111 - هيچ رفتاري ، ناعادلانه تر از اين نيست كه نسبت به كودكاني كه داراي استعدادهاي نابرابر هستند ، انتظارهايي يكسان داشته باشيم . تنها جايي كه نابرابري عين عدالت است اين است كه با كودكاني كه استعدادهاي متفاوت دارند برخوردي متفاوت داشته باشيم .
112 - كودكان نبايد صرفاً براي زمان حال ، بلكه بايد براي شرايط بهتر در آينده ي نوع انسان و فراتر از " اينجا " و " اكنون " تربيت شوند . محدود كردن دايره ي تربيت و رشد كودك در زمان حال ، ظلمي است كه ناخواسته به او تحميل مي شود و مانع توسعه و گسترش شخصيت او مي شود .
113 - كودك بايد در دوران كودكي به قدر كافي كودكي كند . هر گونه شتاب زدگي كودكانه براي خروج زودرس از اين مرحله ، منجر به تعويق و تأخير در رشد يافتگي و بزرگ منشي او مي شود .
114 - تربيت ديني ، به يك معنا ، فراهم كردن امكان تجربه ديني براي افراد است تا آنها با دريافت شهودي و بينش اشراقي به روشنايي دل و زيبايي فكر و تعالي حس دست يابند . از اين رو ، تربيت ديني صرفاً انتقال مطالب ديني و دانش ديني نيست، فراتر و عميق تر از آن امكان كشف و تقويت حس ديني است .
115 - ناكامي كودك به اندازه و به تناسب ظرفيت تحمل او ، نه تنها از رشد و تعالي او نمي كاهد بلكه موجب پرورش و تقويت اراده و پشتكار او نيز مي شود . ناكامي به يك معنا فرد را قادر مي سازد تا امكانات بالقوه خويش را كشف كند . بدون ناكامي هيچ دليل و بهانه اي براي به حركت در آوردن منابع و توانايي هاي دروني وجود ندارد . در چنين شرايطي ، فشارِ وارده نه فشار ، بلكه گام برداشتن در جاده ي فضيلت ، استقلال و حركت در مسير فطرت ، تعبير و تأويل خواهد شد .
116 - امنيت رواني در شرايطي دروني و پايدار مي شود كه كودك توان و امكان آن را بيابد كه در برابر ناامني ها و ناملايمات بيروني احساس امنيت نمايد . در واقع امنيت به يك معنا يعني ايجاد توانمندي در كودك ، تا او بتواند در برابر ناامني ها ايمن باشد . پس به جاي آن كه صرفاً محيط فيزيكي و شرايط بيروني را براي كودك ايمن كنيم ؛ بيش و پيش از آن در پرورش محيط رواني و شرايط دروني او براي سازگاري با ناامني ها بكوشيم ، در چنين صورتي است كه كودك آمادگي رواني خواهد داشت تا ورودي مطمئن به مراحل دشوار زندگي داشته باشد .
117 - محبت ، نيروي بالقوه اي است كه مستلزم قبول داشتن خود و ديگران است ، يعني خود را آن گونه كه هستيم و ديگري را نيز همان گونه كه هست ، بپذيريم ، زيرا محبت به يك معنا ، يعني محترم شمردن تفاوت هاي فردي و دوست داشتن و پذيرفتن افراد همان گونه كه هستند!
118 - كودكانِ عصر ما به تدريج از " نعمت " حيرت محروم مي شوند . حيرتِ نگريستن ، حيرتِ شنيدن ، حيرتِ تفكر ، حيرتِ كشف . آنها صرفاً مصرف كننده توليد دانش ديگران هستند بدون آن كه خود در كشف و ابداع آنها سهيم باشند .
119 - تربيت كودك ، يكي از قديمي ترين " هنرها " و جديدترين " دانش " هاست . تركيب اين هنر سنتي با دانش مدرن ، مهارتي ظريف را مي طلبد .
120 - گاهي مشاهده مي شود كه پدران و مادران ، خواسته يا ناخواسته ، به علت عدم ارضاي نيازها و خواسته هاي دوران كودكي خود ، در صدد برون ريزي ناكامي هاي خود برمي آيند ؛ بدين معني كه پدر و مادر مي خواهند فرزند خود را وادار به آن چيزي كنند كه خود دوست داشتند بشوند اما نشدند ! اين يعني نوعي سوء استفاده از كودك و استثمار رواني او و ملعبه قرار دادن فرزند در جهت تحقق خواسته هاي سركوب شده خود !
121 - تربيت كودك ، بايد حول دو محور متفاوت و در عين حال وحدت يافته شكل گيرد . يكي سهل گيري و واگذاري و ديگري سخت گيري و كنترل ضمن رعايت حد اعتدال. در اين دو شيوه متضاد ، رمز بزرگ و هنر ظريف ، تربيت متعادل براي پرورش شخصيت متعالي كودك است .
122 - ميان قدرت و اقتدار والدين تفاوتي باريك و نامرئي وجود دارد . اقتدار ، قدرتي است كه منشأ آن امنيت و اعتماد و استحكام است حال آن كه قدرت پديده اي است كه براي تحكم و تهديد و تحميل به كار مي رود . بنابراين تفاوت والدين مقتدر و والدين قدرتمند در اين است كه از قدرت خود به چه شيوه اي و به چه منظوري و در چه شرايطي استفاده مي كنند . در اقتدار متعادل ، اطاعت مطبوع حاصل مي شود و در قدرت استبدادي ، اطاعت منفور پديد مي آيد.
123 - تربيت جنسي كودك بايد به گونه اي باشد كه او فرآيند درون فهمي نقش جنسي خود را در ابعاد فردي و اجتماعي از طريق نقش والدين كسب كند . زيرا نگرش كودك به جنسيت خود رابطه مستقيم با نگرش والدين نسبت به جنسيت خود دارد .
124 - تمايز نقش جنسيتي معمولاً بلافاصله بعد از تولد شروع مي شود . يعني از زماني كه براي كودك نام انتخاب مي شود ، پس از آن مجموعه رفتارها ، نگرش ها و آموزش ها و انتظارهايي كه از طرف والدين و اطرافيان نسبت به مفهوم دختر و پسر بودن به كودك مي شود نقش مهمي در تربيت جنسي كودك دارد .
125 - بسياري از مشكلات و ناهنجاري هاي رفتاري و تحصيلي كودكان كه برخاسته از شرايط سني و بحران هاي دوران رشد و تحول است حتي اگر تحت هيچ گونه درمان و برخورد تربيتي و مشاوره اي قرار نگيرد به سوي بهبودي يا بهتر شدن پيش مي روند . خطر دستكاري و درمانگري ناقص و نا بجا بسيار زيان بارتر از واگذاري و رها كردن مشكل به حال خود مي باشد .
126 - آنچه ما آن را علم روان شناسي و روش هاي تربيتي مي ناميم بيش از آن كه بيان كننده اصول ثابت و راه حل هاي معين باشد موضوعي است كه به طور پيوسته و به تناسب زمان و مكان و به حسب تفاوت هاي فردي در حال تغيير و تبديل است . اتكاء مطلق به داده هاي ناپايدار و رو به تحول ، ما را به جهلي از جنس پيچيده تر و پنهان تر مي كشاند كه خروج از آن بسيار دشوار است .
91 - رمز تربيت كودك در درست ديدن و درست شنيدن است . اين مهارت ها بايد توسط مربي بينا و شنوا داده شود .
92 - كودك احتياج به محروميت مصلحتي دارد تا نيازهاي او را بيدار كند و استعدادهاي نهفته او را به كار اندازد . ( آدمي در رنج بجوشد و در گنج بپوسد) .
93 - هدف تربيت ، پرورش و تقويت حس كنجكاوي كودك است . اين حس در فطرت كودك به وديعه نهاده شده است . تنها تحريك و تحريض آن توسط مربي زمينه ساز بروز و ظهور آن است .
94 - معلمان و مربيان بايد بدانند كه مسئله انضباط و اطاعت در قالب اقدام و احساس وظيفه، از مسائل اصلي و مهم تربيت دانش آموزان است و تنها هنگامي دانش آموز از مقررات مدرسه سرپيچي نمي كند و نسبت به آنها خود را موظف مي داند كه شخص دستور دهنده مورد احترام و محبت او باشد و اين خود نشان دهنده معناي اصلي عمل مربي يا معلم نسبت به دانش آموز است .
95 - در شيوه هاي آموزشي و تربيتي بايد فرصت بيشتري به دانش آموز داد تا خود او عنان رفتار و تجارب خويش را در دست گيرد ، اما درعين حال مهم است كه مربي لوازم و شرايطي را در دسترس دانش آموز قرار دهد تا راه پيشرفت وي در جهت آنچه به شكوفائي او مي انجامد فراهم و هموار گردد . بايد در عين آزاد گذاردن دانش آموزان ، توان آنها را هدايت كرد .
96 - هدف آموزش و پرورش بايد در جهت توليد افراد خلاق ـ حتي اگر تعداد آن ها زياد نباشد ـ متمركز گردد. بايد مبتكر و نوآور پرورش داد ، نه دنباله رو و تبعيت جو .
97 - به شاگردان خود جرأت اظهار نظر را بياموزيد حتي اگر به مخالفت با نظر شما برانگيخته شوند . به تعبير يكي از فيلسوفان معاصر " شاگردي كه بر استاد خويش نياشوبد استادش را درك نكرده است ! "
98 - در فرايند آموزش خلاق ، مطالبي مي تواند تفكر خلاق را موجب شود كه ناقص ، ناتمام و مسئله مدار باشد؛ زيرا موضوعاتي كه جريان خود را طي كرده و نقص و ابهامي ندارد موجد تفكر پويا و عميق نيست .
99 - نبايد فراموش كرد كه انتقاد اصولي ، عالي ترين شكل تعريف و تمجيد علمي است ! اين روحيه انتقاد پذيري را در دانش آموزان پرورش دهيم .
100 - رفتارهاي ناخواسته ، تصادفي ، غيرعمدي ، گذرا ، جزئي و ناپيدا بيش از رفتارهاي رسمي ، حساب شده و آشكار در تربيت ، مؤثر واقع مي شوند !
101 - پرورش حس زيبايي دوستي در افراد بستر دست يابي به تربيت ديني است . آن كس كه زيبايي و جمال معنوي را دوست دارد نمي تواند به گناه نزديك شود .
102 - در فرآيند پيچيده و پوياي تربيت ، هيچ نسخه و دستوالعمل ساختگي و از پيش تعيين شده اي وجود ندارد ، بلكه روش هاي تربيتي در ميدان تعامل دو جانبه بين دو قطب سيال و متغير مربي و متربي زايش مي يابد و به تناسب همان فضاي بي همتا به كار گرفته مي شود !
