان سـرمشـق گرفتـه, عـمل مى كردند. شـعيب بـن عبـدالرحـمن خـزائى مى گويد: هنگامى كه امام حسين(ع)در كربـلا بـه شهادت رسيد بـردوشش نشانه اى وجود داشت. از امام سجاد(ع)دربـاره آن پـرسيدند, امام سجـاد(ع)بـسيار گريست و فرمود: ((اين, اثر بارهاى غذايى است كه پدرم بـردوشش حمل مى كرد و به خانه هاى تهيدستان مى برد.)) آرى, امام سجاد(ع)پيوسته اين رفتار را از پـدرش مشاهده كرد و سرمشق گرفت و عمل كرد. بدين سبب, امام باقر(ع)فرمود: (((پدرم)على بن الحسين عليه السلام شبها كيسه نان بـردوش حمل مى كرد و(بـه مستمندان)صدقه مى داد.))
تعليم و تربيت فرزندان ، يکي از اصلي ترين وظايف والدين است ، اما متاسفانه در جامعه ما با توجه به اين که نهادهايي همچون آموزش و پرورش و رسانه هاي جمعي قابل اعتماد تلقي مي شوند ، پدران و مادران اين مسووليت سنگين خود را فراموش کرده اند. به عبارت ديگر ، نه فرصتي براي تربيت فرزندان وجود دارد. نه علم آن و نه اهميتي که والدين را وادارد تا بيشتر از غذاي شب و لباس فرزندانشان به فکر تربيت فکري و معنوي فرزندانشان باشند. کودکان در کنار دوستان ، در کوچه ها ، در مقابل تلويزيون ها و مونيتورها بدون داشتن معلمي معنوي به بلوغ مي رسند و والدين درتعجب اند که چرا رفتار کودکانشان اين قدر متفاوت با آنهاست. هنوز مشکل را درنيافته اند. اين مشکل به دليل فراموشي اصلي ترين وظيفه پدري يا مادري يعني تربيت معنوي فرزندان است. تقويت و تکامل شخصيت فرزندان و کنترل و تنزيه آنها از هرگونه عيب و نقص ممکن ، سنگين ترين مسوليتي است که بر دوش والدين است. هر کدام از ما مي دانيم که تمامي انسانها با سرشت و فطرتي پاک متولد مي شوند، که زندگي اسلامي بر آن استوار است. بعدها به واسطه والدين است که کسي مسيحي ، يهودي يا زرتشتي مي شود. تعليم و تربيت اسلامي به مسووليت سنگين پدر تاکيد کرده است و عميقا اين موضوع را مورد توجه قرار داده است ، به نحوي که طبق نظر آيين اسلامي اگر پدر خانواده در پرورش فرزندان مراقبت کمتري داشته و سهل انگاري کند. گناهکار خواهد بود. از پيامبر اکرم ص نقل شده است: «اين گناه کافي است که گناهکار افراد مورد علاقه اش را از دست بدهد.» براساس روايتي پيامبر اسلام ص فرمودند: خداوند از هر چوپاني راجع به گله اش سوال خواهد کرد ، که آيا از آنها بخوبي مراقبت کرده است ، يا اين که آنها را به حال خود رها کرده است. خداوند از پدرها هم در ارتباط با اهل خانواده اش سوال خواهد کرد. ابن ماجه: براساس سند معتبري از ابن عباس نقل مي کند که پيامبرص فرمودند فرزندانتان را گرامي بداريد و براي تعالي ايشان در تربيتشان جد و جهد کنيد. اينها نمونه هايي هستند که نشان مي دهند شريعت و قانون الهي به تعليم و تربيت کودکان اهميت بيشتري مي دهد. قانون اسلام به پدرها حکم مي کند که به معنويات فرزندانشان اهميت بيشتري بدهند و در تهيه لوازم زندگي آنها بکوشند ، تا فرزندانشان رشد متعادلي داشته باشند. پدر بايد فرزندانش را با کتاب خدا و روش زندگي پيامبر بزرگوار تعليم دهد ، تا اينکه باغ فطرت آنها گل دهد و به بار بنشيند و سايه گستراند. والدين با غفلت از کودکانشان بهانه مي آورندکه جامعه باعث شر بارآمدن آنها شده است ما در قرآن مجيد ، امثال و حکم ، تعليمات و بالاخره چراغي داريم که روشنايي مي دهد. خداوند بزرگ در کتاب آسماني خود فرموده است: «اي مومنان خود و خانواده تان را از آتشي حفظ کنيد که هيزم هاي آن مردم و سنگها هستند.» (سوره 66 ، آيه7)يعني به آنها ياد دهيد چه چيز مي تواند آنها را از اين آتش در امان نگه دارد. شيخ ابوحامد غزالي اين آيه را چنين تفسير کرده است: «قطع نظر از اين که چگونه