تعليم و تعلم از شئون الهي است و خداوند، اين موهبت را به پيامبران و اولياي پاک خويش ارزاني کرده است تا مسير هدايت را به بشر بياموزند و چنين شد که تعليم و تعلم به صورت سنت حسنه آفرينش درآمد.
انسان نيز با پذيرش اين مسئوليت، نام خويش را در اين گروه و در قالب واژه مقدس ?معلم? ثبت کرده است. معلم، ايمان را بر لوح جان و ضميرهاي پاک حک مي کند و نداي فطرت را به گوش همه مي رساند. همچنين سياهي جهل را از دل ها مي زدايد و زلال دانايي را در روان بشر جاري مي سازد.
دغدغه معلم هميشه اين است که حيات بشر، بر مدار ارزش ها و کرامت انساني بچرخد و شناخت خدا و مکتب و دين، همت اساسي آدمي باشد و هيچ بيگانه اي را مجال تجاوز به فرهنگ ارزشي دين و ميهن فراهم نيايد.
در اين مسير خطير، بزرگاني گام نهاده اند که نامشان بر تارک زمان مي درخشد. علامه شهيد استاد مرتضي مطهري (رحمته الله) از همين طايفه مقدس است که در سنگر تعليم و تعلم، به قله هاي رفيعي دست يافت تا آنجا که معمار انقلاب اسلامي ـ که خود معلمي بزرگ است ـ همه آثارش را مفيد مي داند و بهره برداري از آنها را سفارش مي کند ...
مفهوم علم
ـ امروزه در زبان پارسي و عربي كلمه ?علم? به دو معناي متفاوت بكار برده مي شود.
1- معناي اصلي و نخستين علم، دانستن در برابر ندانستن است. قرآن كريم به اين معنا اشاره دارد كه ? هل يستوي الذين يعلمون و الذين لا يعلمون? ?آيا يكسانند آنان كه مي دانند و آنان كه نمي دانند.? (زمر/ 9)از اين منظر به همه دانستنيها صرف نظر از نوع آنها علم گفته مي شود مطابق اين معنا، اخلاق، رياضات، فقه، دستور زبان، مذهب، زيست شناسي و نجوم همه علم اند... كلمه Knowledge در
انگليسي وConnaissance در فرانسه معادل اين معنا علم اند.
2-كلمه علم در معناي دوم منحصراً به دانستني هايي اطلاق مي شود كه بر تجربه مستقيم حسي مبتني باشند... علم در اين جا در برابر همه دانستنيهايي قرار مي گيرد كه آزمون پذير نيستند. اخلاق (دانش خوبي ها و بديها) متافيزيك (دانش احكام و عوارض مطلق هستي) عرفان (تجارب دروني و شخصي) منطق (ابزار هدايت فكر) فقه، اصول، بلاغت، و ... همه بيرون از علم به معناي دوم آن قرارميگيرندوهمه به اين معنا غير علمي اند كلمه SCIENCE در انگليسي و فرانسه معادل اين معنا علم اند.
ديده مي شود كه علم در اين معنا بخشي ازعلم به معناي اول را تشكيل مي دهد و به سخن ديگر علم تجربي نوعي از انواع دانستنيهاي بسياري است كه در اختيار بشر مي تواند قرار گيرد. رشد علم به معناي دوم عمدتا از آغاز دوره رنسانس به بعد است در حاليكه علم به معناي مطلق آگاهي (معناي اول) تولدش با تولد بشريت هم آغاز است. آيه قرآني ?خلق الانسان علمه البيان? (خداوند رحمن انسان را آفريد و بيان را به وي تعليم داد/ رحمن/4و3) بهترين مويد اين معناست.