103 - درجريان تربيت ديني ، بايد تلاش كرد كه اقامه نماز در كودكان و نوجوانان بر اساس مراحل تحول رواني آنها صورت گيرد . بدين معني كه نماز از مرحله تقليدي و رفتاري به مرحله عاطفي و احساسي و از آن پس به مرحله عقلاني و استدلالي و سپس به مرحله اشراقي و عرفاني تبديل شود .
104 - تربيت ديني با مقوله ايمان همراه است و ايمان از جنسِ عشق و گرايش دروني است . بنابراين نمي توان كسي را با فرمان و اجبار و از روي فشار و اكراه به ايمان و گرايش دروني فراخواند !
105 - حد اعلاي تربيت ، كشف علم درون است . اين كشف نه از راه تشويق و تنبيه و نه از طريق معلومات و اكتساب هاي بيروني ، بلكه از راه تفكر شخصي امكان پذير است . تفكري كه با درگيري دروني همراه شود و از انگيزه هاي فطري سرچشمه گيرد . فرصت دادن به كودكان و نوجوانان براي دست يابي به اين نوع تفكر از راه مشاهده و مكاشفه بستر مناسبي براي تربيت دروني و فطري است .
106 - كودكان امروزي آن هم در شرايط زندگي ماشيني و عصر انفجار اطلاعات ، به " روش آموزي " بيش از " دانش آموزي" و به " انديشه پروري " بيش از " انديشه آموزي " نيازمندند .
107 - تربيت ، پيش از آن كه علم باشد هنر است . هنري كه پيش از آن كه در پي اصلاح و تغيير باشد بايد در پي درك قابليت هاي متربي و تأييد خصوصيات منحصر به فرد او باشد .
108 - در فرايند پديدآيي ناهنجارهاي رفتاري كودك ، بيش از آن كه كودك را درمان كنيم بايد عوامل و شرايطي كه اين ناهنجاري ها را پديد آورده است تغيير دهيم . ناهنجاري رفتار كودك ، اعتراض هنجار و واكنش سالم او نسبت به محيط ناهنجار و شرايط ناسالم است .
109 - انسان ، جمله اي است كه نخستين واژه اش ، كه حكم فاعل را نيز دارد ، كودك است . نشاندن شايسته اين واژه در صدر جمله و در جايگاه اصلي و بنيادي آن نشان از پايه گذاري درست تربيت دارد ، چرا كه گفته اند : " كودك ، پدر بزرگسال است ".
110 - يكي از هنرهاي اصلي در تربيت كودك ، انتقال مهارت خويشتن داري به اوست تا او بتواند در ميانه ي بحران ها ، بي ثباتي ها و ناملايمات زندگي ، يكپارچگي ، ثبات و تعادل خويش را حفظ نمايد .
71 - بسياري از امور را گوش درمي يابد كه هرگز شنيدني نيستند ، مثل : صدق گفتار ، آهنگ كلام ، لطافت و صراحت سخن و ... پس ، در گفتار خود خلوص و صداقت را همراه سازيم .
72 - اگر كودك را در محيط و شرايط سالم به حال خود بگذاريم بيشتر و بهتر مي فهمد و عميق تر فكر مي كند . بايد اجازه داد كه خود او بگردد ، اشياء را لمس كند و احساسات خود را بروز دهد . اين كه بزرگسال در چه زماني بايد خود را كنار بكشد خيلي مهم تر از آن است كه در چه زماني دخالت كند ، بگذاريد كودك با خود آغازگري ، خودآموزي و خودرهبري را فرا گيرد.
73 - براي پرورش نيروي خلاقيت كودك ، او را در موقعيت هاي مبهم قرار دهيد تا خود ، آن را كشف كند . زيرا هيچ تجربه اي يافت نمي شود كه بيش از لذت كشف به پرورش آدمي كمك كند .
74 - هرگاه چيزي را به كودك بياموزيم مانع شده ايم تا خود آن را كشف كند.
75 - هرگاه كودك را به اجبار و اكراه و اعمال زور تربيت كنيم ، از انجام تربيت دروني مانع شده ايم .
76 - حُسنُ السّؤالِ نِصفُ العِلم : سؤال نيكو نيمي از علم است . ذهن كودك را " مسأله مدار" بار آوريد زيرا ذهن سئوال انگيز در خلاقيت و نوآوري پيشتاز است .
77 - رسيدن از " معلوم " به " مجهول " فرايند تفكر و رساندن كودك از مجهول به معلوم ركود و جمود فكري است ، زيرا عظمت دانش و علم هر فرد به عظمت مجهولات و سئوالاتي است كه در ذهن پرورانده است . ("لا عِلمَ كَالتّفكر" هيچ دانشي مانند تفكرنيست".)
78 - همان گونه كه منطق شناخت و عقل در كودك با منطق شناخت بزرگسال به لحاظ مراحل تحول رواني متفاوت است ، بايد تربيت نيز در كودك با منطق تربيت در بزرگسال تفاوت داشته باشد . كودك شيوه هايي براي ديدن ، شنيدن و احساس كردن دارد كه ويژه ي خود اوست ، چيزي نامعقول تر از آن نيست كه بخواهيم شيوه هاي خود را جايگزين آن كنيم .
79 - مشيت الهي بر اين تعلق گرفته است كه آدمي سرمايه هاي نهفته در فطرتش را خود به ثمر برساند .
80 - براي تربيت اصيل كودك ، بايد از قانوني كه در طبيعت او نهفته است بهره گرفته شود .
81 - كيفيت ارائه مفاهيم تربيتي مهم تر از كميت آن است . پيام هاي تربيتي هر چند اندك و قليل اما با كيفيت مؤثر ، بهتر از پيام هاي طولاني و پي در پي است .
82 - پايه هاي تربيت و اعتقاد به ارزش ها و باورهاي فرهنگي و ديني با يقين پس از شك تحكيم مي يابد ، لذا مربي بايد با طرح معماها ، ترديدها ، تعارض هاي سازنده و ابهامات تحريك آميز ، انگيزه كنجكاوي افراد را تحريك نمايد .
83 - هيچ تغيير رفتاري بدون ميل و رغبت شخصي و دروني اصالت ندارد و اگر اين تغيير رفتار با ميل و رغبت نباشد ناپايدار ، كاذب و عاريه اي خواهد بود .
84 - دانش بنيادي ، زماني تحكيم مي يابد كه از مرحله ي عمل عبور كند ،" آن كس كه عمل مي كند مي داند " ، چنين دانشي شايسته ي انتقال به ديگران است .
85 - كودك را با مراقبت و مساعدت در راه هاي مختلف عدم تعادل ذهني قرار دهيد؛ فطرت تعادل جوي او به او تعادل مي بخشد .
86 - علمي كه ايمان را با خود نياورد حجاب اكبر است . پيامي كه زمينه ي پذيرش ندارد حجاب و مانع تربيت است .
87 - اظهار كردن چيزي قبل از استحكام آن خراب كردن آن است . بنابراين قبل از جاسازي و فضاسازي ، كار تربيتي ابتر و عقيم خواهد شد .
88 - كودك را بايد آزاد گذاشت ولي به قدري كه به خود و ديگري زياني نرساند ؛ نبايد چنين تصور كرد كه چنين كودكي ، نافرمان خواهد بود ، بلكه ديده خواهد شد كه اين دسته از كودكان اطاعتي مطبوع و آگاهانه خواهند داشت . ( بگذاريد كودك در كودكي خود ، به پختگي و بلوغ كودكي دست يابد !)
89 - فرمان ها وقتي قاطعانه اما صميمي و بي تكلف باشند نافذ و پايدارند ؛ در اين صورت است كه اطاعت مطبوع جايگزين اطاعت منفور مي گردد .
90- مطيع شدن كودك نبايد هدف باشد . بلكه هدف تربيت ، ياري رساندن به كودك است تا خود را در خود بيابد .
51 - تعليم و تربيت بايد هميشه آدمي را از مستعدترين جنبه اش تحت تأثير قرار دهد .
52 - براي كودك ، رشد و تحول بايد رهايي دهنده ي بي وقفه ي او از وجود ديروز خويش به سوي وجود برتر او باشد .
53 - كودك چيزي را ياد مي گيرد كه به آن نياز دارد ، پس مطالب را بر كانون نياز كودك همراه سازيد .
54 - كودك ، بسي برتر از آن چيزي است كه انجام مي دهد ، و بسي عميق تر از آن چيزي است كه بيان مي كند .
55 - هيچ دانش آموزي در جهان صرفاً به كمك آنچه مي شنود و به ياري آنچه حفظ مي كند، پيشرفت نمي كند ، بلكه پيشرفت او بسته به مهارت هايي است كه در ميدان عمل به دست مي آورد .
56 - بعضي از دانش آموزان از اشتباهات خود بيشتر ياد مي گيرند تا از موفقيت هايشان ، پس بگذاريد دانش آموزان از اشتباه كردن نهراسند و پيشرفت خود را نه در " خطاگريزي " بلكه در " خطازدايي " بجويند .
57 - ايجاد انگيزه ، تشنگي ، كنجكاوي ، تعارض ، تحرك زايي ، تضاد رشدآور ، موقعيت هاي مبهم و .... مبناي رشد و كمال و تعادل جويي دركودك است. زيرا لازمه ي تعادل جويي متزايد و متعالي آدمي مستلزم بر هم خوردن تعادل هاي قبلي است .
58 - هر فردي به همان اندازه موفق است كه مي خواهد . خواستن و نياز به موفقيت را در كودك زياد كنيد . زيرا نياز به پيشرفت مهمتر از دست يابي به پيشرفت است .
59 - انسان با اعتنا به جزئيات بزرگ مي شود و نه با اتكا بر كليات ؛ در رفتارهاي جزئي ، پنهان و به ظاهر بي اهميت خود دقت نمائيم .
60 - طرح تربيت انسان از درون است و طرح هاي بيروني فراهم كننده شرايط بروز و ظهور آن هستند . به عبارت ديگر قوانين تربيت در طبيعت كودك منقوش است ، فقط بايد كشف كرد و آشكار ساخت .
61 - فرق است بين عادت و ملكه ؛ در تربيت ، عادت مانع آگاهي و رشد و ملكه عامل پايداري و ثبات و تداوم خصائص اخلاقي است . در ملكه شدن استمرار نيت وجود دارد ولي در عادتِ صرف ، تكرار افعال و اعمال مكانيكي و قالبي وجود دارد .