مراقبت پدر ، فرزندانش را از آتش اين دنيا حفظ مي کند، مراقبت او درخصوص رهايي از آتش دنياي آخرت بايد در اولويت قرار گيرد. اين مراقبت بايد در تربيت و تعليم فرزندان به بهترين روش صورت پذيرد و همچنين در دور نگهداشتن آنها از دوستان بد بيشتر باشد.» کودکان مسلماني که در کشورهاي غيراسلامي زندگي مي کنند (همانند استراليا) نياز بيشتري به محيط آموزشي فرهنگي دارند ، محيطي که مباني فهم ، درک و تعليم مذهب را بيشتر از کشورهاي مسلمان براي کودکان فراهم آورده و شديدا پايبند آن باشد. محيط سالم ، محيطي است که زندگي روزمره کودک را با تعليمات درستي از اسلام در بر مي گيرد، اين محيط ايده آل متفاوت از محيط فعلي است که جامعه اين کشورها به وجود آورده است ، جامعه اي که نه تنها اساسا به کودک کمکي نمي کند ، بلکه کودک به خاطر چيزهايي که در مدارس و همچنين از طريق وسايل ارتباطجمعي ناسالم ياد مي گيرد ، اثرات منفي و مخربي دريافت مي دارد. درخصوص اين موضوع آنچه تعجب آور است ، غفلت تعدادي از خانواده هاي مسلمان از فرزندانشان است ، آنها فرزندان خود را به جريان هاي آلوده کفر مي سپارند تا آنها را به گونه اي که خوشايندشان است تربيت کنند و وقتي کودکان بزرگ شدند ، ارتباط برقرار کردن با آنها ، نصيحت کردن آنها و هدايت آنها به سوي اخلاقيات دينشان ، فوق العاده مشکل مي شود و آنچه تعجب آور است اين است که والدين با ناديده گرفتن ، غفلت و بي توجهي نسبت به رفتار فرزندانشان در زمان کودکي بهانه مي آورند، که جامعه باعث شر بار آمدن فرزندانشان شده است. بنابراين ، خانواده مسووليت بسيار سنگيني در کنترل عواملي که بر رفتار کودکان تاثير منفي مي گذارد ، دارد. خانواده همچنين وظيفه دارد که کودک را به سويي راهنمايي کند که درک و فهم او را از مذهبش تضمين کند. به همين نحو بايد با مشکلات زيادي که معلول اين عوامل هستند ، دست و پنجه نرم کند. مهمترين راه پيشگيري از رفتار بد و ناشايست ، اين است که در ضمن برآوردن نيازهاي عاطفي عقلاني و جسماني او ، از کودک در خانه مراقبت کنيم. ارضاي اين نيازها به کودک کمک مي کند با ديگران رفتار خوبي داشته باشد و او را از برخي وسايل ارتباطجمعي دور نگاه مي دارد و از تاثيرات منفي آن حفظ خواهد کرد. به طور کلي اينها مسائل عمده اي هستند که والدين مسلمان راجع به فرزندانشان دارند. به هر حال به تعليم و تربيت دختران مسلمان که در قانون و شريعت اسلام به آن تصريح شده است بايد توجه خاصي داشته باشيم. تاکيدهاي خاصي متوجه رسم و رسوم جوامع خارجي است ؛ رسم و رسومي که با اسلام بيگانه است ، ولي متاسفانه در اين کشورها کودکان اسلام را از طريق تهاجم فرهنگي و قوانيني که به دست بشر وضع شده و همواره او را تشويق مي کند که در مقابل خانواده خود تمرد و نافرماني کند ، پيدا مي کنند. با تعمقي بيشتر درمي يابيم که در قوانين اسلام بر اين موضوع و بيشتر روي تربيت دختر مسلمان اشاره شده است و متوجه مي شويم قانون اسلام به ارتقا و منزلت دختر مسلمان همراه با اعتبار بخشيدن و ارزش دادن به او تحکيم کرده و به او مي آموزد که همواره دختر مطيعي باشد. قوانين اسلام روشهايي پيش راه مادر معتقد مسوول گذاشته است ، تا او دخترش را به روش خاصان و برگزيدگان تعليم دهد و در کتاب آسماني به اواجر و پاداشي بزرگ وعده داده شده است. ترمذي حديثي از پيامبر اسلام نقل کرده است: «هر آن کس که زندگي دو دختر را تامين کند، من با او به بهشت وارد خواهم شد ، مثل اين دو» (و او يکي از انگشتانش و انگشت نزديک به آن را نشان داد.) اين به معناي آن است که هر کس دو دختر را تربيت کند در بهشت ، در موقعيتي نزديک پيامبر خواهد بود.
