تبليغاتX
مقالات آموزشي و پرورشي
مشخصات



 
شمارش گر

Counter
 
لينك به وبلاگ

 

 


پيوندها



الا بذكرا… تطمئن القلوب » «همانا با ذكر خدا دل ها آرام مي گيرند .»

منظور از ذكرا… چيست ؟ چگونه دل انسان با ياد الله آرام مي گيرد ؟ اگر شخصيت انسان شبيه به يك كوه يخ باشد و ضمير ناخودآگاه آدمي ، نـُه دهم كوه يخ مستور و مخفي در آب ؛ اگر ضمير ناخودآگاه بر وجود آدمي سيطره داشته باشد و تعيين كننده و كارگردان پشت صحنه باشد ، اگر انواع اختلالات رفتاري و بيماري هاي روحي و رواني تجلي تيره شدن روابط خودآگاه و ناخودآگاه تلقي گردد و اولين گام در تخفيف اين بيماري ها انتقال موضوعات و مسائل درون ناخودآگاه به سطح آگاه بيمارباشد، معنا و اهميت ذكر معلوم و روشن مي گردد. ذكرا… به طور خاص يعني باخبر ساختن ، خبر گرفتن و توجه كردن ارادي و متعمدانه ذهن هشيار و خودآگاه از آن چيزي كه در ناخودآگاه آدمي وجود دارد . ذكريعني اعتراف به حضور او.  به محض اين كه ا… حاضر در ناخودآگاه آدمي ، اما غايب از سطح آگاه ذهن به ياد آورده مي شود ، ناگهان ابهامات از بين مي رود. يك احساس شعف ، آرامش، طمأنينه ، احساس معنادار بودن زندگي شخص و كل هستي ، يك احساس تعالي به انسان دست مي دهد و قلب متلاطم ، ناآرام و مضطرب ، آرام مي گيرد.

 اگر هدف مهمي در پيش داريد ابتدا براي تحقق آن به دعا متوسل شويد و سپس آن را به خدا واگذار كنيد . بعد در ذهنتان واقع شدن آن را مجسم كنيد و به اين تصوير ذهني تا آنجا كه مي توانيد قدرت ببخشيد ، آن وقت از خدا بخواهيد هر طور به صلاح شماست عمل نمايد و عنايت خود را شامل حال شما سازد .  از طرف ديگر غفلت يا بي توجهي نسبت به ناخودآگاه معنوي يا روحي و فراموش كردن خدا در اين ناخودآگاه به تعبير «ويكتورفرانكل » سبب « خلاء وجودي » و يا « ناكامي وجودي » و به بيان قرآن سبب «فراموشي خود / خويش يا نفس » مي گردد. «نباشيد مانند كساني كه خدا را فراموش كردند سپس نفسهايشان را فراموش كردند » سوره حشر- آيه 19

فراموشي خدا موجب بروز احساس پوچي ، بي هدفي ، تهي بودن زندگي مي گردد و به اين معنا زندگي براي انسان سخت مي شود.

« هر كس از ياد من اعراض كند، زندگيش تنگ (ناگوار) شود » طه ، 124

يكي از راه هاي ذكر و ياد خدا « دعا » كردن است. افراد آگاه و هشيار مي دانند كه با ياد خدا، توكل بر او و دعا كردن احساس بهتري داشته و موفق تر خواهند بود. ياد خداي متعال هيچوقت از دل آدمي بيرون نمي رود و در هيچ حالي مغفول نيست و اگر انسان دعا مي كند، ذات و فطرت اوست كه وادارش مي كند در تمامي شرايط او را بخواند و از او طلب ياري كند. رمز دعا اين است ، انسان روندي را در پيش بگيرد كه به بهترين وجهي قلب او را بگشايد و پرتو حق را به آن بتاباند.

فرمول دعا

1- دعا كنيد

2-  تجسم كنيد

3- واقعيت ببخشيد

اگر هدف مهمي در پيش داريد ابتدا براي تحقق آن به دعا متوسل شويد و سپس آن را به خدا واگذار كنيد . بعد در ذهنتان واقع شدن آن را مجسم كنيد و به اين تصوير ذهني تا آنجا كه مي توانيد قدرت ببخشيد ، آن وقت از خدا بخواهيد هر طور به صلاح شماست عمل نمايد و عنايت خود را شامل حال شما سازد . با هشياري و سختكوشي هدفتان را دنبال كنيد تا نقش خود را در اين قسمت ايفا كرده باشيد . تمام مدت به خود تلقين كنيد كه به هدفتان خواهيد رسيد و ذهن خود را از افكار مثبت و اميدوار كننده لبريز سازيد. بعد به مرحله اي مي رسيد كه از تحقق تصوير ذهني خود شگفت زده شويد. در اين حالت تصوير به واقعيت تبديل شده و آنچه دعا كرده ايد و در ذهن مجسم نموده ايد براساس آرزوي واقع بينانه شما و سپردن به دست خدا و تجسم تصوير كامل موفقيت در ذهن به « واقعيت » مبدل شده است.

 افراد آگاه و هشيار مي دانند كه با ياد خدا، توكل بر او و دعا كردن احساس بهتري داشته و موفق تر خواهند بود. 
چند دستوربراي كسب نتايج مفيد از دعا

1- هر روز چند دقيقه اي را جز الله به چيز ديگري نينديشيد.

2- به زبان خود و ساده و راحت با خدا سخن بگوييد؛ لازم نيست حتماً از واژه هاي خاص يا مذهبي استفاده كنيد.

3- هنگام فعاليت ، در ايستگاه اتوبوس ، پشت ميز و… لحظاتي چشمان خود را ببنديد و به خود تلقين كنيد كه الله اكنون با شماست.

4- هميشه موقع دعا سعي نكنيد كه چيزي از خدا بخواهيد ، بيشتر سعي كنيد ضمن دعا از نعمت هاي او تشكر كنيد .

5- با اين نيت دعا كنيد كه دعاهاي صادقانه شما مؤثر است.

6- هنگام دعا فكر منفي به ذهن خود راه ندهيد؛ اين تلقينات مثبت است كه نتيجه مي دهد .