62- مأموريت انبيا در تربيت آدمي ، ابتدا تذكر دادن است ، يعني آدمي را به ياد معرفتي كه دارد مي اندازد .اين روش نوعي رهيافت اكتشافي در تربيت دروني است .
63 - كودك در تربيت بايد آزاد باشد اما همراه اين آزادي بايد ظرفيت كودك را براي درك ضرورت آزادي گسترش داد ، زيرا آزادي نه دادني است و نه گرفتني ، بلكه آموختني است .
64 - هدف آموزشگاه بايد انتقال و تعميم آموخته ها به محيط خارج از مدرسه باشد . مدرسه كانونِ باز توليدِ زندگي اجتماعي است . در واقع بايد آموختن براي زيستن باشد و نه زيستن براي آموختن !
65 - اعتبار و اثر بخشي يك روش تربيتي بايد به حسب پيامدهاي آن ، آزمون شود. بالطبع نتايج اين آزمون در شرايط مختلف ، متفاوت خواهد بود .
66 - اگر انتظارات تربيتي بيش از حد توان و استعداد كودك باشد اثر معكوس دارد. لذا محرك ها و توقعات تربيتي را به جا ، متناسب و در حد پذيرش مطرح نماييد . ("كـُلُّ شي تَجاوزُ عَن حَدِّه اِنعَكَس اِلي ضِدهِّ " هرچيزي كه از حد و اندازه خود خارج شود نتيجه اي وارونه به بار خواهد آورد.)
67 - معلمان و مربيان براي هماهنگ كردن روش ها و توصيه هاي تربيتي خود بايد خانواده را از طريق جلسات توجيهي و يا خبرنامه مدرسه مطلع ساخته و از اين طريق آنان را از اقدامات روش هاي خود آگاه سازند .
68 - در هنگام طرح مسائل ديني با نوجوانان تعصبات شخصي خود را كنترل كنيد و در مباحث متقابل ، وقار و آرامش خود را حفظ نماييد . قطعاً در يك فضاي آرام و متعادل و به دور از مقاومت و تعصب ، پيام ها نافذتر و دل نشين تر است .
69 - تجارب مثبت و رفتارهاي درستي كه در موقعيت هاي طبيعي و واقعي از كودك سر مي زند ، به عنوان منابع مهم تربيتي در معرض آنها قرار دهيد . مربي بايد در شكار فرصت ها و تجربه ها ، هنرمندي هوشيار باشد .
70 - هدف كوشش خود را از انتقال مفاهيم و رفتارهاي تربيتي ، گروه همسالان قرار دهيد . زيرا يكي از منابع مهم تغيير رفتار ، گروه همسالان و دوستان صميمي نوجوان است .
31 - مفاهيم تربيتي را با زندگي واقعي كودك ، با تجربيات روزمره و با نيازها و خواسته هاي او همراه سازيد ، قطعاً تأثير گذاري آنها پايدار و مستمر خواهد بود .
32 - در اندرزهاي تربيتي سخنِ دلپذير را با دلِ سخن پذيرهمراه سازيد . مطمئن باشيد كه بر دل نشيند و در عمل ظاهر شود .
33 - تربيت بايد در بيشترِ موارد اختياري و آگاهانه باشد تا توسط خود كودك و بدون اجبار و اكراه انجام پذيرد .
34 - اگر هزار سخن از بيرون بگويي تا از درون مصداقي نداشته باشد سود ندهد . پس تربيت بدون آمادگي رواني و عاطفي عقيم است . " همچون درختي كه تا ريشه در عمق نداشته باشد اگر هزار سيل آب بر او ريزي سود ندارد و اگر همه عالم نور گيرد ، تا در چشم نوري نباشد هرگز نور را نبيند. "
35 - هُنِر مربي ، پرورش حس نياز در متربي است به آنچه كه اقتضاي رشد و تعالي اوست ، زيرا هدف تعليم و تربيت حصول لحظات جذبه براي دست يابي به حقيقت است .
36 - گفته اند :" تا كه از جانب معشوق نباشد كششي كوشش عاشق بيچاره به جايي نرسد " ، پس اول ، رغبت و بعد تربيت ؛ يا اول ، ترغيب و بعد تبليغ .
37 - در سرنوشت آدمي همه ي علم ها در اصل سرشته اند ، پس سرشته ها را به رشته ظهور درآوريد .
38 - عميق ترين و پايدارترين آثار تربيتي در غير مستقيم ترين روش هاي تربيتي است .
39 - در تربيت اصيل ، الگوهاي عملي مؤثرتر از آموزش هاي گفتاري است .
40 - پايدارترين فضايل تربيتي در غير رسمي ترين موقعيت هاي تربيتي حاصل مي شود ، بنابراين از تربيت رسمي و تصنعي بپرهيزيد .
41 - اصيل ترين روش هاي تربيتي ، طبيعي ترين ، ساده ترين و صميمي ترين آن هاست .
42 - تربيت واقعي كودك بايد خودانگيخته به جاي دگرانگيخته ، طبيعي به جاي تصنعي ، اكتشافي به جاي اكتسابي ، تدريجي به جاي دفعي ، دروني به جاي بروني و تجربي به جاي ذهني باشد.
43 - هر كس اصالت خود را براساس فطرت خود حفظ مي كند يا بهتر بگوييم به سبك خودش شكل مي گيرد . پس روش تربيتي اين نيست كه افراد را به يكديگر شبيه سازد، بلكه هدف آن است كه با فراهم كردن شرايط ، براي هر يك از افراد بر تفاوت هايشان بيفزايد .
44 - خير انسان در تفاوت هاي فردي است ، پس به اين تفاوت ها احترام بگذاريم و آنها را عميق تر و عني تر كنيم .
45 - برده كسي است كه هدف ديگري را به معرض اجرا درآورد ، پس در تربيت ، هدف هر فرد مختص به خود اوست .
46 - اهميت اين كه دانش آموز چيزي را با اكراه ياد نگيرد بيشتر از اهميت دانشي است كه بايد بياموزد !
47 - اين واقعيت را بايد بپذيريم كه كودك ، آدمي تر و ديدني تر از بزرگسال است .
48 - جريان تربيت فقط افزايشي نيست بلكه كاهش نيز مي تواند در پيشرفت تربيت دخالت نمايد .
49 - كودك بايد به نحوي تربيت شود كه عمل خوب ، به سهولت از او سر بزند ، نه اين كه با اكراه به آن تن در دهد .
50 - طوري رفتار كنيد كه گويا انتظار داريد به سخنان شما عمل شود ، زيرا كودكان تحت تأثير اطميناني كه در سخن ، لحن صدا و اعمال شما وجود دارد قرار مي گيرند .
1 - آسيب هاي تربيتي اي كه از جانب اوليا و مربيان به قصد تربيت و اصلاح رفتار و از روي دلسوزي و محبت به كودكان وارد مي شود احتمالاً بيش از آسيب هايي است كه از جانب ديگر عوامل صورت مي گيرد !
2 - اگر مي خواهيد فرزندتان نسبت به مسئوليت هاي خود بي تفاوت نباشد حساسيت بيش از حد نسبت به مسئوليت هاي او نشان ندهيد . ( سعي كنيد ظاهراً بي تفاوت باشيد تا او خود به تكاليف و وظايف خود حساس شود ) .
3 - براي رسيدن به اهداف تربيتي ، اگر مي خواهيد سريعاً به مقصودتان نائل آييد آهسته و تدريجي حركت كنيد .
4 - تربيت كردن ، رها كردن متربي از بستگي ها و وابستگي ها به سوي رشد و تعالي است و نه رام كردن و مطيع كردن او در دام خواسته ها . " يقبُضكَ عَمّا لك و يبسُطكَ فيما لَه " "قبض مي كند تو را آنچه براي توست و رها مي كند تو را در آن چه براي اوست. "
5 - آموزش راه هاي رسيدن به حقيقت مهم تر از خود حقيقت است . اين راه ها را به كودك نشان دهيد .
6 - مهارتِ سكوت غالباً بيش از مهارتِ حرف زدن ارزش اثرگذاري دارد . با مهارت سكوت پيام خود را به كودك برسانيد .
7 - معمولاً پدر و مادر در اثر حمايت و محبت نمي توانند كودك را به قدر كافي به خود واگذارند . در محبت نمودن معتدل باشيد ، زيرا ساختمانِ تربيتِ متعالي بر شانه هاي محبت متعادل بنا مي شود .
8 - كودك در خانواده به خاطر مراقبت هاي افراطي و بايدها و نبايدها غالباً خودش نيست ، همه چيز را طوطي وار اقتباس مي كند ؛ او به جاي اين كه نقش بگيرد ، نقش بازي مي كند . بنابراين اجازه بدهيد كودك ، هنر خود بودن و خود شدن را در خود شخصاً كشف كند .
9 - يكي از ظرافت هاي هنر تربيتي اين است كه هرگز در هنگام تنبيه ، كودك را تا مرحله اي از پافشاري پيش نبريم كه در آن خود را محكوم يافته تلقي كند ، بلكه مقاومت مانع را چنان حساب كنيم كه بتواند بر آن فائق آيد و تنبيه ، ابزاري براي آگاهي باشد و نه براي ترس و تهديد.
10 - در برنامه هاي تربيتي بايد پيام تربيتي به گونه اي طرح و ابلاغ گردد كه مخاطب آن را يكي از پديده هاي ذات خود حس كند .
11 - هر يك از افراد ، تربيتي درخور و شايسته با شخصيت و طبيعت خود دارند . از شبيه سازي و شبيه پروري پرهيز كنيد . ( "قُل كُلُّ يعمَل عَلي شاكِلّتِه " ؛ " بگو هركدام به راه و روش خويش عمل كند.")
12 - هر چه محيط و زمينه ي تربيت آماده تر باشد شرايط پذيرش پيام تربيتي مستعدتر و كاراتر است . آماده سازي عاطفي و دروني ، هنري بس عميق تر از پيام دهي و اندرزگويي است .
13 - تربيت كودك الزاماً مبتني بر تعامل بين طبيعت او و دنياي پيرامون است ؛ پس در اين تعامل به اقتضاي طبيعت و محيط او سهيم باشيم .
14 - هدف تربيت بايد توسعه و گسترش ظرفيت دروني و قوه فهم كودك باشد و نه تحميل و تزريق معلومات و محفوظات به او .