«نظم و انضباط» براي بعضي از جوانان و نوجوانان واژه اي تعريف نشده و بي معنا است و كاربردي براي آن نمي يابند! اما براي گروهي ديگر، خروج از چهارچوب نظم و انضباط ناخوشايند و آزاردهنده است. گروه دوم نظم و انضباط را چگونه آموخته اند و رفتار والدين با آنها چگونه بوده كه نظم را به جزيي انفكاك ناپذير از زندگي آنها بدل كرده است. «نظم» يكي از مهم ترين نيازها و ضرورت ها در زندگي جوانان و نوجوانان است؛ چرا كه در سايه نظم امنيت و آرامش به زندگي راه يافته و در سايه امنيت و آرامش، مثبت انديشي در رفتار شخص نمود مي يابد.اولين قدم در آموزش نظم، تعريف، «واژه نظم» و «كاربرد آن» در زندگي است. به اين معني كه به جوانان و نوجوانان بياموزيم كه نظم چيست و چه اثرات مثبتي به دنبال دارد.به عقيده آموزشكاران و روانشناسان، پيش از آن كه مفهوم نظم را به فرزندانمان آموزش بدهيم، ابتدا بايد خود با مفهوم نظم آشنا شده و آن را باور داشته و در زندگي خويش نظم را رعايت كنيم. بسياري از والدين «نظم» را با «تنبيه بدني» مترادف مي دانند و هر گاه سخن از نظم به ميان مي آيد، از تنبيه بدني سخن مي گويند و اين، سرآغاز سرپيچي فرزندان از والدين و شكست والدين است.در اين بحث به بررسي چگونگي آموزش نظم و انضباط در جوانان و نوجوانان مي پردازيم. تغيير روش ها * بلوغ، اوج تحول و سركشي جوانان و نوجوانان است، به ويژه اينكه در اين دوره اولين و مهم ترين نياز جوانان و نوجوان يعني نياز به استقلال، جلوه اي خاص مي يابد و خروج از وابستگي به والدين، انقلاب رفتاري عجيبي را در آنها ايجاد مي كند. والدين موظفند «استقلال» را براي فرزندشان معنا كرده و به او قواعد و اصول استقلال در عين اطاعت از والدين را بياموزند. * براي غلبه بر ناآرامي ها و جهش هاي اخلاقي فرزندان، والدين بايد همپاي آنها دوران سخت بلوغ را سپري كنند و صبر و حوصله، اولين و مهم ترين قدم در دستيابي به موفقيت است. * والدين بايد به تدريج فرزندشان را با مسووليت هاي جديد آشنا كنند و آرامش و ملايمت را فراموش نكنند. * به نظر مي رسد در دوران بلوغ، فرزندان ارزشي براي سخنان و توصيه هاي والدين قايل نيستند كه اين امر باعث پريشاني و آشفتگي والدين شده و دست به تنبيه آنها مي زنند. اين تنبيه نه تنها فرزندان را به اطلاعت از والدين موظف نمي كند، بلكه سرآغاز سرپيچي و نافرماني فرزندان از والدين نيز است. بنابراين براي آن كه نفوذ و تأثير كلامتان را از دست ندهيد، به هيچ وجه تنبيه و خشونت به كار نبريد. براي چندمين بار هم كه شده، توصيه هاي خود را با آرامش و ملايمت تكرار كنيد. * فرياد زدن، بي قراري، سرسختي و نافرماني، رفتارهاي نامعقول، قهر و گريه، اخم و عصبانيت و...از رفتارهاي بارز دوران بلوغ است. براي كنترل اين رفتارها فرزندان نياز به برخورد منطقي و صحيح والدين دارند: آنها را ياري كنيد. * روش هاي جديد و مختلف مديريتي را امتحان كنيد تا بتوانيد با بهترين روش با تحولات دوران بلوغ فرزندتان، خود را تطبيق دهيد. * صبر و شكيبايي و توجه به نيازهاي دوران بلوغ از ضروري ترين وظايف والدين است. در سايه صبر و شكيبايي موفقيت حتمي است. پس از آن كه والدين با ناآرامي ها و ناملايمات دوران بلوغ آشنا شدند و با تسلط و درايت، فرزندشان را ياري كردند، حال نوبت آموزش نظم و انضباط به آنهاست. ببينيم والدين نياز به چه تدابيري