7- هميشه طوري سخن بگوييد كه گويي آماده براي قبول مشيّت الهي هستيد. هر چه مي خواهيد از خدا طلب كنيد اما همواره راضي به رضاي او باشيد .

8- همه كارهايتان را به خدا سپرده و انجام هر كاري را به او واگذار كنيد .

9- براي كساني كه به نحوي شما را آزرده اند ، دعا كنيد، زيرا كه رنجش راه قدرت معنوي را سد مي كند.

10- فهرستي از كساني كه مايل به دعا براي آنها هستيد ، تهيه كنيد. هرچه بيشتر اطرافيانتان را دعا كنيد، نتيجه دعا بيشتر به خودتان برمي گردد.

منابع : 1-مثبت درماني ؛ نوشتة نورمن وينسنت پيل / توراندخت تمدن  2- خدا در ناخودآگاه ؛ نوشته ويكتور فرانكل/ ترجمه ابراهيم يزدي   3- قرآن مجيد   4- با خالق هستي ؛ نوشته ؛ جي پي واسواني ؛ ترجمه فريبا مقدم



( چهارشنبه شانزدهم آذر 1384  |  21:37   |   مدير وبلاگ : احمد مظفري   |    )

 ويژگي هاي تفکر خلاق :  ويژگي هاي تفکر خلاق عبارت اند از:

1- خلاقيت در ارتباط با ميل، رغبت و آمادگي شديد اتفاق مي افتد.

2- خلاقيت کار در نهايت ظرفيت شخصي را در بر مي گيرد، نه در حد معمول آن.

3- خلاقيت، تنظيم مجدد، بسط يا تفسير و يا بازسازي انديشه ها، نظريه ها و يا عقايد را در بر مي گيرد.

4- خلاقيت به يک مکان دروني براي ارزشيابي بيشتر از مکان بيروني آن احتياج دارد.

5- خلاقيت بعضي اوقات، از طريق پرهيز از درگيري شديد براي مدتي به منظور اجازه دادن به بروز جريان آزاد فکر تسهيل مي شود.
خصوصيات شخص خلاق يافته هاي علمي نشان مي دهد که اشخاص خلاق کم و بيش داراي خصايص ششگانه زير هستند:1- فصيح صحبت مي کنند.  2- در جو آزاد انعطاف و وفاق دارند و در جو فشار گردن کشي مي کنند.   3- در فکر کردن بيشتر واگرا و مبتکرند تا همگرا و دنباله رو.   4- حافظه خوب و فکر جوياي آنها سبب مي شود که هر چيز نوظهور را آشنا بيابند.   5- به خلق خوش و رفتار شوخ تمايل دارند.   6- به داشتن افکار احمقانه و غريب شهرت دارند. 

به آساني مي توان دريافت که بعضي از اين مختصات سبب ناراحتي بسياري از معلمان مي شود خوشبختانه عدم وفاق در زمينه خاص بيش از آنکه نمودي از شرارت ذاتي باشد، به طور ساده يک صفت مطلوب شناخته مي شود اين شناخت اولين گام معلم يا مربي در جهت حفظ اين منبع خلاقيت محسوب مي شود.

اما اين نگراني کاملاً از بين نمي رود، زيرا خلاق بالقوه در مدرسه به دفعات عديده ناموفق است و نيز خلاقان بالقوه افرادي مستقل، روشنفکر، زبان دار در حد اعلا هستند و در بعضي اوقات غير اجتماعي اند. آنان از دروس حفظي و گوش دادني عادي لذت نمي برند. دانش آموز خلاق تفکري تحليل گر، بارور و سازنده دارد. او مي تواند ذهن خود را روي يک چيز متمرکز کند و آن قدر به آن انرژي بدهد تا واقعيت امر با آفريدن تصوير کاملاً واضح و قابل درک در ذهن روشن شود و در نهايت مسئله حل گردد.

ارتباط خلاقيت و هوش  برخي معتقدند که بين آزمون هاي هوش و آزمون هاي خلاقيت از لحاظ توانايي مورد اندازه گيري هم پوشي زيادي وجود دارد و در کل جمعيت بين نمره هاي آزمون هوش و آزمون هاي خلاقيت همبستگي مثبت ديده مي شود.

البته برخي ديگر معتقدند همبستگي بين آزمون هاي خلاقيت و هوش بسيار پايين است. بنابراين از روي نمرات هوش کودکان نمي توان ميزان خلاقيت آنها را پيش بيني کرد. به طور کلي چنين به نظر مي رسد که آزمون هاي خلاقيت، دسته اي از ويژگي هاي ذهني را مي سنجند که آزمون هاي هوش قادر به اندازه گيري آنها نيستند. اين وضعيت درباره رابطه بين خلاقيت و پيشرفت تحصيلي نيز صادق است، بدين معني که بين نمرات آزمون هاي خلاقيت و نمرات آزمون هاي پيشرفت تحصيلي نيز ضريب همبستگي بالايي به دست نيامده است، اما با وجود همبستگي ناچيز بين نمرات آزمون هاي هوش و پيشرفت تحصيلي نبايد انتظار داشت که افراد خلاق را در ميان افراد داراي هوش پايين يافت.

والدچ و رانکو ضمن تأييد اين مطالب اظهار مي دارند که داشتن حداقلي از هوش، براي خلاقيت ضروري به نظر مي رسد. بررسي هاي انجام شده نشان مي دهد افراد ، با هوش بالاتر از حد متوسط معمولاً در آزمون هاي خلاقيت نمره هاي بالايي مي گيرند. البته از سطح هوشي معيني به بالا (مثلاً بالاتر از 120) رابطه بسيار ناچيزي بين هوش و نمره ها خلاقيت ديده مي شود.

چه بسيار کودکاني با هوش بهره هايي بسيار بالا، در آزمون هاي خلاقيت نمره هاي بسيار پاييني دارند و از سوي ديگر کودکاني که از لحاظ هوش مختصري بالاتر از حد متوسط هستند، اما در آزمون هاي خلاقيت نمره هاي بسيار بالايي به دست مي آوردند. نتيجه اينکه گرچه خلاقيت بسيار پيچيده است، ولي انجام يک عمل خلاق يا کارهاي برجسته و فوق العاده صرفاً نتيجه ضريب هوشي بيشتر و بالاتر نيست.