15 - در روش تربيتِ فعال ، مربي مي كوشد تا خود را از نظر ذهني و عاطفي در موقعيت متربي قرار دهد ، در حالي كه در روش تربيت انفعالي ، مربي ، كودك را در موقعيت خود قرار مي دهد . در روش تربيت فعال ، مربي مشوّق ابداع و خلاقيت است ، حال آن كه در روش انفعالي ، مربي القا كننده و ايجاد كننده عادت صوري است .
16 - وظيفه اوليا و مربيان هموار ساختن مسير رشد و تعالي كودك است و نه راندن يا كشاندن او به سوي هدف ؛ زيرا فرق است بين رشد " كنش گر" و رشد " كشانگر."
17 - تنبيه بايد به قصد بيداري دل باشد و نه تهديد جسم ، پس تا از نتيجه بيدارسازي تنبيه مطمئن نشده ايد اقدام به تنبيه نكنيد .
18 - بايد دانست كه غالباً كودك علت آنچه را كه شما عيب مي دانيد نمي داند ، لذا قبل از سرزنش ، او را توجيه كنيد تا فاصله اي بين فهم شما و او ايجاد نشود .
19 - رشد و پيشرفت به وسيله خود كودك و در يك پويشِ دروني صورت مي گيرد و پدر و مادر و يا معلم و مربي تنها مدديار ، راهنما ، مدل نما ، محرك و مشوق او هستند و بس ؛ همانند دارو در كارتن ، طبيب در معالجه بدن و باغبان در پرورش گل !
20 – ما نبايد كودك را " دانش اندوز" بار آوريم ، بلكه بايد او را در برابر صحنه ها و اشيايي قرار دهيم كه خود بينديشد و دريابد و گاه با احتياط و بسيار مختصر او را راهنمايي كنيم تا به جاي انديشه آموزي ، انديشه ورزي را پيشه كند .
21 - مربي بايد بداند كه اندرزها و درسهاي اخلاقي وقتي اثر نيكو دارد كه متربي شخصاً پذيرا باشد ، در غير اين صورت نه تنها بي فايده است ، بلكه نتيجه اي وارونه به دنبال دارد .
22 - مربي بايد " تجارب تربيتي " را به جاي اندرزهاي كتابي و لفظي در معرض كودك به نمايش بگذارد تا او فرصتِ تجربه ي واقعيت را در زندگي خود دريابد .
23 - كودك ، بسياري از امور را كه ديدني نيست از راه ديده مي آموزد ، مثل صدق و صفاي دروني ، شرافت نفساني ، نجابت اخلاقي و وقار معنوي و اين آموزه هاي ناديدني و ناگفتني پايدارتر و عميق تر از امور ديدني است .
24 - در تربيت ديني بايد پرورش حس مذهبي و تفكر ديني ، مقدم بر اطلاعات و دانش ديني باشد ؛ زيرا تربيت ديني يعني زيستن طبق معتقدات ديني و نه صرفاً دانستن و حفظ كردن اطلاعات ديني !
25 - قبل از تمايل و تقاضاي متربي ، از انتقال پيام تربيتي خودداري كنيد ، به ويژه در تربيت ديني.
26 - حد فراگيري مفاهيم تربيتي هر كودك را ظرفيت هوشي و انگيزشي او تعيين مي كند ، لذا از تحميل و تراكم مفاهيم فراتر از ظرفيت او بايد پرهيز كرد .
27 - در ارائه الگوي تربيتي مورد نظر سعي شود مواردي را مطرح كنيم كه كودك به طور خود انگيخته به آنها نياز دارد ، زيرا كودك به چيزي توجه مي كند كه در ترازِ رغبت اوست.
28 - كودكان بايد نسبت به نوع رفتارهايي كه از آنان انتظار داريم شناخت كافي داشته باشند ؛ اين شناخت در ميدان مشاهده حاصل مي شود .
29 - تربيت هرگز در يك بُعد متمركز نمي گردد بلكه همواره جنبه هاي عقلاني ، عاطفي ، اخلاقي ، اجتماعي ، جسمي ، علمي و .... در جامعيت بخشيدن به آن دخالت دارند .
30 - درون مايه هاي تربيت صحيح در طبيعت كودك وجود دارد و او بايد از طريق خوديابي ، خودفهمي و خود رهبري ، آنها را در تعامل با محيطي سالم كشف و تقويت نمايد
محاسن تشويق :
- تشويق بر خلاف تنبيه كه از عوامل بازدارنده است ، عاملي ترغيب كننده مي باشد كه به انسان نيرو مي دهد . شخصي كه تشويق مي شود از كار و زحمت خود احساس رضايت مي كند و همين رضايت خاطر است كه جلو خستگي و بي ميلي او را مي گيرد .
- تحسين كودك موجب مي شود كه اعتماد به نفس در وجودش پديد آيد ، استعدادهاي نهفته اش شكوفا شوند و قواي دروني اش به فعليت برسند.
- تشويق ، شخصيت فرد را احياء مي كند ، او را از يأس و بدبيني نجات مي دهد و به زندگي دلگرم مي كند و گاهي يك تحسين ساده ، مسير زندگي فرد را دگرگون مي سازد .
- وقتي كودك تحسين شود ، احساس ارزشمندي مي كند .
- تشويق پاسخي است به نياز طبيعي و رواني كودك .
- وقتي كودك را مورد تشويق قرار دهيم فرصتي فراهم مي شود تا كودك به توانايي ، ظرفيت و ارزشمندي هاي خود پي ببرد و در نتيجه تصوير مثبت و ارزنده اي از خود در ذهنش ايجاد شود كه بعدها شكل دهنده حرمت نفس او خواهد بود .
- جبران كمبودها و حقارت هاي عاطفي و اجتماعي .
- تصحيح و تكميل رفتارهاي آموزشي و اخلاقي .
- تغيير دهنده و جهت دهنده رفتار و سير زندگي كودك .
- دريافت بازخورد مناسب در برابر رفتار پسنديده .
متأسفانه بعضي از والدين و مربيان براي دستيابي به اهداف خود و تقويت هر چه سريعتر رفتارهاي مورد نظر خود ، سعي مي كنند به هر طريق ممكن ، رفتار كودك را مطابق خواسته ها و دستورات و مقررات خود در آورند ، بدون اينكه متوجه اثر تخريبي اين روش هاي شتاب زده و صوري در ساختار شخصيتي كودك باشند. اين روش هاي سطحي ، ظاهر پسند ، ديگر انگيخته و تصنعي مي تواند سبب آسيب هاي جبران ناپذيري در روند تعادل جويي طبيعي كودكان شود.
معايب تشويق بيجا و بيش از حد :
- وابستگي كودك به عوامل كنترل بيرون از خود .
- كند شدن محرك هاي دروني (از بين رفتن رغبت هاي خود به خودي و جايگزيني رغبت هاي تصنعي) .
- تشويق بدون دقت ممكن است به صورت رشوه در آيد و اعمال كودك به پاداش وابسته شود و پرتوقع و طلبكار پرورش يابد و در همه جا انتظار پاداش عملي يا معنوي داشته باشد، از همه كس طلبكار شود ولي خودش احساس مسئوليت نكند . گاهي حتي در برابر انجام وظايف قانوني يا اجتماعي يا شرعي خود نيز توقع پاداش خواهد داشت .
- تشويق و تحسين بيش از حد ، كودك را به غرور و خودبيني مبتلا مي سازد. اميرالمؤمنين (ع) مي فرمايد : " چه بسا افرادي كه به سبب تعريف و تمجيد مغرور مي شوند " و " در مدح كسي زياده روي و مبالغه مكن ".
نتايج تحقيقات اخير نشان داده است كه اگر رفتار كودك و رشد او را از طريق عوامل تشويق بيروني مانند جايزه ، پول ، كارت صدآفرين ، تحسين هاي لفظي مكرر و ساير عوامل بيروني شرطي كنيم ، آزادي و رشد طبيعي را از او سلب و رفتار او را با ضوابط و معيارهاي از پيش تعيين شده قالب سازي كرده ايم .
- تشويق بيش از حد در دراز مدت مانع پيشرفت خود به خودي كودك مي شود .
- تكيه بر تشويق بيروني بدون همسويي با تقويت هاي دروني كودك ، مانع تحول طبيعي او مي شود.
نكاتي كه در تشويق بايد رعايت گردد :
- علت تشويق بايستي مشخص باشد تا كودك بفهمد كه به چه سببي مورد تشويق قرار گرفته است.
- نفس عملكرد كودك بايد مورد تشويق قرار گيرد ( مستقيماً به رفتار كودك مربوط باشد ) نه شخصيت او.
- تشويق بايد با تقويت دروني كودك همسو باشد ( اول تقويت دروني و بعد تشويق ) .
- تشويق بايد گاه به گاه و در برابر كارهاي ممتاز باشد ، نه به صورت دايم و براي هر كار ؛ زيرا اگر چنين شد ارزش و تأثير تربيتي خود را از دست خواهد داد .
- وقتي كودك را تشويق و تحسين مي كنيم نبايد او را با بچه ي ديگري مقايسه كنيم . مثلاً صحيح نيست كه پدري به فرزندش بگويد آفرين بر تو كه خوب درس مي خواني و مانند حسن تنبل نيستي ، زيرا در اين صورت ، كودك ديگر ، تحقير و مذمت مي شود. از سوي ديگر اين عمل مضر است و بدآموزي دارد .
- تشويق در بين همسالان و دوستان مؤثرتر از تشويق به تنهايي است .
- تشويق بايد با سن كودك ، نيازهاي او و شرايط و موقعيت مكاني ، شخصيتي ، رواني و ... تناسب داشته باشد .
- تشويق هاي ملموس در مقاطع سني پايين مؤثرتر است .
- تشويق بايد با كار كودك متناسب باشد . صلاح نيست كه در برابر يك كار كوچك و كم اهميت تشويق هاي بزرگي انجام بگيرد . پاداش هاي بزرگ را بايد براي كارهاي بزرگتر قرار داد ، بهتر است پاداش همگام با موفقيت هاي تدريجي كودك بزرگ شود .
- بايد پاداش ها و تشويق ها ، در برابر فعاليت ها و جديت هاي كودك انجام بگيرد . نه در برابر موهبت هاي ذاتي او . يك كودك كم هوش كه در اثر جديت و تلاش ، رفته رفته به موفقيت هايي نايل مي گردد و نمره پنج او به هشت ترقي مي كند نيز قابل ستايش و تشويق است .
- تشويق بايد طبيعي ، واقعي و به دور از فريب و ريا باشد .
- تشويق بايد بلافاصله اعمال گردد ( به خصوص برا ي سنين پايين ).