دارند: الف _ تصحيح و گسترش روابط والدين و فرزندان * فرزند شما چه دختر و چه پسر نياز به برقراري ارتباطي عاطفي و محكم با والدين خويش دارد. فرزندان بايد با هر دوي شما احساس امنيت، آرامش و صميميت كنند. برقراري نظم، بدون برقراري رابطه منطقي و درست امكان پذير نيست. برقراري ارتباط صحيح و منطقي ميان والدين و فرزندان، اولين و مهم ترين قدم در برقراري نظم است. * مشكلات فرزندتان را با همفكري حل و فصل كنيد. مشكل فرزندتان، مشكل شماست. به عقايد او بدون اعمال زور و تحميل عقيده گوش كنيد و به آنچه براي او مهم است، توجه نشان بدهيد. بگذاريد ابتدا او نظم را معنا كند و شما عقايد او را تكميل و اشتباهات او را تصحيح كنيد. * اعتماد به فرزند يكي از مهم ترين راههاي برقراري ارتباط صحيح، منطقي و صميمي ميان والدين و فرزندان است. اعتماد با كوشش هر دو طرف ايجاد مي شود و در سايه اين اعتماد، طرفين به راحتي به عقايد يكديگر احترام گذاشته و آن را مي پذيرند. كشمكش و عدم اعتماد نتيجه اي جز شكست نخواهد داشت. ب. چارچوب و محدوده اي براي عملكرد خود و فرزندتان در نظر بگيريد * جوانان و نوجوانان، نيازمند چارچوب و قوانيني براي روشن شدن وظايف خود هستند. بنابر اين با مشخص شدن محدوده آزادي ها و ممنوعيت ها، آزادي منطقي در خانواده برقرار مي شود كه اين آزادي، نظم را به دنبال دارد؛ چرا كه اين آزادي، آزادي بي بند و بار و بي قانوني نيست. * در تنظيم محدوده ها و آزادي ها، سن جوانان و نوجوانان را در نظر داشته و آن را فراموش نكنيد. نيازها و آزادي هاي نوجوان ۱۳ ساله، متفاوت از نيازها و آزادي هاي نوجوان ۱۵ و ۱۷ ساله است. * در عين رعايت نظم و قانون، به آنها اجازه بدهيد ريسك كرده و بعضي مسايل و موقعيت ها را امتحان كنند (البته در صورتي كه بدانيد خطر چنداني براي آنها ندارد.) * به عملكرد آنها چه در منزل چه در مدرسه و... به طور دقيق، اما غيرمستقيم نظارت كنيد. * در شرايط بحراني، بويژه اگر فرزندتان با مشكلي حاد روبرو شد، او را ياري دهيد و پس از رفع بحران با دقت و با كلامي شيوا و منطقي اشتباهات او را برشمريد. به او گوشزد كنيد كه از چه اصولي سرپيچي كرده كه اينچنين دچار بحران شده است. * تشويق بجا و منطقي را فراموش نكنيد؛ همان قدر كه تنبيه بجا و منطقي را فراموش نمي كنيد. ج. پيامدهاي شكستن مرزها * از آنجايي كه شكستن قوانين و مرزها به مفهوم حذف آنها نيست، بنابراين اگر قانوني شكسته شود، بايد اجراي مجدد آن در برنامه قرار بگيرد تا قوانين اهميت و اعتبار خويش را از دست ندهند. * زماني كه به عنوان والدين فرزندتان تصميمي اتخاذ مي كنيد، فرزند شما موظف به اجراي آن است. فرزندتان بايد بداند كه سرپيچي از آن عواقبي را به دنبال خواهد داشت. توجه كنيد اگر فرزندتان از قانون و تصميم شما سرپيچي كرد، ديگر شما را جدي نخواهد گرفت. يك بار سرپيچي از اصول و قانون خانه، سرآغاز بي توجهي و قانون شكني است. * پيش از تنبيه و توبيخ فرزندتان به دلايل او گوش كنيد. دلايل منطقي را بپذيريد، براي سرپيچي او تنبيه كوچكي مثل قهر يك روزه و... در نظر بگيريد، ولي از تنبيه جدي (توجه كنيد منظور تنبيه بدني نيست) بپرهيزيد. * براي قوانيني كه وضع مي كنيد، اهميت قايل شويد و خود پيش از هر كسي به آن پايبند باشيد تا فرزندتان از شما بياموزد. * قوانين فراموش شده را يادآوري كنيد. * روش