حال اين پرسش پيش مي آيد که هوش و خلاقيت، دو مفهوم مترادف يا دو خصوصيت کاملاً متفاوتند؟

روان شناسان براي پاسخ به اين پرسش با استفاده از روش تحليل عوامل يا الگوهايي از ساخت توانايي ذهني انسان به دست آورده اند که از جمله آنها الگوي اسپيرمن، ورئون، ترستون و گيلفورد است.

در الگوي اسپيرمن و ورئون، خلاقيت يکي از عوامل گروهي کوچک و محدود است که در سطح استعداد عددي يا مکانيکي به شمار مي آيد، ولي گيلفورد با کنار گذاشتن مفهوم هوش عمومي، خلاقيت را يکي از 5 عمل اصلي ذهن مي داند و از آن تحت عنوان تفکر واگرا در برابر تفکر همگرا سخن مي گويد. آزمايشات والاج و آندرسون و کروبلي نشان داده است که افراد خلاق طبقات ادراکي گسترده تري از محيط مي گيرند و در واقع مي توان گفت که گسترش طبقه ادراکي يکي از مشخصات بارز افراد خلاق است.

حذف يا سانسور شناختي در فرد خلاق کمتر صورت مي گيرد و از سويي توجه گسترده او به محيط سبب مي شود که در آن واحد، با عناصر متعددي سر و کار داشته باشد و به اشتباه کردن و تجديد نظر در رفتار عادت کند. در نتيجه نسبت به ديگران انعطاف پذيري ذهني بيشتري دارد. دل به دريا مي زند و راه حل هاي گوناگون را مي آزمايد. مک کينون بر مبناي چند معيار مختلف خصوصيات فردي گروه برجسته اي از نويسندگان رياضي دانان و ... را بررسي کرد.

نتايج تحقيقات او نشان مي دهد که هر گروه از اين افراد خلاق، از هوش بسيار بالايي برخوردارند و قدرت تخيل قوي دارند، فرد گرا، مستقل و خودپرورند. از ذوق و احساس هنري بهره مندند، بر رفتار خود تسلط دارند و پيشرفت فردي و استقلال را به پيشرفت از طريق همرنگي با ديگران ترجيح مي دهند و به آساني مي توانند از فرآيندهاي فکري ثانويه (تفکر منطقي) به فرآيندي فکري ابتدايي وارد شوند.

خانواده و خلاقيت   بدون شک خانواده مهم ترين نقش را در کنترل و هدايت تخيل و ظهور خلاقيت دارد. اگر خانواده فرصت هاي لازم را براي سؤال کردن، کنجکاوي و کشف محيط به کودکان بدهد و هرگز آنها را تنبيه نکند، زمينه را براي رشد خلاقيت فراهم مي کنند. تنبيه و تهديدهاي مکرر، آفت خلاقيت هاي ذهن است. فرزندان خلاق در خانه به آرامش رواني، اطمينان خاطر و اعتماد به نفس قوي نياز دارند.

هرچند شواهد کامل نيست، اما برخي تحقيقات نشان مي دهد که والدين کودکان خلاق در رفتار خود هماهنگي کمتري نشان مي دهند، کودکان خود را آن گونه که هستند، قبول دارند و آنها را به کنجکاوي درباره اشياء و امور تشويق مي کنند و کودکان خود را در انتخاب موضوعات مورد علاقه آزاد مي گذارند و کارها و برنامه هاي آنان را تحت نظر دارند و پي گيري مي کنند.

لذا شايسته است والدين تا آنجا که امکان دارد کودکان خود را مستقل بار آورند و در ايجاد اعتماد به نفس، آنان را ياري کنند و دستاوردهاي آنان را با آغوش باز پذيرا شوند و هنگام شکست، به جاي سرزنش راهنما و راهگشاي مشکلات کودکان خود باشند، تا کودکان بتوانند ضمن احساس ارزشمندي در انجام کارها، راه حل ها و عقايد غير معمول و دور از ذهن را نيز بيازمايند، چرا که چنين کارهايي پايه و مايه اصلي خلاقيت است.

مدرسه و خلاقيت کودکان   علاوه بر خانواده، مدرسه نيز نقش بسيار مهمي در شکوفايي خلاقيت هاي کودکان دارد. سن ورود به مدرسه سن بسيار حساس و بحراني در ارتباط با خلاقيت هاي ذهني است. عواملي چون تکاليف درسي، تأکيد بر محفوظات، اجراي برنامه هاي هماهنگ و انتظار رفتارهاي يکسان از کودکان، عدم توجه به تفاوت هاي فردي، عدم شناخت يا بي توجهي به ويژگي هاي کودکان خلاق سبب مي شود که قدرت خلاقيت آنان به تدريج کاهش يابد. براي اين که مدرسه بيشترين نقش را در پرورش و خلاقيت کودکان داشته باشد، روان شناسان پيشنهاد کرده اند که در مدارس مسائلي را که به ياد گيرندگان ارائه داده مي شود طبقه بندي کنيد و دستاوردهاي خلاق ياد گيرندگان را مورد تشويق قرار دهيد.  همچنين مدارس نبايد تجارب کودکان را به موارد بخصوصي محدود کنند و نسبت به اختلافات فردي ياد گيرندگان با احترام برخورد کنند و در پرورش استعدادهاي ويژه آنان بکوشند



( چهارشنبه شانزدهم آذر 1384  |  21:35   |   مدير وبلاگ : احمد مظفري   |    )

همه ما اغلب با ديدن کودکاني که رفتار قابل ملاحظه اي دارند، از آنها به عنوان کودکان نابهنجار ياد مي کنيم. برخي از معلمان نيز با ديدن چنين دانش آموزاني، بدون ارزيابي هوش و توان خلاقيت او، برخوردهاي نادرستي از خود نشان مي دهند. البته اين رويه در مورد پدر و مادران چنين فرزنداني هم صادق است. يکي از دوستان مي گويد: چند سال پيش در گفت و گو با يکي از پدران مراجعه کننده به کانون اصلاح و تربيت، متوجه شدم که پدري، فرزندش را به خاطر شيطنت، شوخ طبعي، رفتار گاه احمقانه و در نهايت زبل بازي بر زمين کوفته بود، به عبارت ديگر او با اين عمل خود، فرزند خلاق خود را ناخواسته به فرزند بزهکار مبدل کرده بود؛ چون فرزندش پس از اين رفتارهاي نابهنجار پدر، دچار دگرگوني اساسي شده بود: از آن فرزند خلاق با فکر مثبت ديگر اثري نبود. آيا او بايد اين بار خلاقيت اش را در رفتارهاي بزهکارانه دنبال مي کرد؟به راستي شما پدران و مادران و اولياي مدرسه ها، چقدر با مقوله خلاقيت و ارتباط آن با يادگيري کودکان آشنايي داريد؟ مطلبي را که خانم «نگين برات دستجردي» در اين مورد گردآوري کرده است، در ذيل مي خوانيد.