معنای عالم باتوجه به دو تعريف از علم
ـ در نگاه اول به علم كه نگاه تركيبي به معرفت است خداوند معلم اول و پيامبر معلم ثاني است چرا كه پس از تعليم آدم توسط خداوند دستور ?قال يا آدم اننبئهم باسمائهم? (اي آدم ملائكه را به اين اسماء آگاه ساز/ بقره 33) آدم عليه السلام داده شده اين بدان جهت است كه اساساً هدف آفرينش انسان با علم و معرفت پيوند ناگستني دارد در بيان رسا و جامع سيد شهيدان امام حسين (ع) اين معنا به خوبي روشن است كه:
?ما خلق العباد الا ليعرفوه، فاذا عرفوه عبدوه? (بندگان را نيافريد مگر براي آن كه او را بشناسند پس چون او را شناختن عبادتش خواهند كرد. ـ در اين معنا هدف از ارسال معلم ثاني ارائه معرفتي است كه انسان بواسطه آن به عبادت مي رسد ?هو الذي بعث في الاميين رسولاً منهم تيلوا عليهم آياته و يزكيهم و يعلمهم الكتاب و الحكمه و ان كانوا من قبل لفي ضلال مبين? (اوست خدايي كه پيامبر بزرگوار از ميان شان برانگيخت تا بر آنان آيات وحي را تلاوت كند و آنان را پاك سازد و شريعت كتاب و حكمت الهي را بياموزد كه پيش از اين همه در ورطة جهالت و گمراهي بودند(جمعه/2) در اين آيه همه علوم از جمله بيان، اخلاق، تعليم كتاب و حكمت، براي رهايي از گمراهي و يافتن راه هدايت (عبادت) توسط
پيامبر(ص) معرفي شده است. ـ در نگاه دوم كه نگاه تفكيكي به شاخه اي معرفت است. معلم اول ارسطو است چرا كه ?وي نخستين واضع علم منطق بود ... و راه دليل و برهان منطقي را باز نمود و معلم ثاني نيز ابونصر فارابي است بخاطر آنكه او اول بار كتب حكمت يوناني را كه ارسطو و غيره تحرير كرده اند از يوناني به عربي ترجمه كرد و تعليم داد....
ارزش و مقام معلم
شرافت و مرتبت معلم زماني اهميت دارد كه بتواند شان خداوند و پيامبران را در وجود خود محقق سازد و پيوند انسان به هدف متعالي خلقت يعني عبادت را برقرار سازد. لذا در اين تعريف شهيد مرتضي مطهري يكي از آن معلمان راستين است كه اولاً با نگاه تركيبي به همه معارف بشري نظر مي كند و ثانيا تمامی تلاشهاي علمي و عملي را مقدمه اي براي عبادت مي داند و در اين راه به مرحله سوم دينداري راه مي يابد و با شهادت، عبادت عملي و علمي خود را كامل مي سازد . به همين مناسبت روز شهادت اين بزرگ مرد فرزانه (11 ارديبهشت ) را روز معلم ناميدند.
هنر معلمي:
معلمي شغل و حرفه نيست، بلکه ذوق و هنر توانمندي است معلمي در قرآن به عنوان جلوه اي از قدرت لايزال الهي نخست ويژه ذات مقدس خداوند تبارک و تعالي است. در نخستين آيات قرآن که بر قلب مبارک پيغمبر اکرم (ص) نازل شد، به اين هنر خداوند اشاره شده است:
اقرا باسم ربک الذي خلق، خلق الانسان من علق، اقرأ و ربک الاکرم، الذي علم بالقلم، علم الانسان ما لم يعلم. (علق: 1ـ 5) بخوان به نام پروردگارت که جهانيان را آفريد. انسان را از خون بسته سرشت بخوان ! و پروردگارت کريمترين است همان که آموخت با قلم، آموخت به انسان آنچه را که نمي دانست.
در اين آيات خداوند، خود را ?معلم? مي خواند و جالب اين که معلم بودن خود را بعد از آفرينش پيچيده ترين و بهترين شاهکار خلقت، يعني انسان آورده است. مقام معلم بودن خدا، بعد از آفرينش قرارداد. نوعي انساني را که هيچ نمي دانست، به وسيله قلم آموزش
داد که اين از اوج خلاقيت و هنر شگفت خداوند در امر آفرينش حکايت دارد:
چو قاف قدرتش دَم بر قلم زد هزاران نقش بر لوح عدم زد
از اين رو، مي توان گفت که هنر شگفت معلمي از آن خداوند عالم است.