آموزش هر فرد با ديگري متفاوت است. قانون شكني هر يك از فرزندانتان را جداگانه در نظر گرفته و براي هر يك روشي جدا اتخاذ كنيد. * به فرزندتان فرصت جبران بدهيد. مثلا اگر به او تاكيد كرده ايد كه ساعتي مشخص به منزل بازگردد، اما او دير به منزل بازگشت، او را بازخواست كنيد و اگر دفعه بعد به جبران اشتباه گذشته سرموقع و طبق قانون به منزل بازگشت، او را تشويق كنيد تا متوجه شود كه رفتارش كنترل شده و براي رفتارهاي مثبت تشويق مي شود. * از تنبيه بدني جدا بپرهيزيد. تنبيه هايي چون قطع ارتباط با دوستان، نرفتن به سينما و پارك، عدم استفاده از رايانه و.. را در نظر بگيريد. د- توقعات و انتظارات خود را براي فرزندتان توضيح بدهيد. * پيش از هر اقدامي، به فرزندتان توضيح بدهيد كه چه رفتاري از او انتظار داريد و نظم و قانون را برايش معنا كنيد. * به جاي سخت گيري بيش از حد و يا بي خيالي و بي تفاوتي، به بهانه آزادي دادن به فرزندتان او را توجيه كنيد و چهارچوب و قوانين اخلاقي و انضباطي و دلايل رعايت آنها را برايش توضيح بدهيد. * تسلط به نفس داشته باشيد و با وجود سرسختي، لجبازي و... فرزندتان آرامش به خرج داده و راه را ادامه دهيد. * با او صحبت كنيد؛ حتي اگر ساعتها و روزها به طول انجامد. * بي نظمي رفتاري و اخلاقي فرزندتان را به پاي بي خردي و جواني او گذاشته و نرمي و آرامش را فراموش نكنيد. بارها و بارها قوانين و مقررات را با نرمي به او گوشزد كنيد. هـ. دستيابي به هدف، از راه هاي گوناگوني امكان پذير است * گاهي برنامه ها طبق توقع و انتظار شما پيش نمي رود. نگران نباشيد، راههاي جديدي را آزمايش كنيد. * در اجراي برنامه ها انعطاف داشته باشيد، بويژه درباره آموزش هاي مرتبط با رعايت نظم در مدرسه و اجتماع؛ چرا كه آموزش نياز به صرف وقت و انعطاف پذيري دارد. * در زمان ها و شرايط ويژه اي چون زمان امتحانات، كنكور، آشفتگي ذهني و... كمي تحمل كرده و تحولي اندك در اجراي قوانين به كار ببريد. كمي او را در جمع آوري وسايل شخصي، تميزكردن اتاق شخصي و... ياري دهيد. به اين ترتيب او به جبران اين همكاري شما، پس از رفع مشكل بيشتر از قوانين اطاعت خواهد كرد. * از كتب روانشناسي كمك بگيريد و در صورت نياز با روانشناس و يا مشاوران مدرسه اي مشورت كنيد. و نكات طلايي * قبل از آموزش نظم، از اصولي بودن و صحيح بودن روش يا روش انتخابي خود مطمئن شويد. * پس از وضع قوانين، تا حد امكان، مگر در شرايط ويژه اي كه ذكر شد، به قوانين پايبند باشيد. سبك شمردن قوانين ارزش و اعتبار آنها را ضايع مي كند. * در وضع قوانين اخلاقي و انضباطي، ابتدا به نكات مهم و سپس به ظرايف توجه كنيد. ريزه كاري ها پس از اصول مورد توجه هستند. * عشق و علاقه مادر و فرزندي يا پدر و فرزندي را فراموش كنيد! تربيت او ارزشمندترين هديه شما و نشان عشق و علاقه شما به فرزندتان است. * هيچ گاه خاطره آخرين نافرماني فرزندتان را به ذهن نسپاريد و آن را چه در ذهن و چه در حضور او و ديگران يادآوري نكنيد. فقط به آينده و اتخاذ تدابير و تصميمات جديد بينديشيد. * آموزش نظم به جوانان و نوجوانان بسيار مشكل است؛ چرا كه آنها در دوران بلوغ به سر مي برند. سن بلوغ عاملي براي دافعه و نافرماني است؛ اما نااميد نشويد. * از روانشناسان، كتاب هاي روانشناسي، والدين موفق و... كمك بگيريد و فراموش نكنيد كه موفقيت حتمي است.