اگرچه تمدن و فرهنگ بشري نتيجه تلاش همه آدميان در تمام دوران هاست، اما غنا و عظمت آن را مديون گروه کوچکي از انسان ها هستيم که کاشف، مخترع، هنرمند يا متفکر ناميده مي شوند. از کشف آتش تا اختراع راديو و سفينه هاي فضايي، از نقاشي هاي ديواري در غارها تا آثار هنرمنداني نظير کمال الملک و پيکاسو و از اولين آثار مکتوب نانوشته ها ، سروده هاي فردوسي و شکسپير، همه محصول کار و انديشه جمع کوچکي از بشريت است. تمدن بشر مرهون انديشه خلاق آدمي بوده و دوام آن نيز بدون بهره گيري از خلاقيت که عالي ترين عملکرد ذهن انسان محسوب مي شود، غير ممکن خواهد بود. عصاره خلاقيت غيرقابل پيشگويي بودن است.

مفهوم خلاقيت و تفکر خلاق از منظر ديگران نگاهي به منابع معتبر مربوط به خلاقيت، نوآوري و تفکر خلاق نشان مي دهد که ريشه اين اصطلاح در نوع روش فکري انسان نهفته است. در حقيقت فرد خلاق کسي است که از ذهني جستجوگر و آفريننده برخوردار باشد. بررسي تعاريف خلاقيت نشان مي دهد که عده اي از آنها به ويژگي هاي شخصيتي افراد، بعضي به فرآيند و برخي نيز به نتيجه و محصول خلاقيت پرداخته اند. بنابر تعريفي، خلاقيت توانايي مرزشکني يا توانايي سفر به فراسوي چهارچوب استانداردهاي علمي – شغلي – حرفه اي و اجتماعي را در بر مي گيرد. به عبارتي ديگر خلاقيت هم درک و پذيرش الگوهاي قبلي و هم تشکيل و ابداع الگوهاي جديد را در حوزه هاي مختلف شامل مي شود.

«هالپرن» خلاقيت را توانايي شکل دادن به ترکيب تازه اي از نظرات با ايده ها براي رسيدن به يک نياز يا تحقق يک هدف مي داند. از ديدگاه «پرکينز» تفکر خلاق، تفکري است که به نحوي تشکيل شده که منجر به نتايج تازه و خلاق مي شود. خلاقيت را مي توان با اشاره به چند توانايي ذهني توصيف کرد که به توليد آثار خلاق منجر مي شود.

فرآيند آموزش و يادگيري، مي تواند تفکر خلاق را پرورش دهد و افرادي کاوشگر، آفريننده، مشکل گشا، نوآور، مولد و عامل تغيير را تربيت کند.

خلاقيت در روند شکل گيري  تحقيقات تجربي و گسترده مربوط به خلاقيت به طور عمده از اواخر دهه 1950 در ايالات متحده آمريکا آغاز شده است. هر چند پيش از اين نيز مطالعاتي محدود توسط گالتون، والاس، پاتريک راس من و ديگران در زمينه خلاقيت صورت پذيرفته بود، ولي تا آن زمان خلاقيت به عنوان موهبتي که به افراد قليلي از اجتماع اعطا شده، در نظر گرفته مي شد. شوک اسپوتنيک در اواخر 1950 حرکت گسترده اي را در مراکز علمي و تحقيقاتي آمريکا و اروپا موجب گرديد. اين جنبش با هدف جبران عقب ماندگي هاي علمي – تحقيقاتي غرب و با به کارگيري امکانات مالي قابل توجه صورت پذيرفت و باعث رشد سريع تحقيقات مربوط به خلاقيت شد.

گيلفورد يکي از پيشگامان اين گرايش به حوزه خلاقيت محسوب مي گردد.هدف پروژه تحقيقاتي گيلفورد و همکاران وي آن بود که درباره ي ماهيت هوش انسان و فرآيند ذهني که منجر به ظهور رفتار خلاق مي شود، تحقيق کند.

خانواده مهمترين نقش را در کنترل و هدايت تخيل و ظهور خلاقيت دارد. اگر خانواده فرصت هاي لازم را براي سؤال کردن، کنجکاوي و کشف محيط به کودکان بدهد و هرگز آنها را تنبيه نکند، زمينه را براي رشد خلاقيت فراهم مي کنند. تنبيه و تهديدهاي مکرر، آفت خلاقيت هاي ذهن است.
 


گروه گيلفورد موفق شد قابليت هايي نظير سيالي ذهن، انعطاف پذيري و حساسيت نسبت به مسائل را کشف کند. پس از گيلفورد گروه «بارون و مک ميلان» با هدف تعيين ويژگي هاي شخصيتي افراد خلاق تحقيقات دامنه داري را در دانشگاه کاليفرنيا انجام دادند. همچنين تحقيقات پل تورنس در مورد روش هاي پرورش خلاقيت در کودکان و نوجوانان نتايج پرباري را به همراه داشت.

تايلور و همکاران با جمع آوري سرگذشت افرادي که از لحاظ علمي سرآمد محسوب مي شدند، سعي کردند خصوصيات و ويژگي هاي افراد خلاق را مشخص کنند. تحقيقات مربوط به خلاقيت از آن زمان تاکنون به طور خستگي ناپذيري ادامه يافت و روز به روز بر وسعت و غناي موضوعات مورد مطالعه افزوده مي شود. آنها چهار کارکرد عمده براي ذهن خلاق قائل هستند که عبارت اند از:

- پديد آوردن يک محصول يا خدمت جديد

- پديد آوردن کاربردي جديد از يک محصول يا خدمت جديد

- حل يک مسئله.