- اگر تشويق بيش از حد انتظار طبيعي كودك و يا كمتر از حد انتظار او باشد اثر نامطلوبي دارد
طبيعت انسانها به گونه اي است كه وقتي در انجام امور مورد تشويق قرار مي گيرند ، معمولاً در صدد بر مي آيند تا آن امور را بهتر انجام دهند . بدون ترديد تشويق و ترغيب از مهمترين اركان روان شناسي تربيتي و عاملي مؤثر در تحريك انگيزش هاي پيشرفت و عملكرد فرد در فرايند يادگيري و تقويت رفتارهاي مطلوب است . همه انسانها حتي بزرگسالان ، تا آخر عمر نياز به تشويق دارند . تشويق موجب رغبت و دلگرمي و نشاط و تحرك مي شود و انسان را به جديت وادار مي كند . انساني كه مورد تشويق قرار بگيرد احساس آرامش و رضايت خاطر و اعتماد به نفس مي كند و براي جديت بيشتر و تحمل دشواري ها آماده مي گردد . برعكس ، اگر مورد نكوهش يا ناسپاسي قرار گرفت دلسرد و بي رغبت مي شود و احساس حقارت و ضعف مي كند و نمي تواند از استعدادهاي خويش به نحو مطلوبي استفاده نمايد . اصل تشويق و تنبيه به عنوان امري مسلم در تربيت اسلامي شناخته و پذيرفته شده است . اصولاً بهشت و جهنم ، انذار و تبشير پيامبران ، آيه هاي مربوط به پاداش و كيفر ، وعده و وعيدهاي شوق انگيز و خوفناك و ... همه جلوه هايي از تشويق و تنبيه هستند . خداوند تبارك و تعالي در قرآن مجيد ( سوره بقره ) مي فرمايد : " اي پيامبر به كساني كه ايمان آورده و عمل صالح انجام داده اند بشارت بده كه جايگاه آنان در قيامت ، باغستان هايي است كه نهرهاي آب در آن جاري است ." حضرت علي عليه السلام در فرمان تاريخي خود به مالك اشتر كه او را به فرمانروايي مصر برگزيده بود ، دستور مي دهد : كه مبادا نيكوكار و بدكردار پيش تو يكسان باشند ، زيرا چنين روشي نيكوكار را از كردار نيك دور ساخته و بدكردار را به كار بد سوق مي دهد . يكي از روش هاي مؤثر در تربيت ، تشويق كارهاي خوب كودك است . تشويق در روح و روان كودك اثر مي گذارد و او را به انجام اعمال نيك تحريض و ترغيب مي كند .
ديدگاه امام خميني (ره) درباره تشويق كودكان و تعليم و تربيت ديدگاهي وسيع ، عميق و دقيق داشته اند و در زمينه هاي تخصصي تعليم و تربيت چنان ديدگاه و عملكردي ازخود نشان داده اند كه گويي در اين رشته تحصيل كرده اند ؛ مثلاً درباره تشويق كودكان ، كارشناسانه به جزييات نقاشي كودكي توجه نشان مي دادند . به اين مورد توجه كنيد :
روزي يكي از بچه هاي اقوام امام ، پيش ايشان مي رود و نقاشي قشنگي را به امام نشان مي دهد . امام به نقاشي او خوب نگاه مي كنند و از او مي پرسند : " اين نقاشي را خودت كشيده اي ؟ " بچه جواب مي دهد : " نه ، نقاشي را كس ديگري كشيده ، من فقط آن را رنگ زده ام ."
امام از صداقت بچه خيلي خوششان مي آيد ، به او مي گويند . " بارك الله ، خيلي قشنگ رنگ آميزي كرده اي ... " و يك جعبه مداد رنگي به بچه جايزه مي دهند .
موردي ديگر يكي از دوستان كه همراه با خانواده به دستبوسي حضرت امام نائل شده بود ، بعد از آن به حقير مراجعه كرد و گفت : " پسرم كه كلاس پنجم دبستان است ، دفتر نقاشي اش را براي تقديم به امام آورده بود اما محافظان مانع آوردن آن به خدمت امام شدند . براي همين خيلي ناراحت شده است . " دفتر نقاشي را گرفتم و دو روز بعد ، ضمن توضيح ، خدمت امام تقديم كردم . حضرت امام با دقت تمام اوراق آن را ملاحظه فرمودند و از مشاهده نقاشي اول كه عبارت از تانكي بود كه چرخ هاي آن را مداد تراش و تنه آن را كتاب و لوله شليك آن را مداد و سرنشين آن را يك طفل دانش آموز تشكيل داده بود ، متبسم شدند و سپس دستور فرمودند كه براي تشويق اين دانش آموز خردسال و همين طور طراح آن دفتر كه به وسيله امور تربيتي منطقه 3 آموزش و پرورش تهران تهيه شده بود ، جايزه اي متناسب اهدا شود .
صورت هاي تشويق :
تشويق به سن و درك كودك ونوع عمل او بستگي دارد . طبيعي است كه كودك خردسال ، معني دوستي اولياء و تشويق آنها را به خوبي مي داند . براي كودك چهار ساله يك شكلات ممكن است به اندازه يك هديه قابل توجه كه به فرد بزرگسال تقديم مي كنيم ، ارزش داشته باشد .
تشويق صور مختلفي دارد . گاه به صورت دلجويي است ، گاه يك عبارت محبت آميز ، برخي اوقات يك نگاه توأم با لبخند و نشاط ، زماني وعده تعريف يك قصه ، و گاهي دادن يك بسته كوچك مداد رنگي ، شيريني ، كتاب ، لباس ، اسباب بازي ، دفترچه ، توپ ، قلم ، مدال ، معرفي كردن سرصف و امثال آن .
اولياء و مربيان بايد با توجه به سن و سطح درك بچه و اوضاع و شرايط خاص زندگي و ارزش و اهميت كار او ، نوع تشويق و ميزان آن را انتخاب نمايند.
كودك در سال هاي اوليه زندگي بيش از هر چيز به جلب نظر والدين و اظهار محبت و بوسه ها و خنده ها و نوازشها و پرستاري هاي آنان نياز دارد .
وقتي بزرگتر شد به آفرين گفتن ، شكلات و شيريني و اسباب بازي و گردش يا مهماني رفتن ، و شنيدن داستان بيشتر علاقه دارد . در مرحله بعد به فوتبال و ورزش و كتاب داستان و تعريف و تمجيد و كفش و لباس نو و هديه ونمره خوب ، و مسافرت ، بيشتر علاقه مند مي شود . در مراحل بعدي به مسئوليت پذيرفتن ، مورد مشاوره قرار گرفتن ، قهرمان شدن ، مدال گرفتن ، در حضور جمع معرفي شدن ، بيشتر علاقه پيدا مي كند . بنابراين بهتر است با توجه به علايق كودك وسن وي ، تشويق ها نيز از همان نوع علايق وي باشد .
" چگونه فرزندم را وادار به گوش دادن کنم ؟ " اين سئوالی است که اغلب والدين آنرا مطرح می نمايند . بچه ها به طور کلی مخالف گوش دادن نيستند ؛ نوزاد صداهايي با زير و بم خاص را ترجيح می دهد و نسبت به آنها عکس العمل نشان می دهد . اگر پدر با لحن آرام مردانه با او صحبت کند ممکن است توجه کند ؛ اما مسلما به سمت صدای مادرش برمی گردد . اين موضوع شايد به اين دليل باشد که او ، در رحم ، نسبت به صدای مادرش شرطی شده است. اين صدای زير مادرانه ، همان صدايي است که همه ما موقع صحبت با نوزادان و بچه های کوچک به کار می بريم . آنچه اين " صدای خاص " به يک بچه می گويد ، اين است : " حالا ، من فقط با تو صحبت می کنم . " با اين کار ما احتمال گوش دادن را افزايش می دهيم . توجه کردن کودک حالتی آهنگين دارد . يعنی بين زمانهايي که او در خودش فرو می رود " نت پايين " و مواقعی که حواسش با دقت کافی متوجه ماست " نت بالا " ، هماهنگی وجود دارد . محققين با استفاده از نوار مغزی " g.e.e " نشان داده اند که مغز کودکان در تمام طول روز يک چرخه را - بالا و سپس پايين برای بازسازی - طی می کند و يکی از دلايل بی توجهی پی در پی آنها به توصيه های والدين همين است. پس اگر می خواهيد کودک شما به آنچه می گوييد ، توجه کند اين نکته را به خاطر بسپاريد : يک دستور وقتی با سکوت محاصره شده باشد ، بسيار قدرتمند است . به عبارت ديگر به کودک گير ندهيد. کودک از شکست ناشی از اشتباه کردن و امتحان راه حل های مختلف ، بسيار بيشتر از زمانيکه تحت نظارت يا راه گشايي مستقيم بزرگسال قرار داد ياد می گيرد . وقتيکه او تلاش می کند و با آزمون و خطا به سمت هدفش می رود ، موفقيت نهايی نيز به خود او تعلق دارد " من انجامش دادم ! خودم انجامش دادم. " دوره هايي در تکامل کودک وجود دارد که او نمی تواند به حرف پدر يا مادرش گوش کند و آن زمانی است که انگيزه سبقت جويانه در کودک قوی تر از انگيزه های پدر يا مادری است. برای کودکان يک ساله ای که در حال يادگيری ، ايستادن ، راه رفتن و جرات کشف کردن هستند ، گوش سپردن به اخطارهای شما غير ممکن است . " مواظب باش نزديک پله ها نرو ! " تنها دروازه اي در دو انتهای پله ها است که می تواند مانعی بر سر راه ميل قوی او برای فتح دنيايش باشد . در دو سالگی غوغای درونی بر سر انجام دادن يا ندادن کارها – " اين کار را بکنم يا نه ؟ " ، بد خلقی را به تنها راه حل عملی تبديل می کند. وقتی کودک چهار يا پنج ساله است ، شکايت معمول مادرها اين است : " گوشش بدهکار حرف های من نيست انگار اصلا آنجا نيستم ، اما وقتی پدرش می آيد ، طوری رفتار می کند که انگار يک پادشاه حرف می زند ! " فرويد اين مسئله را " کشمکش اديپ " می نامد. کودک آنچه را که می تواند محبت او را جلب کند ، می آموزد ؛ او به سمت مادرش برمی گردد و سعی می کند تا همه چيز را از او بياموزد. قبل از ده سالگی ، کشمکش های درونی ديگری با مهارت های شنيداری کودک 9 يا ده سال همراه مي شود . سردرد ، دل درد و ترس از رفتن به مدرسه ، اغلب نشانه های ظاهری همين تعارض است. در اين دوران بهترين و سخت ترين کاری که می توانيد انجام دهيد ، اين است که گوش دهيد. در نوجوانان پس از پايان هر جدال لفظی ، گوش دادن جای زيادی ندارد. تلاش يک نوجوان برای استقلال ، آن چنان قدرتمند است که مانع او برای شنيدن می شود . به جای نشان دادن هر گونه عکس العملي ، با او با صدای آرام صحبت کنيد. " عزيزم ، متاسفانه توی خانه ما وضع اينجوريه ، شايد دوستانت نيمه شب به رختخواب بروند اما اينجا ساعت يازده وقت خاموشيه . اگر نمی تونی خودت رو باهاش هماهنگ کنی ، شايد بتوانيم معامله ای بکنيم امتيازاتی را که ما در اوقات ديگه به تو می دهيم ، نخواهی داشت. " احتمال اين که صدای آرام شما راه حل مثبتی باشد بی اندازه زياد است ، در اين صورت اعتماد به نفس شما نيز در برابر او از دست نمی رود . يک صدای آرام هميشه قدرتمندتر از يک صدای بلند است. روش ديگری را نيز می توان در مورد نوجوانان اتخاذ کرد و آن اين است که به جای يک پيام انتقادی ، با يک پيام تعارف آميز آغاز کنيد. هر زمان که می خواهيد فرزندتان به حرف شما گوش بدهد ، سعی کنيد با يک رويکرد مثبت مراحل کارتان را پيش ببريد . اين کار آسانی نيست اما برای هر دوی شما دستاورد خوبی به همراه خواهد داشت .