حقوق کودک در اسلام قبل از ظهور اسلام ، کودکان در وضعيت بسيار بدی به سر می بردند ، از حقوق عادی محروم و دستخوش اراده پدرانشان بودند. اگر پدران می خواستند آنها را نگه می داشتند و اگرنه ، برای رهايی از نفقه و هزينه زندگی آنها را می فروختند و يا می کشتند. با آمدن اسلام ، اين عادت ناپسند شديدا مورد مقابله قرار گرفت و اسلام عاليترين توجه را به کودک نمود ، آياتی که نسبت به حقوق کودک در اسلام وجود دارد و روايات موجود همه حکايات بر اهميت اسلام به کودکان و حقوق ايشان دارد . اسلام ، پدران را از کشتن فرزندان به خاطر ترس از کمبود هزينه منع کرد . چنانکه خداوند در قرآن کريم می فرمايد: " فرزندان خود را از ترس کمی روزی نکشيد ، ما به شما و آنها روزی می دهيم زيرا قتل آنها اشتباه و گناه بزرگی است. "[1] رسول گرامی اسلام (ص) می فرمايد: " به کودکان خود محبت کنيد و نسبت به آنها ترحم نماييد. وقتی به آنها وعده داديد، وفا کنيد زيرا آنها جز اينکه شما را روزی دهنده خود می بينند تصور ديگری ندارند. "[2] امام سجاد (ع) می فرمايد: " و اما حق فرزند تو اين است که بدانی او از تو و پيوسته به تو در خير و شر امر دنياست و تو مسئول او از لحاظ نيک ادب کردن و راهنمايی به پروردگارش و کمک به طاعت او هستي. پس عمل تو درباره او ، عمل کسی باشد که می داند در احسان به او پاداش ، و در مسامحه و بدی نسبت به او کيفر می بيند."[3] اسلام حتی به والدين اجازه کتک زدن کودکان را نداده است . امام علی (ع) می فرمايد: " حتی برای ادب کردن فرزندت نيز او را نزن بلکه با او قهر کن و مراقب باش که زمان قهر طول نکشد. "[4] نيازهای کودک رسول اکرم (ص) به همه انسانها اعلام می کند ، همانطور که پدران و مادران ، حقوقی بر فرزندان خود دارند و فرزندان در صورت ترک آن حقوق عاق می شوند ، فرزندان نيز حقوقی بر پدر و مادر دارند که " پدران و مادران در صورت رعايت نکردن آن عاق فرزندان می گردند. "[5] والدين مسئول تأمين تمام نيازهای کودک اعم از مادی و معنوی می باشند . 1- نيازمنديهای جسمانی کودک: نمو جسمانی کودک با فراهم ساختن وسايل مادی امکان پذير است تا از اين طريق نيازهای بدنی او اشباع شود. اين رشد و نمو با تغذيه ، بهداشت کافی ، آب و هوا ، مسکن ، خواب ، بازی و امثال آن ، به دست می آيد. 2- تعليم ورزش به کودک: حرکت و جنبش ، اساس هر عمل غريزی و پايه وظايف حياتی است که زندگی شاداب و سلامت در گرو آن است . امام صادق (ع) می فرمايد : " بايد – خصوصا – هفت سال اول زندگی کودک آزادانه به بازی و جنبشهای بدنی صرف شود. "[6] حضرت رسول اکرم (ص) می فرمايد: " اگر کسی دارای طفل خردسالی بود بايد با او در جنبشهای کودکانه و حالت بچه گانه همکاری و هماهنگی نمايد. "[7] آموختن و پرداختن به ورزشهای شنا، تيراندازی و سوارکاری نيز از ورزشهای مهمی است که در احاديث بر آنها تأکيد شده است . نيازمنديهای روحي 1- انتخاب نام زيبا : نخستين احسان و نيکی پدر به کودک انتخاب نام زيبا و خوشايند برای اوست و اين از حقوق لازم کودکان می باشد. 2- احترام : پيامبر گرامی اسلام (ص) می فرمايد: " به شخصيت فرزندان خود ارج نهيد و آداب و آيينهای رفتار خويش را نيکو و درست گردانيد تا مشمول آمرزش خدا شويد. " پيامبر به والدين امر کرده اند که به کودکان احترام بگذارند ، چراکه بی توجهی و بی احترامی به آنان باعث بروز مشکلات عاطفی زيادی در کودکان می گردد همچنين در روايتی از رسول اکرم چنين آمده است : " فرزندان خود را زياد ببوسيد ، زيرا با هر بوسه ، برای شما مقام و مرتبتی در بهشت فراهم می شود که فاصله ميان هر مقامی ، پانصد سال است . "[8] با توجه به مطالب گفته شده اسلام – دين انسان سازی – به اساس تربيتی انسانها از سنين کودکی ارزشی خاص می گذارد و به والدين توصيه می نمايد که به تمامی ابعاد وجودی کودک عنايت داشته باشند و انسانی وارسته و شايسته را تحويل جامعه بشری بدهند. [1] - نحل / آيه های 60-61 [2] - تفصيل وسايل الشيعه؛ ج 3، ص135 [3] - همان. [4] - بحار الانوار، ج23؛ ص114 [5] - محجة البيضاء ، ج2، ص114 [6] - محجة البيضاء ، ج2، ص65 [7] - تفصيل وسايل الشيعه ، ج3، ص 315 [8] - محجة البيضاء ، ج 2 ،ص 64.