شهيد ثاني رحمت الله درباره هنر معلمي خداوند مي فرمايد:
خداوند از آن جهت به وصف (اکرميت) و نامحدود بودن کرامتش، توصيف شد که علم و دانش را به بشر ارزاني داشته است. اگر هر مزيت ديگري، جز علم و دانش، معيار فضيلت به شمار مي رفت، شايسته بود همان مزيت با وصف (اکرميت) در ضمن اين آيات همراه و هم پا گردد و آن مزيت به عنوان معيار کرامت نامحدود خداوند به شمار آيد. کرامت الهي در اين آيات با تعبير ?الاکرام? بيان شده است. چنين تعبيري مي فهماند که عالي ترين نوع کرامت پروردگار نسبت به انسان با والاترين مقام و جايگاه او، يعني علم و دانش هم طراز است.
به همين جهت امام خميني (ره) مي فرمود:
معلم اول خداي تبارک و تعالي است ..... به وسيله وحي؛ مردم را دعوت مي کند به نورانيت؛ دعوت مي کند به محبت؛ دعوت مي کند به مراتب کمالي که از براي انسان است.
معلّمي برتر از شهادت
حضرت امام جعفر صادق (ع) مي فرمايند:? هنگامي که روز قيامت شود، خداوند تمام انسان ها را جمع مي کند و چون ترازوي اعمال نهاده شد و خون شهيدان را با مرکب قلم عالمان و معلمان بسنجند، ارزش مرکب آنان بر خون شهيدان فزوني خواهد داشت ?. اين ارزش بدان جهت است که شهيدان در ساية علم و تربيت معلمان و تعليم شايستة آنان به خدا راه يافته و لياقت شهادت نصيبشان شده است.
توصيه امام سجاد (ع) به دانش آموزان
امام سجاد (ع) در زمينة حفظ حقوق معلم مي فرمايد: ? حق معلم بر تو آن است که همواره، با ديدة تعظيم و تکريم به او بنگري، مجلس او را گرامي بداري و به سخنانش با دقت گوش دهي، رو به جانب او بنشيني و صدايت را در حضورش بلند نکني ?.
لزوم دلسوزي معلم نسبت به شاگرد
مرحوم شهيد ثاني در مورد لزوم دلسوزي معلم نسبت به شاگرد مي نويسد: ? معلم بايد دربارة شاگردان، خواهان اموري باشد که نسبت به آنها، در خود احساس علاقه و دوستي کند. و از هرگونه شر و بدي که براي خويش نمي پسندد براي شاگردانش نيز نپسندد؛ زيرا اين گونه دلسوزي و برابر انديشي نسبت به شاگردان، حاکي از کمالِ ايمانِ معلم و حُسن رفتار و برادري، نمايانگر روح تعاون و همبستگي معلم نسبت به آنان مي باشد? .
حقوق معلم در آينة فرمايشات حضرت سجاد (ع)
حضرت سجاد (ع) در فرمايشات خود سفارش بسياري در حفظ حقوق معلم از سوي شاگردان دارند و مي فرمايد:? حق کسي که عهده دار تعليم توست آن است که او را بزرگ شماري و مجلس او را سنگين بداري و نيکو به وي گوش فرا دهي و روي خود را بر او کني و با او بلند سخن نگويي و کسي را که از او چيزي مي پرسد تو پاسخ ندهي و بگذاري که خود او پاسخ گو باشد و در مجلس او با هيچ کس به صحبت ننشيني و در محضر او بدگويي از کسي نکني و اگر از او در نزد تو بدگويي شد از او دفاع کني و عيب پوشش باشي و فضايل و مناقب او را آشکار کني و با دشمنش همنشيني نکني و با دوستش دشمني نورزي؛ پس چون چنين کردي، فرشتگان خداي تعالي به سود تو گواهي خواهند داد که مقصد و مقصود تو از او و فرا گرفتن دانش او فقط براي خدا بوده نه به خاطر مردم ?.