- حل يک منازعه.

از آنجايي که شناخت مسائل، تحليل و بازسازي اطلاعات، ابداع راه حل ها يا تعديل هاي نو يا بديع فعاليت هاي ذهني است که براي فرآيند خلاقيت ضروري است و از آنجا که خلاقيت واژه اي بسيار مبهم است و بين محققان و روان شناسان در مورد تعريف آن اتفاق نظر جامعي وجود ندارد، لذا لازم است که مفهوم خلاقيت با دقت بيشتر بررسي شود.

از جمله به اين نکته ظريف توجه شود که خلاقيت خود يک فرآيند است، نه توليد. در هر حال در مطالعه خلاقيت بايد به دو نکته بسيار مهم توجه داشت:

الف: اول اين که خلاقيت مي تواند خلق شکل ها يا صورت هاي نو از ايده ها يا توليدهاي کهنه باشد، در اين صورت عمدتاً فکرها و ايده هاي گذشته است که اساس خلاقيت هاي جديد قرار مي گيرد.

ب: دوم اين که خلاقيت امري است انحصاري و حاصل تلاش فردي و لزوماً موقعيت يا اقدامي عمومي نيست.

يعني ممکن است فردي چيزي را خلق کند که قبلاً هيچگونه سابقه ذهني از آن نداشته است، گرچه آن چه که او خلق کرده است، به صورت هاي مشابه يا کاملاً يکسان قبلاً توسط شخص ديگري و در موقعيت خاصي خلق شده باشد.



( چهارشنبه شانزدهم آذر 1384  |  21:33   |   مدير وبلاگ : احمد مظفري   |    )

وسواس در چه كساني بروز مي كند؟

الف) در رابطه با سن

تجارب حيات عادى افراد نشان مى‏دهد كه وسواس همگام با بلوغ و در غليان شهوت در افراد پايه گرفته و تدريجاً رشد مى‏كند. اگر در آن ايام شرايط براى درمان مساعد باشد بهبودهاى نسبى و دوره‏اى پديد مى‏آيد وگرنه بيمارى سير مداوم و رو به رشد خود را خواهد داشت تا جايى كه خود بيمار به ستوه مى‏آيد.

ب) در رابطه باهوش:

بررسي هاى علمى نشان داده‏اند كه وضع هوشى افراد وسواسي در سطحى متوسط و حتى بالاتر از حد متوسط است. وسواسى‏هايى كه داراى هوش اندك و يا با درجه ضعيف باشند بسيار كم هستند؛ بر اين اساس رفتار آنها نبايد حمل بر كم ‏هوشى شان شود.

ج) در رابطه با اعتقاد:    د) در رابطه با شخصيت و محيط:   تجارب نشان داده‏اند آنهايى كه در زندگى شخصى حساس‏ترند امكان ابتلايشان به بيمارى وسواس بيشتر است و غلبه وسواس بر آنها زيادتر است. در بين فرزندانى كه والدينشان معمولاً محكومشان مى ‏كنند اين بيمارى بيشتر ديده مى ‏شود. گاهى وسواس فردى بزرگسال نشأت گرفته از منع‏هاى شديد دوران كودكى و حتى نوجوانى و جوانى است. مته بر خشخاش گذاردن والدين و مربيان، ايرادگيري هاى بسيار، توقعات فوق العاده از زير دستان، اگر چه ممكن است كار را برطبق مذاق خواستاران پديد آورد، معلوم نيست عاقبت ‏خوش و ميمونى داشته باشد.
پاره‏اى از تحقيقات نشان داده‏اند كه شخصيت والدين و حتى صفات ژنتيكى، روابط همگن خويى و محيطى در اين امور مؤثرند؛ به همين نظر وسواس در بين دوقلوهاى يكسان بيشتر ديده مى‏ شود تا در ديگران، اگرچه ريشه ‏هاى اساسى و كلى اين امر كاملاً مشهود نيست.

مسئله شخصيت را اگر با دامنه ‏اى وسيعتر مورد توجه قرار دهيم خواهيم ديد كه اين امر حتى در برگيرنده افراد و اشخاص از نظر جوامع هم خواهد بود. وسواس برخلاف بيمارى هيسترى است (كه اغلب در جوامع عقب نگهداشته شده ديده مى‏شود)، و در جوامع به ظاهر متمدن و پيشرفته و حتى در بين افراد هوشمند هم به ميزانى قابل توجه ديده مى‏شود.  
ريشه‏هاى خانوادگى وسواس  در مورد ريشه و سبب اين بيمارى مطالب بسيارى ذكر شده كه اهم آنها عبارت اند از وراثت، شخصيت زير ساز يا الحاقى، وضع هوشى، عوامل اجتماعى، عوامل خانوادگى، عوامل اتفاقى، رقابت‏ها، منع‏ها و... كه در اينجا به مواردى از آن اشاره مى‏ كنيم.

الف) وراثت:  تحقيقات برخى از صاحبنظران نشان داده است كه حدود چهل درصد وسواسي ها، اين بيمارى را از والدين خود به ارث برده‏اند، اگرچه گروهى ديگر از محققان جنبه ارثى بودن آن را محتمل دانسته و قايل شده‏اند، انتقال زمينه‏هاى عصبى مى ‏تواند ريشه و عاملى در اين راه باشد.


ب) تربيت :  در اين مورد مباحثى قابل ذكرند كه اهم آنها عبارت اند از:

1- دوران كودكى:اعتقاد گروهى از محققان اين است كه پنجاه درصد وسواس‏هاى افراد در سنين جوانى و پس از آن از دوران كودكى پايه ‏گذارى شده و تاريخچه زندگى آنها حاكى از دوران كودكى ويژه‏اى است كه در آن كشمكش‏ها و مقاومت‏ها و سرسختى‏هاى فوق العاده وجود داشته و كودك در برابر خواسته ‏هاى بزرگتران تاب مقاومت نداشته است. 