كودكي پايه هاي بزرگسالي است ، انساني در ابعاد كوچك ولي با همان روح، حساسيت ، شعور و آگاهي . ديدگان بسياري از ما كمي است! قضاوتهايمان نيز چنين است. اندازه و مقدار بر رفتار، عكس العمل و قضاوت ما تاثير بسيار دارد. بسياري ، كودكان را دست كم مي گيرند. چرا كه آنان به لحاظ ظاهري كوچك و ناتوانند ولي روح فشرده اي در درون دارند كه با بزرگ شدن جسم در درون آنان منبسط گشته، در سايه تربيت و پرورش صحيح به باروري مي رسد. اسلام( بر خلاف ديد رايج مردم زمان خويش 1424 پيش در يك جامعه بدوي و بسيار بعدتر از آن در عصر كنوني) از آنجا كه بر كرامت انسان پا مي فشرد و او را به جايگاه خليفه الهي بر مي كشد، كودك را هم ( كه انساني بالقوه است ) پاس مي دارد و ارج مي نهد، دل بر كودكان مي سوزاند و عزيز مي شمارد، با چشماني نگران به پرورش آنان مي نگرد تا كرامت انساني در نطفه خفه نشده ، به حقارت نيالايد. براي آنكه ببينيم اسلام به كودك چگونه مي نگرد، و در تربيت او به چه مسائلي اهميت مي دهد به جاست كه برتصوير انسان در آينه اسلام نظري بيفكنيم. انسان در اين نظام داراي دو ويژگي عمده است: خلاقيت و تفكر، در كنار آزادي و خودمختاري ." كوشش اسلام اين است كه نسل آزاد تربيت كند ، آزاد از همه حيث، آزاد از بند هوا و هوس ، آزاد از تسلط خشم ، آزاد از گرايش جاه طلبي و قدرت و ثروت، آزاد از تسلط ديگران، آزاد آزاده تا راه خويشتن را همواره آزادانه انتخاب كند". (1) اسلام با كلمه طيبه "لا اله الا الله " انسان را از يوغ اسارت تمام اصنام و خدايان باطل مي رهاند و به كنف حمايت و بندگي پروردگاري يگانه در مي آورد كه اين پرستش نه چون آن ديگران، ضامن اعتلاء ، كرامت و انسانيت اوست. اسلام در قرآن به تشريح انسان نمونه پرداخته است، نمونه هاي عملي آن( رسول اكرم، فاطمه الزهرا و امامان معصوم ) را در برابر ديدگان مشتاق وارواح جستجوگر قرار داده و به وسيله همين الگوهاي عملي نحوه تربيت و پرورش كودك تا رسيدن به آن انسان ايده آل را تبيين نموده است. آنچه انسان را از ديگر جانوران ممتاز مي كند چنانكه پيشتر گفته شد آزادي ، تعقل و خلاقيت است . طبق نظر بزرگان اسلام اگر آزادي از كودك گرفته شود بزرگترين ستم به او روا شده است چرا كه با اين روش انسانيت او در معرض خطر قرار گرفته است، "آزادي در كودكي متضمن حقيقت جويي در بزرگسالي است"(2) " به بچه فرصت اظهار نظر بدهيد! بگذاريد يك حرف پرت بزند؛ بگذاريد يك استدلال غلط بكند، يك نتيجه غلط هم بگيرد، و حتي تا آنجا كه خسارت شكننده ندارد دنبال اين نتيجه غلط برود و خودش يك تجربه بدست بياورد.(3) اين رفتار پاس داشتن فطرت انساني است چرا كه " خداوند از قدرت و مشيت آزاد خود بهره مخصوصي به انسان عطا كرده است. (4) مطمئناً آزادي مهار گسسته، بي لگام و بي برنامه ، مد نظر نظام تربيتي كودك در اسلام نيست. با تاكيد فراوان اسلام به تعقل و تفكر مي توان به آزادي كودك سمت و سوي مطلوب بخشيد و آنرا بستري براي بركات فراوان قرار داد. برهمگان آشكار است كه تا چه پايه بر تعقل و تفكر در كلام خداوند و در سخنان اهل بيت تاكيد رفته است. آيه هاي فراواني