داستاني زيبا از رابطه شاگرد و معلم:
بهترين نوع اين رابطه که سرشار از ادب و فروتني است، در داستان حضرت موسي (ع) به عنوان شاگرد و حضرت خضر (ع) در مقام معلم ـ نمود دارد. موسي (ع) مأمور شد تا از بنده اي صالح به نام خضر (ع) کسب علم کند. قرآن آغاز گفت و گوي اين معلم و شاگرد را اين چنين بيان مي کند:
قال له موسي هل اتبعک علي ان تعلمن مما علمت رشداً * قال انک لن تستطيع معي صبراً * و کيف تصبرعلي ما لم تحط به خبراً * قال ستجدني ان شاء الله صابراً و لا اعصي لک امراً * قال فان اتبعتني فلا تسئلني عن شي ءٍ حتي احدث لک منه ذکراً. (کهف: 66 ـ 70) موسي به او گفت: ?آيا از تو پيروي کنم تا از آنچه به تو تعليم داده شده که مايه رشد است به من بياموزي؟ گفت : ?تو هرگز هم پاي من نمي تواني صبر کني و چگونه در مورد چيزهايي که از آن شناخت نداري، شکيبايي مي کني؟? گفت: ?اگر خدا بخواهد، مرا شکيبا خواهي يافت و در هيچ کاري
نافرماني تو نمي کنم?. گفت: اگر به دنبال من آمدي، چيزي از من مپرس تا خودم از آن با تو سخن بگويم.?
معلمي در کلام امام خميني (ره):
نقش معلم در جامعه، نقش انبياست؛ انبيا هم معلم بشر هستند. تمام ملت بايد معلم باشند؛ فرزندان اسلام تمام افرادش معلم بايد باشند و تمام افرادش متعلم.
معلم در سخنان مقام معظم رهبري:
دست تواناي معلم است که چشم انداز آينده ما را ترسيم مي کند. اگر مي بينيد که اميرمؤمنان، مولاي متقيان علي (ع) مي فرمايد: ?من علمني حرفاً فقد صيرني عبداً؛ هرکس چيزي به من بياموزد، مرا غلام خويش کرده است.? اين بيان براي ما درس است تا معلمان، قدر
خود را بدانند و تشخيص دهند که چقدر، وجود آنها در سرنوشت يک ملت مؤثر است.
معلم در کلام استاد مطهري:
معلم بايد نيروي فکري متعلم را پرورش دهد و او را به سوي استقلال رهنمون شود. بايد قوه ابتکار او را زنده کند؛ يعني در واقع، کار معلم آتش گيره دادن است. فرق است ميان تنوري که شما بخواهيد آتش از بيرون بياوريد و در آن بريزيد تا آن را داغ کنيد و تنوري که در آن هيزم و چوب جمع است و شما فقط آتش گيره از خارج مي آوريد و آن قدر زير اين چوب ها و هيزم ها قرار مي دهيد که اينها کم کم
مشتعل شود.
مقام معلم
مي توان در سايه آموختن گنج عشق جاودان اندوختن
اول از استاد، ياد آموختيم پس، سويداي سواد آموختيم
از پدر گر قالب تن يافتيم از معلم جان روشن يافتيم
اي معلم چون کنم توصيف تو چون خدا مشکل توان تعريف تو
اي تو کشتي نجات روح ما اي به طوفان جهالت نوح ما
يک پدر بخشنده آب و گل است يک پدر روشنگر جان و دل است
ليک اگر پرسي کدامين برترين آنکه دين آموزد و علم يقين
استاد حسين شهريار
براي علاقه مند كردن كودكان به كتاب راه هاي متعددي وجود دارد كه در ادامه به نمونه هايي اشاره مي شود؛ به ياد داشته باشيم كه اين شيوهها بايد نوعي بازي و سرگرمي باشند تا كودك با علاقه آنها را دنبال كند.
كرمِ كتاب ( براي نوآموزان و دانشآموزان)
ابزار بازي: كاغذ رنگي، يك شيء گرد، قيچي، قلم، مداد و نوارچسب
كودكان شما با درست كردن يك كرم كتاب، خود به كرم كتاب تبديل مي شوند. اگر كِرم به قدر كافي بزرگ شود، دور تا دور اتاق كودك را مي گيرد و دم كرم به سر آن مي رسد.
كودك كاغذ رنگي را حلقه حلقه مي بُرد و كنار مي گذارد. به تدريج به ازاي هر كتابي كه ميخواند يك حلقه كاغذ رنگي به بدن آن اضافه مي كند. (حلقهها را مي توان مثل دنباله بادبادك درست كرد.)