2- شيوه تربيت:در پيدايش و گسترش وسواس، براى شيوه تربيت والدين نقش فوق العاده‏اى را بايد قايل شد. بررسي ها نشان مى ‏دهد مادران حساس و كمال جو به صورتى ناخودآگاه زمينه را براى وسواسى شدن فرزندان فراهم مى‏ كنند و مخصوصاً والدينى كه رفتار طفل را براساس ضابطه خود به صورت دقيق مى‏ خواهند و انعطاف پذيرى كمترى دارند در اين زمينه مقصرند. تربيت‏ خشك و مقرراتى در پيدايش و گسترش اين بيمارى زياد مؤثر است. نحوه از شير گرفتن كودك به صورت ناگهانى، گسترش آموزش مربوط به نظافت و طهارت و كنترل كودك در رفتار مربوط به نظم و تربيت و دقت او هم در اين امر مؤثر است.

3- تحقير كودك:عده‏اى از بيماران وسواسى كسانى هستند كه دائما اين عبارت به گوششان خورده است كه: آدم بى عرضه‏اى هستى، لياقت ندارى، در خور آدم نيستى، به درد زندگى نمى‏ خورى... و از بابت عدم لياقت‏ خود توسط والدين، مربيان، خواهران، و برادران ارشد سركوفت ‏شنيده و تنبيه شده‏اند. اين گونه برخوردها بعداً زمينه را براى ناراحتى عصبى و يا وسواس آنها فراهم كرده است.

4- ناامنى‏ها: پاره‏اى از تحقيقات نشان داده‏اند برخى از آنها كه دوران حيات كودكى آشفته‏اى داشته و با ترس و ناامنى همساز بوده‏اند بعدها به چنين بيمارى دچار شده‏اند. آنها در مرحله كودكى وحشت از آن داشته‏ اند كه نكند كار و رفتارشان مورد تأييد والدين و مربيان قرار نگيرد. اينان در دوران كودكى براى راضى كردن مربيان خود مى‏ كوشيدند و سعى داشته‏اند كه دقتى افراطى درباره كارهاى خود روا دارند و در همه مسائل، با باريك ‏بينى و موشكافى وارد شوند.

5- منع‏ها: گاهى وسواس فردى بزرگسال نشأت گرفته از منع‏هاى شديد دوران كودكى و حتى نوجوانى و جوانى است. مته بر خشخاش گذاردن والدين و مربيان، ايرادگيري هاى بسيار، توقعات فوق العاده از زير دستان، اگر چه ممكن است كار را برطبق مذاق خواستاران پديد آورد، معلوم نيست عاقبت ‏خوش و ميمونى داشته باشد.

6- خانواده افراد وسواسى: بررسي ها نشان داده‏اند:

- اغلب وسواسى‏ ها والدين لجوج داشته‏ اند كه در وظيفه خواهى از فرزندان، سماجت ‏بسيار نشان مى ‏داده‏اند.

- ايرادگير و عيب جو بوده‏اند؛ اگر مختصر لغزشى از فرزندان خود مى ‏ديدند، آن را به رخ فرزندان مى‏ كشيدند.

- خسيس و ممسك بوده‏اند به طورى كه كودك براى دستيابى به هدفى ناگزير به اصرار بوده است و بالاخره افرادى كم گذشت، طعنه زن، و ملامتگر بوده‏اند و كودك سعى مى ‏كرده خود را در حضور آنها دائماً جمع و جور كند تا سرزنش نشود.

درمان :

براى درمان مى ‏توان از راه و رسم ‏ها و وسايل و ابزارى استفاده كرد كه يكى از آنها تغيير محيطى است كه بيمار در آن زندگى مى‏كند.

1- تغيير آب و هوا: دور ساختن بيمار از محيط خانواده، و اقامت او در يك آسايشگاه و واداشتن او به زندگى در يك منطقه خوش آب و هوا براى تخفيف اضطراب و درمان بيمار اثرى آرامش بخش دارد و اين امرى است كه اولياى بيمار مى ‏توانند به آن اقدام كنند.

2- تغيير شرايط زندگى:از شيوه‏هاى درمان اين است كه زندگى بيمار را به محيطى ديگر بكشانيم و وضع او را تغيير دهيم. او را بايد به محيطى كشاند كه در آن مسئله حيات سالم و دور از اغتشاش و اضطراب مطرح باشد و بناى اصلى شخصيت او از دستبردها دور و در امان باشد. بررسي هاى تجربى نشان مى ‏دهند كه در مواردى با تغيير شرايط زندگى و حتى تغيير خانه و محل كار و زندگى، بهبود كامل حاصل مى‏شود.  

3- ايجاد اشتغال و سرگرمى: تطهيرهاى مكرر و دوباره‏كارى‏ها بدان خاطر است كه بيمار وقت و فرصت كافى براى انجام آن در خود احساس مى‏ كند و وقت و زمانى فراخ در اختيار دارد. بدين سبب ضرورى است در حدود امكان سرگرمى او زيادتر گردد تا وقت اضافى نداشته باشد. اشتغالات يكى پس از ديگرى او را وادار خواهد كرد كه نسبت‏به برخى از امور بى‏اعتماد گردد، از جمله وسواس.

4- زندگى در جمع:فرد وسواسى را بايد از گوشه ‏گيرى و تنهايى بيرون كشيد. زندگى در ميان جمع خود مى‏تواند عاملى و سببى براى رفع اين حالت‏ باشد. ترتيب دادن مسافرت هاى دسته جمعى كه در آن همه افراد ناگزير شوند شيوه واحدى را در زندگى پذيرا شوند، در تخفيف و حتى درمان اين بيمارى مخصوصاً در افرا كمرو مؤثر است.

5- شيوه‏هاى اخلاقى: رودربايستى‏ها و ملاحظات فيمابين كه هر انسانى به نحوى با آن مواجه است تا حدود زيادى سبب تخفيف اين بيمارى مى‏ شود. طرح سؤالات انتقادى توأم با لطف و شيرينى، به ويژه از سوى كسانى كه محبوب و مورد علاقه بيمارند در امر سازندگى بيمار بسيار مؤثر است و مى‏ تواند موجب پيدايش تخفيف هايى در اين رابطه شوند و البته بايد سعى بر اين باشد كه «انتقاد» به «ملامت» منجر نشود و روح بيمار را نيازارد. احياى غرور بيمار در مواردى بسيار سبب درمان و نجات او از عوامل آزار دهنده و خفت و خوارى ناشى از پذيرش رفتارهاى ناموزون وسواسى است و به بيمار قدرت مى ‏دهد. بايد گاهى غرور فرد را با انتقادى ملايم زير سؤال برد و با كنايه به او تفهيم كرد كه عُرضه اداره و نجات خويش را ندارد تا او بر سر غرور آيد و خود را بسازد. بايد به او القا كرد كه مى ‏تواند خود را از اين وضع نجات دهد. همچنين بايد به بيمار اجازه داد كه درباره افكار خود اگر چه بى معنى است صحبت كند و از انتقاد ناراحت نباشد.