از قرآن كريم هستند كه با "افلا تعقلون" و "افلا تدبرون" خاتمه مي يابند، امام موسي بن جعفر" عقل را حجت پنهان خداوند برانسان(5) مي نامند. و ائمه اطهار در سايه تعاليم اسلامي و قرآن پرورش عقلي و فكري كودكان را از راه تشويق آنان به علم آموزي توصيه نموده اند." حضرت مجتبي روزي فرزندان خود و فرزندان برادر خود را دعوت كرد و به آنان فرمود: همه شما كودكان اجتماع امروز هستيد واميد مي رود كه بزرگان اجتماع فردا باشيد، دانش بياموزيد و در كسب علم كوشش كنيد." اسلام با تاكيد بر آزادي، تعقل و تفكر كه پرورش عقلي و شخصيتي كودك را تامين مي كند ، از پرورش روحي كودك نه تنها غافل نمانده، بلكه بر آن تاكيد فراوان نموده است . استفاده از محبت از موثرترين و كارآمدترين شيوه هاي تربيتي است... حضرت علي مي فرمايند: هر كه فرزند خود را ببوسد براي او پاداش و حسنه خواهد بود و هر كه فرزند خود را شاد كند، خداوند در روز قيامت او را شاد خواهد كرد." پيامبر اكرم فرموده اند: به كودكان و نوباوگان محبت نماييد و رحمت خود را شامل حال آنها گردانيد. " اين تاكيد ائمه بزرگوار اسلام از آن روست كه "احساسات كودك قبل از عقل او ظهور مي كند و بهره برداري از سرمايه هاي عاطفي طفل زودتر از دفاتر ذخاير عقلي او شروع مي شود ... بچه در موقعي كه هنوز مسائل علمي واستدلالي را درك نمي كند مطالب عاطفي را مي فهمد، خشونت و تندي، ملايمت و نرمي، نوازش و مهرباني ، احترام يا بي اعتنايي و ... همه در كودك موثر است. " " اهميت كودك در آيين مبين اسلام، و به دنبال آن در كلام معصومين عليهم السلام، آنچنان گسترده و جامع الاطراف است كه در مقال كوتاه و حوصله خواننده نمي گنجد. به زعم نگارنده آزادي، تعقل ، تفكر و محبت از اهم پايه هاي شخصيت كودك است كه اسلام به حق بر آنان صحه نهاده و در 1400 سال پيش، كه عصر جهالت و تاريكي در ميان جامعه بدوي عرب صحراگرد بود از حقوق كودك، احترام به شخصيت و همت گماردن برتربيتش سخن گفته است. چنانكه رسول مكرم اسلام سلام الله عليه مي فرمايند: اكرموا اولادكم و احسنوا آدابهم. فرزندان خود را گرامي شماريد و نيكو تربيتشان كنيد. به جاست والدين عزيز اين سخن مولا اميرالمومنين را همواره مد نظر داشته باشند. امام علي (ع) مي فرمايند: من از خداوند طلب فرزندان زيبا چهره و نيكو قامت ننموده ام، بلكه از پروردگار خواسته ام تا فرزندانم مطيع او باشند و از او بترسند تا اينكه وقتي با اين صفات به آنها نظر افكنم، مايه چشم روشني من باشند. (8) تقديم به پيشگاه بوستان دل انگيزي كه آفتابش علي، زمينش فاطمه و غنچه هاي شكفته اش، حسن و حسين و زينب و ام كلثوم اند. پي نوشتها: 1- آيت الله شهيد دكتر سيد محمد بهشتي نقش آزادي در تربيت كودكان انتشارات تبعه 1380 ، ص 20 2- همان ، ص 21. 3- همان ، ص 23. 4- گفتار فلسفي، كودك از نظر وراثت و تربيت ج1، ص 208. 5- كافي ، ج 1، ص 16. 6- سيد حسين اسحاقي ، سلوك علوي( راهبردهاي امام علي در تربيت فرزندان) انتشارات دفتر تبليغات اسلامي 1381- ص 76 . 7- گفتار فلسفي، كودك از نظر وراثت و تربيت ، ج1، ص 226 و 7. 8- بحار الانوار، ج 104، ص 98.