سرِ كِرم را با پونز يا سوزن ته گرد به گوشه ديوار بچسبانيد تا كِرم از يك جهت (راست يا چپ) بزرگ شود. براي اين كه كِرم دور تا دور اتاق را بگيرد جايزهاي در نظر بگيريد. بچهها براي دريافت جايزه به طور مرتب كتاب مي خوانند و به طول كرم مي افزايند.به كودك بياموزيد كه وقتي خواندن هر كتاب تمام شد، روي حلقه كاغذ نام كتاب و نام نويسنده را بنويسد و بعد آن را به بدن كرم اضافه كند. اين حلقهها نماينده تعداد كتاب هايي اند كه او خوانده است.
?- نام من هم چاپ شده است! (براي نوآموزان و دانش آموزان)
ابزار بازي: صفحه اي از روزنامه، مدادرنگي
كودكاني كه تازه خواندن و نوشتن را ياد گرفته اند ميل دارند عنوان هاي درشت روزنامهها را بخوانند. از آنها دعوت كنيد روي پاي شما بنشينند و روزنامه را در دست بگيرند.
يكي از حروف الفبا (مثلاً «ن») را انتخاب كنيد و از كودك بخواهيد در تيترهاي روزنامه هرجا شكل «ن» را ديد با مداد رنگي دور آن خط بكشد. بعد از اين كه با چند حرف تمرين كرد، مي تواند در خط هاي ريز هم اين كار را انجام دهد.
حالا به او بگوييد: «آيا مي داني نام تو هم در روزنامه چاپ شده است؟» كودك تعجب مي كند و به دنبال اسم خود روزنامه را زير و رو مي كند. وقتي نتوانست نامش را پيدا كند، مي پرسيم: «نام تو چيست؟» مثلاً مي گويد: «بهراد!» ميگوييم: «خوب بهراد چند بخش است و صداي هر بخش چيست؟» در حالي كه خودمان هم آن را بخش مي كنيم و صداها را بر زبان مي آوريم، نام او را در بالاي صفحه روزنامه مي نويسيم. سپس از كودك مي خواهيم كه حروف نام خود را در روزنامه پيدا كند و دور آنها خط بكشد و از كنار هم گذاشتن آن حرف ها به نام خود برسد. پس از آن او مي تواند نام برادر، خواهر، دوست، عمو، دايي، پدربزرگ يا مادربزرگ را هم پيدا كند. اين بازي را مي توان در صفحههاي مختلف روزنامه ادامه داد.
?- شبانه روز كتاب بخوانيد (براي نوآموزان)
ابزار بازي: يك برگ كاغذ يا مقوا، خط كش يا نقاله، مداد رنگي يا شمعي
نوآموزان مي توانند با مقوا، مداد و نقاله يك ساعت عقربه دار درست كنند. براي كودكاني كه تازه خواندن را آموختهاند يك ساعت كتابخواني بسيار مهم و باارزش است. براي تأييد اين موضوع، هر بار كه كودك يك صفحه كتاب را با صداي بلند مي خواند به او كمك كنيد تا عقربه هاي ساعت را جلو ببرد. از ساعت هاي حقيقي به ويژه ساعت ديواري هم مي توانيد استفاده كنيد.
با مقوا يا كاغذ يك ساعت ديواري درست كنيد. به كمك نقاله يا خط كش صفحه ساعت را به دوازده قسمت پنج دقيقهاي تقسيم كنيد و كنار هر قسمت عدد مربوط به آن را بنويسيد. كودك مي تواند نام خود را وسط صفحه ساعت بنويسد.
او هر روز عصر يا هر زماني كه تمايل داشت كتابي را انتخاب مي كند و مدت پنج دقيقه براي شما كتاب مي خواند. وقتي خواندن تمام شد، به كودك اجازه دهيد با مداد رنگي يك قسمت پنج دقيقه اي از ساعتش را در جهت عقربه هاي ساعت رنگ آميزي كند. او ممكن است تمام قسمت ها را با رنگ مورد علاقه اش رنگ كند يا ترجيح دهد هر بار رنگ هاي مختلفي به كار بَرَد تا ساعتش رنگارنگ شود.