6- تنگ كردن وقت: بيش از اين هم گفته ‏ايم كه گاهى تن دادن به ترديدها ناشى از اين است كه بيمار خود را در فراخى وقت و فرصت‏ ببيند و براى درمان ضرورى است كه در مواردى وقت را بر فرد وسواسى تنگ كنند. در چنين مواردى لازم است ‏با استفاده از فنون و شيوه‏هايى او را به كارى مشغول داريد و به امر و وظيفه‏ اى وادار نماييد تا حدى كه وقتش تنگ گردد و ناگزير شود با سر هم كردن عمل و وظيفه كار و برنامه خود را اگرچه نادرست است‏ سريعاً انجام دهد. تكرار و مداومت در چنين برنامه‏ اى در مواردى مى‏تواند به صورت جدى در درمان مؤثر باشد.

7- زير پا گذاردن موضوع وسواس: در مواردى براى درمان بيمار چاره‏اى نداريم جز اين كه به او القا كنيم به قول معروف به سيم آخر بزند، حتى با پيراهنى كه او آن را نجس مى‏ داند و يا با دست و بدنى كه او تطهير نكرده مى‏ شمارد و به نماز بايستد و وظيفه‏ اش را انجام دهد. به عبارت ديگر بيمار را واداريم تا همان كارى را كه از آن مى‏ ترسد انجام دهد. تنها در چنين صورتي است كه در مى ‏يابد هيچ واقعه ‏اى اتفاق نمى‏ افتد. 
شيوه‏هاى اصولى در درمان وسواس:  الف) روان پزشكى: اگر رفتار و يا عمل وسواسى شديد شود نياز به متخصص روانى و درمانگرى است كه در اين زمينه اقدام كند. كسى كه تعليمات تخصصى و تحصيلى ‏اش در روان پزشكى او به او اجازه مى‏ دهد كه براى شناخت ريشه بيمارى و درمان بيمار اقدام نمايد. علاوه بر اينكه در زمينه ريشه‏يابى‏ها كار و تلاش كرده و دائما در رابطه با خود هم اقداماتى بعمل آورده و لااقل حدود 300-200 ساعتى هم در رابطه با شناخت‏ خويش گام برداشته است. اينان اجازه دارند كه در موارد لازم نسخه بنويسند و يا داروهايى تجويز كنند و يا شيوه‏هاى ديگرى را که براى درمان لازم مى ‏بينند به كار گيرند.  گاهى لازم است كه بيماران را در مؤسسات روان ‏پزشكى يا در بيمارستان‏ها به طرق روانكاوى و روان‏درمانى درمان نمايند و در موارد ضرور بايد آنها را بسترى نمود. درمان بيمارى براى برخى از افراد بسيار ساده و آسان و براى برخى ديگر بسيار سخت است؛ به ويژه كه شرايط اقتصادى و اجتماعى بيمار هم در اين امر مؤثر است.

ب) روان درمانى: اين هم نوعى درمان است كه توسط روانكاو يا روان شناس صورت مى‏ گيرد و آن يك همكارى آزاد بين بيمار و درمان كننده مبتنى بر اعمال متقابل است كه براساس روابطى نسبتاً طولانى و طبق هدف و برنامه ريزى مشخصى به پيش مى‏ رود. درمان اختلال به‏ صورت مكالمه و صحبت و يا هر شيوه مفيدى كه قادر به اصلاح زندگى روانى فرد باشد انجام مى ‏گيرد. در اين درمان گاهى هم ممكن است از دارو استفاده شود. البته اصل بر اين است كه براساس شيوه مصاحبه و گفتگو زمينه براى يك تحول درونى فراهم شود.

اصولى در روان درمانى: در روان درمانى افراد، همواره سه اصل مورد نظر است و مادام كه به اين جنبه‏ها توجه نشود امكان اصلاح و درمان نخواهد بود:

الف - اصلاح محيط: و غرض محيط زندگى بيمار، توجه به امنيت آن، بررسى اصول حاكم بر جنبه ‏هاى محبتى و انضباطى، نوع روابط و معاشرت ها، فعاليت هاى تفريحى، گردش ها، تلاش هاى جمعى، مشاركت ها در امور،... است.

ب - ارتباط خوب و مناسب:در روان درمانى آنچه مهم است، داشتن و يا ايجاد روابط خوب و مناسب همدردى و همراهى، كمك كردن، دادن اعتبار و رعايت احترام، وانمود كردن حق به جانبى براى بيمار، تقويت قدرت استدلال، بيان خوب، خوددارى از سرزنش و... است.

ج - روانكاوى و روان درمانى: كه در آن تلاشى براى ريشه ‏يابى، ايجاد زمينه براى دفاع خود بيمار از وضع و حالات خود، گشودن عقده‏ها، توجه دادن بيمار به ريشه و منشاء اختلال خود، القائات لازم و... است.

دکتر علي زاده



( چهارشنبه شانزدهم آذر 1384  |  21:31   |   مدير وبلاگ : احمد مظفري   |    )

وسواس يك ايده، فكر، تصور، احساس يا حركت مكرر يا مضر است كه با نوعى احساس اجبار و ناچارى ذهنى و علاقه به مقاومت در برابر آن همراه است. بيمار متوجه بيگانه بودن حادثه نسبت ‏به شخصيت‏ خود بوده از غيرعادى و نابهنجار بودن رفتار خود آگاه است. روان شناسان وسواس را نوعى بيمارى از سرى نِوروزهاى شديد مى ‏دانند كه تعادل روانى و رفتارى را از بيمار سلب مي کند و او را در سازگارى با محيط دچار اشكال مى ‏سازد و اين عدم تعادل و اختلال داراى صورتى آشكار است.