1- فرزندان را در حد معقول و منطقي محدود كنيد.
گاهي با مخالفت و تحميل نظرات منفي ، مانع پيشرفت فرزندان مي شويم . ارتباط مثبت با آنان داشته باشيد، حتي آهنگ صدايتان دوستانه باشد. هرگز با نظرات غير منطقي آنان را محدود نكنيد.
2- موانع را برداريد، به فرزندان انگيزه دهيد و از آنان حمايت كنيد.
بكوشيم با برداشتن موانعي كه سر راه فرزندان وجود دارد، راهشان را هموار كنيم. وظيفه ما آن است كه به فرزندان انگيزه دهيم و از آنان حمايت كنيم.
3- شنونده خوبي باشيد و به آنها احترام بگذاريد. بسياري از نوجوانان و جوانان فكر مي كنند والدين شان آنان را درك نمي كنند. يكي از مهم ترين دلايل آن است كه والدين به صحبت هاي دختران و پسران خود گوش نمي كنند، مسلماً دنياي امروز آنان با دنياي نوجواني و جواني ديروز شما تفاوت دارد.
به روش معقول و مناسبي كه براي رويارويي با مشكلات به كار مي برند احترام بگذاريد و شرايطي ايجاد كنيد كه شما را محرم اسرار خود بدانند و درد دلشان را بگويند.
4- از فرزندان انتظار نداشته باشيد آرزوهاي برآورده نشده شما را تحقق بخشند. شما مي خواستيد دكتر شويد . شايد فرزندتان علاقه كاملاً متفاوتي داشته باشد و نتواند آرزوي شما را برآورده سازد.
فرزندان بايد آرزوها و علايق خود را داشته باشند و آن را دنبال كنند.
5- در حد معقول آنان را آزاد بگذاريد. زماني مي رسد كه بايد فرزندان را در حد معقول آزاد بگذاريم و اجازه دهيم پرواز كنند. ولي نبايد آنان را رها كنيم. آنان را آزاد بگذاريد تا تلاش و تجربه اندوزي را بياموزند.
6- دورادور مراقب فرزندان باشيم. در هنگام پرواز فرزندان، آنان را فراموش نكنيد و از دور مراقبشان باشيد. محبت تان نسبت به آنان كم نشود. به آنان فرصت دهيد حتي در برخي موارد شكست بخورند و در زماني كه به ما احتياج داشتند در كنارشان باشيم و از آنان حمايت كنيم ولي طوري رفتار نكنيم كه تصور كنند در زندگي شان دخالت مي كنيم.
7- محبت غيرشرطي را نثار فرزندان كنيد. خانواده بهترين مكان محبت و پذيرش جوان است. گاهي پذيرش برخي رفتارهاي فرزندان بسيار مشكل است . موارد منفي را دوستانه به آنان تذكر دهيد. هرگز اجازه ندهيد اين امر باعث شود محبت تان را از فرزندانتان دريغ كنيد. محبت واقعي والدين شرطي نيست.
8- رفتارهاي مثبت آنان را تاييد كنيد. با تاييد رفتارهاي مثبت فرزندان، اعتماد به نفس آنان را افزايش مي دهيد و راه سفر به بزرگسالي را برايشان هموار مي كنيد.
9- مشوق فرزندان باشيد.
اگر به فرزندان محبت كنيد، آنان را بپذيريد و تاييد كنيد، آنان تشويق مي شوند.
10- از راهنمايي مربيان و دبيران آنان استفاده كنيد.
گاهي اگر والدين بهترين نصايح را بگويند، فرزندان نمي پذيرند. اين امر طبيعي است. جوانان باورها و ارزش هاي خود را دارا هستند. در اين صورت نصايح مربيان و دبيران بر آنان تاثير مي گذارد.
¬اهانت و تحقير كودك، سرزنش هاي مداوم و انتقادهاي بيجا و به كارگيري تعبيرات غيرمحترمانه از مهمترين عواملي هستند كه بذر كينه و نفرت را در دل كودك مي پاشند.
¬ نوزاد پس از تولد به ارتباط جسمي با مادر نياز فراوان دارد؛ از اين رو نبايد ساعات طولاني از مادر جدا بماند. تحقيقات نشان داده است كه از شش ماهگي تا سه سالگي، حضور مادر نه تنها در رشد عاطفي كودك ، بلكه در رشد بدني و عقلي او نيز تأثير بسزايي دارد.
¬ در مقايسه بين فرزندان، كودكي كه امتياز نمي آورد دچار احساس خود كم بيني مي شود و اعتمادش را نسبت به پدر و مادر از دست مي دهد.
¬ اگر بيش از حد ، سرعت فراگيري را در فرزندانمان تقويت كنيم، امكان باروري و تحكيم مفاهيم را در مراحل بعدي كاهش خواهد داد. سرعت اوليه و تشديد آهنگ رشد ، منجر به تأخير قابل ملاحظه اي در مراحل بعدي مي شود.
¬ هرگز عيب فرزندتان را در رفتارها ، بزرگتر از آنچه هست جلوه ندهيد و هرگز عيب هايش را نزد ديگران بازگو نكنيد.
¬ همبازي شدن با كودك علاوه بر اين كه او را غرق لذت و شادي مي كند و صميميت را افزايش مي دهد، اعتماد به نفس و احساس ارزشمندي را در كودك تقويت مي كند.
¬ تحقيقات نشان مي دهد كه كودكان پرورش يافته در منزل نسبت به كودكان مهد كودك ، ماهانه از رشد قدي بيشتري برخوردارند.
¬ تربيتي كه آزادي را به كلي در كودك ناديده بگيرد و انتخاب و ميل قلبي را از وي سلب كند و تنها مبتني بر ترس و آداب خشك و بي روح ظاهري باشد، نه تنها دوام نمي يابد بلكه در نهايت به ركود وعصيان كودك مي انجامد.
يك كارشناس مسائل رواني كودكان در اتريش مي گويد: چنانچه در روابط نوزاد با پدر ممنوعيتي ايجاد شود، نوزاد در حس وفاداري و دوستي دچار نقيصه مي شود و در سال هاي آينده توانايي ارتباط سالم را نخواهد داشت.
¬ كودكان بايد با رنج ها و مشكلات طبيعي زندگي آشنا شوند تا افرادي شكننده، رفاه زده و پر توقع بار نيايند.
¬ اگرچه جنبه هاي تخيلي داستان براي كودك لذت بخش و مفيد است لكن نبايد در آن افراط كرد؛ داستان نبايد ترس آور باشد؛ داستان بايد الگوي صحيح و متناسب با سن كودك را ارائه كند، بيان زيبايي ها و نيكي ها، با روح لطيف كودك سازگاراست.