خوب است به كودك پس از يك ساعت خواندن جايزه بدهيد. مثلاً مي توانيد چند برچسب، يك كتاب جديد يا حتي ساعت مچي به او بدهيد. ساعت جديد درست نكنيد تا ساعت قبلي كامل شود. پس از آن مي توانيد ساعت جديدي بسازيد. به اين ترتيب كودك مي تواند ساعت هايي را كه كتاب خوانده است بشمارد. وقتي او به قدر كافي پيشرفت كرد، زمان خواندن را به ده دقيقه افزايش دهيد.
اگر دستگاه ضبط صوت داريد مي توانيد اولين بخش خواندنِ كودك (مثلاً ساعت دوازده ظهر) و آخرين بخش خواندن (مثلاً ده شب) را ضبط كنيد تا او به آنها گوش كند و پيشرفت خود را دريابد. با تمرين كافي، بچهها به زودي مثل ساعت كتاب مي خوانند.
منبع: «راهنماي خانواده»، نوشتهِ روي بلج فورد
ترجمهِ سيروس حِدوَت و سيدعلي اكبر مرعشي
خواندن هم سرگرمي است و هم كاري مهم و اساسي؛ انس با كتاب را بايد از كودكي در افراد به وجود آورد تا كتابخواني بخشي طبيعي از زندگي روزانه فرد شود. كودكان با ياري بزرگترها، راه رفتن، حرف زدن و انجام ساير كارها را مي آموزند. آنها از ما الگو مي گيرند و عقايد، ارزش ها و اطلاعات را به دست مي آورند و عادت ها در آنان شكل مي گيرد.
تشويق بچهها به خواندنخواندن بايد با سرگرمي و خوشي همراه باشد؛ بيشتر كودكاني كه به مدرسه مي روند راهكارهاي خواندن را مي آموزند. اگر كودكان از خواندن همراه با سرگرمي خوششان بيايد و براي كتابخواني اشتياق نشان دهند، براي كسب مهارت هاي خواندن مجهزترند.
به هر حال خواندن تنها يك مهارت نيست بلکه حادثه اي بزرگ است. شما بايد در جستجوي راه هايي باشيد كه خواندن را با شعف و خوشي مرتبط كند، زيرا كودكان به طور طبيعي دوست دارند بازي كنند و سرگرمي داشته باشند، بدون اين كه خسته شوند. بچه ها هرقدر بيشتر بخوانند و از خواندن بيشتر لذت ببرند، مهارت هاي بيشتري كسب مي كنند. به عنوان مشوق کودک، از فشار و سرخوردگي اي كه تأكيد بيش از حد بر خودِ مهارت به وجود مي آورد بپرهيزيد.
- با صداي بلند بخوانيد؛ اين كار را از وقتي كه بچهها در سنين طفوليت هستند آغاز كنيد و هيچ گاه آن را ترك نكنيد. صرف نظر از اين كه بلند خواندن به توانايي كودك در خواندن كمك مي كند، اين شيوه تجربه اي گرانسنگ است كه خواننده و شنونده را به هم نزديك مي كند.
- پيوسته مقدار زيادي مواد خواندني در دسترس داشته باشيد؛ كتاب، مجله و روزنامه همگي از لوازم مهم هر خانه اند كه ما را به خواندن دعوت مي كنند. مهم نيست كه كتاب را بخريد يا از كتابخانه امانت بگيريد؛ كتاب ها نو باشند يا كهنه و دست دوم؛ مهم اين است كه در فضاي زندگي تان مواد خواندني وجود داشته باشد تا كودكان آنها را ببينند، لمس كنند و بخوانند.
- اجازه دهيد كودكان خواندنِ شما را ببينند؛ چه بسا پدران و مادراني كه بعد از به خواب رفتن فرزندان، خود را با خواندن كتاب يا مجله سرگرم مي كنند و هرگز توجه ندارند كه در اثر اين كار حتي كودكان نمي دانند كه مادر و پدرشان كتابخوان هاي مشتاقي هستند. بچهها وقتي كتاب هاي باز را در اطرافشان مي بينند، يا از زبان شما مي شنوند كه عبارتي جالب يا مقاله اي از روزنامه را با صداي بلند مي خوانيد، يا اين كه مي بينند سر در كتابي خوب فرو بردهايد از شما سرمشق مي گيرند.