روانكاوان نيز وسواس را نوعى غريزه واخورده و ناخودآگاه معرفى مى ‏كنند و آن را حالتى مى ‏دانند كه در آن، فكر، ميل، يا عقيده‏ اى خاص، كه اغلب وهم‏ آميز و اشتباه است آدمى را در بند خود مى ‏گيرد، آنچنان كه اختيار و اراده را از او سلب مي کند و بيمار را وامى ‏دارد كه حتى رفتارى را برخلاف ميل و خواسته ‏اش انجام دهد و بيمار هرچند به بيهودگى كار يا افكار خود آگاه است اما نمى ‏تواند از قيد آن رهايى يابد.


وسواس به صورت هاى مختلف بروز مى‏ كند و در بيمار مبتلاى به آن اين موارد ملاحظه مى‏ شود:

اجتناب؛ تكرار و مداومت؛ ترديد؛ شك در عبادت؛ ترس؛ دقت و نظم افراطى؛ اجبار و الزام؛ احساس بن بست؛ عناد و لجاجت. وسواس همگام با بلوغ و در غليان شهوت در افراد پايه گرفته و تدريجاً رشد مى‏كند. اگر در آن ايام شرايط براى درمان مساعد باشد بهبودهاى نسبى و دوره‏اى پديد مى‏آيد وگرنه بيمارى سير مداوم و رو به رشد خود را خواهد داشت تا جايى كه خود بيمار به ستوه مى‏آيد.
 علائم ديگر: در مواردى وسواس به صورتِ خود را در معرض تماشا گذاردن، دله دزدى، آتش زدن جايى، درآوردن جامه خود، بيقرارى، بهانه‏ گيرى، بى‏ خوابى، بدخوابى، بى ‏اشتهايى،... متجلى مى‏ شود آنچنانكه به اطرافيان فرد اين احساس دست مى ‏دهد كه نكند وي ديوانه شده باشد.

انواع وسواس: وسواس هايى كه تمام فكر و انديشه افراد را تحت تأثير قرار مي دهد و احاطه ‏شان مى ‏كند معمولاً به صورت هاى زير است:

وسواس فكرى:

اين وسواس به صورت هاى مختلف خود را نشان مى‏ دهد كه برخى از نمونه‏ هاى آن به شرح زير است:

انديشه درباره بدن:

بدين گونه كه بخشى مهم از اشتغالات ذهنى و فكرى بيمار متوجه بدن اوست. او دائما به پزشك مراجعه مى ‏كند و در صدد به‏ دست آوردن دارويى جديد براى سلامت ‏بدن است.

رفتار حال يا گذشته:

مثلاً در اين رابطه مى ‏انديشد كه چرا در گذشته چنين و چنان كرده؟ آيا حق داشته است فلان كار را انجام دهد يا نه؟ و يا آيا امروز كه مرتكب فلان عمل مى ‏شود آيا درست مى ‏انديشد يا نه؟ تصميمات او رواست ‏يا ناروا؟

در رابطه با اعتقادات: گاهى فكر وسواسى زمينه را براى تضادها و مغايرت‏هاى اعتقادى فراهم مى‏ سازد. مسايلى در زمينه حيات و ممات، خير و شر، وجود خدا و پذيرش يا طرد مذهب ذهن او را به خود مشغول مى ‏دارد.

انديشه افراطى:

گاهى وسواس در مورد امرى به صورت افراط در قبول يا رد آن است ‏با اين كه بيمار خلاف آن را در نظر دارد ولى به صورتى است كه گويى انديشه مزاحمى بر او مسلط است كه او را ناگزير به دفاع از يك انديشه غلط مى ‏سازد، از آن دفاع و يا آن را طرد مى‏ كند بدون اين كه آن مسئله كوچكترين ارتباطى با زندگى او داشته باشد؛ مثلاً در رابطه با دارويى عقيده‏اى افراطى پيدا مى‏ كند به گونه‏ اى كه طول عمر، بقاى زندگى و رشد خود را در گرو مصرف آن دارو مى‏داند، اگرچه در اثر مصرف به چنان نتيجه‏ اى دست نيابد.

2 - وسواس عملى:

وسواس عملى به شكل هاى گوناگون خود را بروز مى‏ دهد كه ما به نمونه‏ ها و مواردى از آن اشاره مى‏ كنيم :

شستشوى مكرر: مردم برحسب عادت تنها همين امر را وسواس مى‏ دانند و اين بيمارى نزد زنان رايجتر است.

رفتار منحرفانه:

جلوه آن در مواردى به صورت دزدى است و اين امر حتى در افرادى ديده مى‏ شود كه هيچ‏ گونه نياز مادى ندارند.

دقت وسواسى:

نمونه‏ اش را در منظم كردن دگمه لباس و... مى‏ بينيم و وضعيت فرد به گونه ‏اى است كه گويى از اين امر احساس آرامش مى‏ كند.

شمردن:

شمردن و شمارش‏ها در مواردى مى‏ تواند از همين قبيل به حساب آيد مثل شمردن نرده‏ها با اصرار بر اين كه اشتباهى در اين امر صورت نگيرد.

راه رفتن:

گاهى وسواس‏ها به صورت راه رفتن اجبارى است. شخص از اين سو به آن سو راه مى ‏رود و اصرار دارد كه تعداد قدم ها معين و طبق ضابطه باشد. مثلاً فاصله بين دو نقطه از ده قدم تجاوز نكند و هم از آن كمتر نباشد.

3- وسواس ترس:

صورت هاى ترس وسواسى عبارت است از: ترس از آلودگى - ترس از مرگ - ترس از دفع - ترس از محيط محدود - ترس از امرى خلاف اخلاق - ترس از تحقق آرزو.

4- وسواس الزام:

در اين نوع وسواس، فرد نمى ‏تواند خود را از انجام عمل و يا فكرى بيرون آورد و در صورت رهايى از آن فكر و خوددارى از آن عمل، موجبات تنش در او پديد خواهد آمد.




( چهارشنبه شانزدهم آذر 1384  |  21:29   |   مدير وبلاگ : احمد مظفري   |    )

 

جديدترين اخبار آموزشي ايران و جهان در سايت آموزش نيوز