نبيني باغبان چون گل بکارد چه مايه غم خورد تا گل برآرد
گهي خارش به دست اندر خليده گهي از بهر او خوابش رميده
تربيت از جهات مختلف به کار کشاورزي شباهت دارد، با اين تمايز که کشاورز دانه و درخت مي پرورد و مربي انسان. مربي حداقل کاري که بايد در تربيت " آدم" انجام دهد، همان است که يک کشاورز در پرورش يک گياه انجام مي دهد. مباد که يک مربي در تربيت فرزند، از حکمتي که يک کشاورز در عمل پرورش گياه از آن برخوردار است بي بهره باشد! براي آن که به محصول تربيت خويش ، يعني کودکان و نوجوانان آسيب نزنيم لازم است دست کم حکمت هاي زير را از کار کشاورز بياموزيم و به کار گيريم: 1- هر کشاورز در کار خويش اين نکته را به خوبي مي داند که او فراهم آورنده زمين و زمينه مناسب براي پرورش گياه است، نه رشد دهنده آن. يعني کشاورز تلاش مي کند با انتخاب زمين مناسب، آب کافي و آبياري به موقع و کود مناسب و به اندازه، زمينه اي فراهم کند تا دانه يا نهال او در آن زمينه بتواند رشد کند. او به خوبي مي داند که وظيفه اش فراهم کردن اين زمينه است و گياه در چنين زمينه اي استعدادهاي بالقوه خويش را به تدريج به منصه ي (مرحله ) ظهور رسانده، به رشد لايق خويش مي رسد. کشاورز مي داند که اگر نتواند دانه مستعدي را به محصولي پر ثمر تبديل کند، او مقصر است، نه دانه و نهال. کشاورز دانا، هرگز سستي و کاستي خويش را به گردن گياه نمي اندازد، زيرا مي داند که اگر او زمينه مناسب را فراهم آورد، گياه خود به خود و به قاعده رشد دروني، از درون شروع به شکفتگي و شکوفايي مي کند. اين اولين حکمتي است که در کار تربيت بايد از کشاورز آموخت. مربيان کودک و نوجوان پيش از هر چيز بايد خود را مسئول فراهم آوردن زمينه مناسب تربيتي بدانند و اگر در اين زمينه سستي کردند، نبايد کينه بي کفايتي خويش را با سرزنش و تنبيه نابجاي متربي بر سر او خالي کنند و سوء عمل تربيتي خويش را تکرار کنند. پدر و مادري که محيط زندگي را براي اميال و هواهاي خويش ترتيب مي دهند و از رفت و آمدها، نشست و برخاست ها، ديدن و شنيدن ها و خوردن و آشاميدن ها در جهت تلذذ خويش به هر شکل ممکن بهره مي گيرند، اگر فرزندي بي کفايت و ضد تربيت و اخلاق پرورش داده اند، بدانند که محيط را براي تربيت فرزند خويش آماده نکرده بودند و نبايد انتظاري مثبت از کار خويش داشته باشند. 2- هر کشاورز نگاهي حکيمانه به " زمان" دارد. او مي داند که کارش در طي زمان معني مي يابد. هر عملي زمان مناسب خويش را مي طلبد. بهار و تابستان و پايير و زمستان، هر يک براي انجام کار خاصي مناسب است. کار تابستان را در بهار نمي توان انجام داد و کار زمستان را در پاييز. براي کشاورزان علاوه بر فصول، روزها و ايام نيز معنايي خاص دارد. علاوه بر توجه به زمان هاي مناسب، توجه به عمر يک گياه نيز از امور اجتناب ناپذير کشت و زرع است. هر دانه اي که کاشته مي شود، هر نهالي که غرس مي گردد، زماني بايد بر آن بگذرد تا به محصول بنشيند. کشاورز در محصول گرفتن از گياهان عجله نمي کند. هيچ کشاورزي را نمي توان يافت بخواهد که نهالي را با "کشيدن" سريع تر به رشد برساند. اگر کشاورزان کسي را ببينند که مشغول کشيدن نهالي است، اين کار او را سوء نيت مي دانند. يعني نمي گويند چنين فردي مي خواهد اين نهال را بيشتر و بهتر پرورش دهد، بلکه مي گويند او مي خواهد اين گياه را ريشه کن و نابود کند. توجه به زمان ، از همين دو جهت، در کار تربيت نيز حائز اهميت است. هر مربي بايد توجه به زمان مناسب داشته باشد. نه از يک سو زمان را از دست بدهد و نه از سويي ديگر در تربيت ، عجله بيهوده به خرج دهد. توجه به مراحل تربيت گواه همين ويژگي است. آنچه در دوره پيش از دبستان بايد انجام داد، با آنچه در دبستان، راهنمايي و دبيرستان بايد انجام شود، متفاوت است. اين مطلب تنها در انجام تکاليف درسي خلاصه نمي شود، بلکه هر زمان ، رفتارهاي مناسب خود را مي طلبد. زمان هاي حساس نبايد از دست بروند. آن گاه که مي توان به کودک زبان آموخت، زمان خاصي است، اگر آن زمان از دست برود، جبران آن به سادگي ممکن نخواهد بود. همچنين در مورد تربيت بدني، اجتماعي، عقلاني، ديني و ... اين زمان هاي حساس وجود دارند که بايد هر يک از آنها غنيمت شمرده شوند. عجله نکردن در تربيت نيز وجه ديگر توجه به زمان است. همان گونه که کشاورز، هرچند که عجول باشد، گياه خود را مجبور به ثمر دادن نمي کند، مربي نيز نبايد کودک و نوجوان را به چنين عملي مجبور کند. کساني که از کودکي پنج ساله انتظار رفتار کودکي ده ساله را دارند، کساني که از يک نوجوان انتظار رفتار يک بزرگسال را دارند، چنين عجله اي را به کار گرفته اند. کساني که اصرار بر جهش فرزند خويش دارند، به اندازه يک کشاورز درکار تربيت حکمت نمي ورزند. 3- هر کشاورزي وقتي بخواهد محصولي بهتر به دست آورد، علاوه بر وظيفه اي که خود در زمينه سازي براي پرورش گياه دارد، به دانه و نهالي که براي کشت انتخاب کرده نيز به خوبي توجه دارد و در حد توان خود بهترين را برمي گزيند. او هر بذر و نهالي را قابل کشت نمي داند. او بذر و نهال خويش را از هر کوي و بر زني جمع نمي کند، او به سراغ کساني مي رود که بذرهاي مناسب پرورش داده اند. چنين کاري در تربيت فرزندان، در هنگام انتخاب همسر انجام مي شود. همسر انسان، چه زن و چه مرد، حامل بذر مناسب تربيت است. اين بذر در يکايک سلول هاي بدن زن و مرد از يک سو و در ذهن و روان او از سوي ديگر به وديعت گذاشته شده است. وراثت هاي پاک و سالم ، تأمين کننده ويژگي جسماني انسان هاست و تربيت ها و فرهنگ هاي مناسب، تأمين کننده ويژگي هاي رواني و ذهني آنان است. انسان در انتخاب همسر بايد به اين دو ويژگي به خوبي نظر کند. کساني که مي خواهند حداقلي از تربيت صحيح را براي نسل آتي خود تامين کنند، بايد در انتخاب همسر خويش به حکم عاقلان و خيرخواهان دورانديش توجه کنند. کساني که همسران خويش را از کوچه و خيابان و از لا به لاي رفتارهاي شهواني و حيواني بر مي گزينند، به اندازه يک کشاورز بي سواد نيز حکمت ندارند، هر چند که به ظاهر ، خود را آگاه و باسواد و به روز معرفي مي کنند. چنين نسلي ممکن است علم داشته باشد، ولي عقل ندارد. 4- هر کشاورز به خوبي مي داند که چه چيزي را بايد پرورش دهد و چه چيزي را پرورش ندهد. کدام گياهي را نگه دارد و کدام گياه را ريشه کن کند. او در کنار گياه مطلوب خويش، علف هاي هرز و گياهان طفيلي را نيز مي شناسد و اجازه رشد به آنها نمي دهد. او با بصيرت و هشياري ، و به موقع علف هاي زايد و هرز را از ريشه بيرون مي آورد و اجازه رشد به آنها نمي دهد. باغباني که مدتي از وجين زمين خود غفلت کند، علف هاي هرز چنان زمين او را اشغال مي کنند که پاک سازي آن را به جد دچار مشکل مي سازد. کشاورز نه تنها مراقب علف هاي زايد است، که مراقب رشد شاخه هاي زايد و نابجا در گياهان مطلوب خود نيز هست. اگر شاخه اي از درختي در جهتي نامطلوب رشد پيدا کند، با اره باغبان مواجه خواهد شد. اگر بوته هايي چنان در هم فرو رفته باشند که امکان رشد را از يکديگر سلب نمايند، کشاورز با بيرون آوردن تعدادي از آنها، زمين را براي رشد ديگر بوته ها مناسب مي سازد. اين اعمال ، همه در تربيت معناي خاص خود را مي يابد. وجين در تربيت، پاک کردن محيط از عوامل مزاحم، به خصوص انسان هاي مضراست. مربي بايد مراقب انسان هايي باشد که در اطراف متربي او قرار گرفته اند. رشد دوستان نامناسب در اطراف متربي، حکم علف هاي هرزي را دارد که اگر به موقع از گياه مطلوب ما دور نشوند مي توانند به او لطمه بزنند. بريدن شاخه هاي اضافي نيز جلوگيري از رشد صفات و عادات نامطلوب در متربي است. بايد با بصيرتِ تربيتي ، از رشد صفات و رفتارهاي نامطلوب در متربي جلوگيري کرد. در ضمن بايد توجه داشت در زميني که در اختيار داريم، امکان پرورش چند فرزند را داريم. وقتي امکانات محدودي در اختيار داريم، از کثرت فرزندان و شاگردان اجتناب کنيم. امکانات محدود لطمه به همه افراد مي زند. انسان ها را نمي توان پس از به وجود آمدن ريشه کن کرد ولي مي توان قبل از به وجود آمدن آنها اقدام نمود. مربيان بايد به ظرفيت خويش براي پرورش متربي به خوبي واقف باشند و در همان حد ، متربي بپذيرند. پدران و مادران از طريق کنترل و برنامه ريزي براي فرزندآوري ، و مسئولان مدارس نيز از راه محدود ساختن شمار دانش آموزاني که مي توانند پرورش دهند، دراين زمينه مي توانند اقدام کنند. در مجموع بايد بدانيم که بصيرت و حکمت يک کشاورز در پرورش گياهان، حداقل بصيرت و حکمتي است که مي تواند در تربيت صحيح فرزندان به کار آيد.
منبع : ماهنامه پيوند لينک هاي مرتبط - نکته ها و توصيه هاي تربيتي كودكان( قسمت اول ) ، ( قسمت دوم ) ، ( قسمت سوم ) ، ( قسمت چهارم ) ، (قسمت پنجم) - از دخالت ناشيانه در تربيت بازايستيم - آيا مي دانيد محبت كردن بهترين راه تربيت است؟ - 11 روش ساده و مؤثر براي تربيت و پرورش كودكي شاد - تربيت و آموزش ديني كودكان ( قسمت اول ) ، ( قسمت دوم) ، ( قسمت سوم ) ، ( قسمت چهارم ) ، ( قسمت پنجم) ، (قسمت ششم) - تربيت و جرئت اخلاقي ( قسمت اول ) ، ( قسمت دوم ) ، ( قسمت سوم ) ، ( قسمت چهارم ) - لحظه هاي موفق در تربيت فرزند - تشويق و تنبيه ، اصلي مهم در تربيت اسلامي
شاد بودن يکي از بزرگترين هدايا است که کودک مي تواند از والدين خود بگيرد. مطلب زير به شما مي گويد چطور به کودکانتان عزت نفس و رضايتمندي پايدار بدهيد. يکي از بزرگترين هدايايي که والدين مي توانند به کودکان خود بدهند توانايي و استعداد شاد شدن است. البته بين خوشحالي و شادي لحظه اي- مثلاً دادن يک اسباب بازي جديد يا يک سبد پراز تنقلات به کودک- و خوشحالي و رضايتمندي پايدار، تفاوت عمده اي وجود دارد. مطمئناً کودکان دوست دارند تفريح کنند و مانند بزرگترها نيازمندند تا عميقاً احساس خوشبختي کنند. اما شادي واقعي مطلب قابل تعمق تري است و آن روح فرزند شما را تحت تاثير قرار ميدهد و در او اين حس را بوجود مي آورد که همه چيز دنيا خوب است. متخصصان معتقدند، کودکان شاد ويژگيهاي مشخصي دارند، از جمله: عزت نفس، خوش بيني و خويشتن داري. چنانکه خواهيد ديد، ايجاد و پرورش اين ويژگيها بسيار ساده تر از آنست که تصور کنيد، در اينجا 11 روش ذکر شده تا به فرزندتان کمک کنيد ديد مثبتي به زندگي داشته باشد.
1- از سرگرميهاي سازمان نايافته و قديمي استفاده کنيد کودکان موفق معمولاً کودکان شادي هستند، اما تلاش شما به منظور آماده سازي فرزندتان در رويارويي با مسائل زندگي، باعث مي شود که تمام وقت او را با حجم زيادي از برنامه هاي مختلف پر کنيد. تمامي بچه ها به زماني براي کاهش فشار نياز دارند. وقفه اي در زمان بازي و يا درس به آنها بدهيد و بگذاريد در اين زمان تخيلاتشان آنها را هدايت کند و آزادانه بازي کنند. مثلاً سر فرصت حشره شکار کنند، آدم برفي بسازند و يا به عنکبوتي که تار مي تند نگاه کنند. اينها موجب مي شود حس تخيل در کودک افزايش يابد و به کودک اجازه مي دهد دنيا را با گامهاي خودش کشف کند. بهتر است شما هم برنامه پر مشغله و آشفته خود را کم کنيد و کودکانتان را در هنگام تفريح همراهي کنيد.
2- کمک کردن به ديگران را به کودکانتان بياموزيد. براي آنکه بتواند شاد باشد احساس کند که عضو با ارزشي از يک اجتماع بزرگ است و مي تواند به زندگي افراد ديگر معني ببخشد. با بوجود آوردن موقعيتهاي مناسب، اين احساس را در او ايجاد کنيد. اسباب بازيهاي قديمي او را که ديگر نيازي به آنها ندارد، جمع کنيد و از او بخواهيد آنها را به خانواده هاي نيازمند بدهد، يا در فروشگاه از او بخواهيد که مقداري مواد غذايي براي اهداء به مستمندان خريداری کند. کودکان مي توانند لذت کمک کردن به ديگران را در سنين پايين ياد بگيرند. مثلاً چنانچه شما از تکه هاي اضافي پارچه عروسک درست می کنيد، کودک دو ساله شما مي تواند کمک کند و بگويد چشم و دهان عروسک را در کجا قرار دهيد.
3- همراه با کودک خود، فعاليتهاي فيزيکي داشته باشيد. همراه با کودک خود گردش برويد ، با او بازي کنيد و يا با همديگر دوچرخه سواري کنيد. با اين کار نه تنها نيرو و بنيه کودک خود را تقويت مي کنيد بلکه باعث شادي و خنده اش مي شويد. فعال نگهداشتن کودکان، استرس را در آنان کاهش مي دهد و موجب مي شود آنان انرژيشان را به طريق سالم تخليه کنند. کودکان سالم از قدرت بدني بيشتري نيز برخوردارند. کودکان بيشتر از آنکه نگران ظاهرشان باشند، به کارهايي که انجامي مي دهند، افتخار مي کنند. چنانچه کودکتان را در انجام کاري که علاقه دارد، تشويق کنيد، براي ايجاد شادي در او روشی جديد به کار گرفته ايد.
4- با کودکانتان بخنديد براي بچه ها لطيفه تعريف کنيد، شعرهاي خنده دار بخوانيد، خودتان را دست بياندازيد. خنديدن براي کودکتان و نيز براي خود شما مفيد است. يک دليل کاملاً فيزيکي اين است که هنگامي که مي خنديد، تنش (نگراني) و اضطراب آزاد مي شود و اکسيژن بيشتري دريافت مي کنيد و سبکبال مي شويد.
5- در تحسين کودکان خلاق باشيد. هنگامي که فرزند شما در هدفي که دنبال مي کند به موفقيتي مي رسد يا مهارتي کسب مي کند، تنها به گفتن جمله «کارت خوب است» اکتفا نکنيد. به جزئياتي که آنها را موثر يافته ايد، اشاره کنيد. مثلاً بگوييد: «روشي که تو براي توصيف قهرمان در خلاصه کتابت انتخاب کردي، به قدري عالي است که من احساس مي کنم او زنده است». يا بگوييد: «روشي را که براي کشيدن آن درختها به کار برده اي، بسيار مي پسندم.» اين طرز برخورد بسيار پر معنادارتر از آنست که به شکل خيلي رسمي به پشتش بزنيد و آفرين بگوييد. به طور کلي در تشويق افراط نکنيد. يکي از معلمين کلاس چهارم مي گويد: «من سابقاً هر پنج شنبه جوايزي به بچه ها مي دادم اما متوجه شدم انگيزه و تلاش آنها بيشتر براي گرفتن جايزه است نه براي انجام صحيح تکاليف.» سعي کنيد فرزندتان اين مسئله را درک کند که رضايت و خشنودي واقعي، در انجام و اتمام يک کار است.
6- از خوب غذا خوردن کودکتان اطمينان داشته باشيد. چنانچه فرزندتان بد اخلاق يا بهانه گير است، اگر بيمار نباشد، احتمالاً گرسنه است. اگر زمان غذا خوردن نيست از ميان وعده ها استفاده کنيد، ولي به خاطر داشته باشيد که اين ميان وعده ها بايد حاوي مواد مغذي (داراي ارزش غذايي) باشد و صرفاً شکم پرکن نباشد. خوب خوردن از تغييرات رفتاري ناگهاني (مانند بهانه گيري) مي کاهد و در بوجود آوردن احساس سلامتي و تندرستي موثر است. ميان وعده هاي مفيد عبارتند از: ماست کم چربي، ميوه تازه يا خشک، يا کره و مربا با نان کامل گندم.
7- لبخند بزن براي يک کودک هيچ چيز به اندازه يک خنده شيرين اطمينان بخش نيست. اين خنده روشي مختصر و مفيد براي گفتن «دوستت دارم» مي باشد. در حالي که مي خنديد، سنگين و رسمي او را در آغوش بگيريد. به خاطر داشته باشيد تمامي اين لبخندها و در آغوش گرفتن ها، به همان اندازه که براي کودکتان خوب است، براي شما نيز مفيد است.
8- با دقت به حرفهاي کودکتان گوش دهيد براي کودک هيچ چيز به اين اندازه مهم نيست که همه توجه تان به او باشد. در اين هنگام او آنچه را که در ذهنش است به شما مي گويد. آيا مي خواهيد شنونده بهتري باشيد؟ تمام حواستان را به کودک بدهيد . اگر زماني که شما مشغول پرداخت يا بررسي صورتحساب ها يا انجام کارهاي روزمره هستيد، فرزندتان با شما صحبت کرد، همه کارهايتان را کنار بگذاريد و تمام توجه تان را معطوف او کنيد. هيچگاه صحبت او را قطع نکنيد و ميان افکارش ندويد، حتي اگر تمام آنها را قبلاً شنيده باشيد. فرصتهاي طلايي براي گوش سپردن به سخنان کودک با توجه کامل (و بدون اين که کلامش را قطع کنيد) يکي هنگام رانندگي است در حاليکه کودکتان همراهتان است و زمان مناسب ديگر، شب در رختخوابش مي باشد.
9- ايده آل گرايي محض را کنار بگذاريد همه ما مي خواهيم فرزندانمان هر کاري را به بهترين نحو انجام دهند. اما هنگامي که ما اقدام به تکميل يا مرتب کردن کارهاي آنها مي کنيم ، ناخواسته اعتماد به نفس آنان را تضعيف مي کنيم. «کارين ايرلند» نويسنده کتاب «عزت نفس را در کودکان بالا ببريد» و هم در مقام يک مادر مي گويد: «چنانچه ما محلهايي را که او فراموش کرده تميز کند، دوباره تميز کنيم يا پيشخوان آشپزخانه را دوباره دستمال بکشيم، در واقع به کودکمان گفته ايم که او به اندازه کافي آن کار را درست و خوب انجام نداده است. متاسفانه کودکان به راحتي باور مي کنند به اندازه کافي شايستگي ندارند. بار ديگر که مي خواهيد کار کودکتان را اصلاح کنيد، از خود بپرسيد: 1- آيا اين موضوع حياتي است يا به سلامتي مربوط است؟ 2- آيا اين موضوع تا 10 سال ديگر به همين نحو باقي خواهد ماند؟ چنانچه جوابهاي شما منفي است- يعني چنانچه آن کار ، مسئله مهمي نيست- بگذاريد کارها را به همان نحو انجام دهد. مطمئناً کمک به کودک براي کسب مهارتهاي زندگي، قسمت بزرگي از وظيفه والدين است . اما تنها يک قسمت از وظيفه آنان را تشکيل می دهد . ارتباط عاطفي بين شما و کودکتان بسيار مهمتر از اين موضوع است که مثلاً وقتي او ميز را مي چيند، چنگال را در جاي درست خود قرار داده است يا نه؟
10- به کودکتان ياد بدهيد مشکلاتش را حل کند از بستن بند کفش گرفته تا عبور ايمن از خيابان، هر مهارتي که کودک شما بدست مي آورد، قدمي به سمت استقلال (اتکاء به نفس) وي مي باشد. در واقع حتي دانستن اين مطلب که او مي تواند با اين مسائل روبرو شود و آنها را حل کند، کمک مي کند که کودک شما احساس خوبي نسبت به خود داشته باشد. هنگامي که او با مشکلي مواجه مي شود؛ اعم از اينکه آن مشکل اذيت شدن توسط همبازيش باشد يا شکست در چيدن تکه هاي پازل در کنار هم، شما مي توانيد بدين ترتيب به او کمک کنيد: 1- مشکل او را بشناسيد 2- راه حلي را که او به نظرش مي رسد، بپرسيد. 3- مشخص کنيد چه کارهايي به حل آن مسئله يا مشکل مي انجامد 4- در مورد اين که او خودش به تنهايي مي تواند پيش برود يا به کمک شما نياز دارد، تصميم گيري کنيد. 5- چنانچه به کمک شما نياز داشت، وي را مطمئن کنيد که به او کمک خواهيد کرد.
11- به فرزندتان فرصتهايي دهيد تا خود را نشان دهد. هر کودکي استعداد يا مهارت ويژه دارد. چرا به او اجازه نمي دهيد که کمي از آن را نشان دهد. آيا او کتاب خواندن را دوست دارد؟ از او بخواهيد هنگامي که آشپزي می کنيد، برايتان کتاب بخواند. آيا او حسابش خوب است؟ هنگامي که به خريد مي رويد بگذاريد او انتخاب کند کدام کالا بيشتر مي ارزد. «کارين ايرلند» مي گويد: «هنگامي که شما در کارهاي مورد علاقه کودکتان شريک می شويد و نشان می دهيد که تحت تاثير انجام آن کارها قرار گرفته ايد، مرحله ديگري از عزت نفس را در او به ظهور رسانده ايد.»