- به طور مرتب به كتابخانه برويد؛ كتابخانه، كتاب هايي با موضوع هاي متنوع و ارزشمند دارد كه به زحمت مي توان نسخههايي از آنها را در خانه پيدا كرد. از اين لحاظ نوجوانان مي توانند به طور جسته و گريخته مروري بر مجلهها و كتاب ها بكنند و از ايدههاي برگرفته از اين مطالعات براي خود نمونه سازي كنند. اگر مسئول كتابخانه موافقت كرد اجازه دهيد كودك شما عضو كتابخانه شود و كارت عضويت داشته باشد. فرصت هايي در اختيار كودكان بگذاريد تا از كارت عضويت خودشان استفاده كنند.
- اجازه دهيد كودكان بدانند كه شما براي خواندن ارزش قائليد؛ اگر كودكان ببينند كه شما از كتابخانه كتاب امانت مي گيريد، كتاب مي خريد يا به كسي كتاب هديه مي دهيد يا انتظار داريد ديگران به شما كتاب هديه كنند، به زودي متوجه مي شوند كه براي خواندن ارزش قائليد.
- سرگرمي هاي خواندن را با هيجان همراه كنيد؛ اشتياق و تخيل نوجوانان ممكن است خيلي زود از بين برود. با نامگذاري يك بازي يا حادثه، هيجان تازهاي براي خواندن به وجود آوريد.
- به كودكان حق انتخاب بدهيد؛ دير يا زود متوجه مي شويد فرزندتان جذب چيزهايي شده كه به آن هلههولهِ ذهني مي گوييم. هوس نكنيد كودك را به خواندن كتاب هايي نظير«جنگ و صلح» واداريد. در عوض او را با كتاب هايي كه به وي مي دهيد و برايش بلند مي خوانيد و با توصيه هاي هر كتاب به آرامي به طرف خواندن كتاب هاي مناسب تر راهنمايي كنيد.
- با كودكان گفتگو كنيد؛ حرف زدن با كودك نه تنها به او كمك مي كند كلمات و الگوهاي جمله را درك كند بلكه اين كار نشان دهنده ميزان علاقه و احترامي است كه براي او قائليد. صحبت كردن با كودكان، هنر گفتگو و گفت و شنود، فكر كردن و تبادل نظر و عقيده را به آنان مي آموزد.
- به صحبت هاي بچهها گوش كنيد؛ با گوش كردن مي توانيم به سرنخ هايي درباره علايق و نيازهاي كودكانمان دست يابيم تا بتوانيم در خواندن به آنها كمك كنيم.
- به حرف زدن خودتان گوش دهيد؛ هنگامي كه گرم گفتگو هستيد، كمي هم به حرف هاي خودتان گوش كنيد. آيا تا به حال احساس نكردهايد كه بعضي روزها ميانگين واژههايي كه مي گوييد واژه «نكن» است؟ گاهي با كمي توجه بيشتر مي توانيم گفتگوي واقعي ترتيب دهيم و با بچهها صادقانه گپ بزنيم. در درازمدت به امتحانش ميارزد.
- موقعيتي براي خنده فراهم كنيد؛ خنده و خنديدن نه تنها آرامش دهندهِ خوبي است، بلكه مي تواند راهنماي خوبي براي خواندن باشد. لطيفه گفتن، پرداختن به بازي هاي ساده ، تكرار سخنان بي معنا يا موزون و قافيه دار، خواندن بريدهِ خنده داري از روزنامه با صداي بلند و نظاير آن همگي مي توانند كودكان را به خنده وادارند و موجب شوند آنها با واژهها احساس راحتي و آرامش كنند. خنديدن كودك با پدر و مادر، آنان را به هم نزديك مي كند و هنگامي كه خنده با خواندن همراه شود خواندن را هيجان انگيز مي كند.
- فرصت دهيد و توجه كنيد؛ در دنياي پر آشوب كنوني، زمان و توجه، ارزنده و مهم است. اگر مي خواهيد به كودكانتان كمك كنيد تا خواندن خود را تقويت كنند يا فكر كنند و قوه تخيل خود را به كار اندازند، راهي جز وقت گذاشتن و توجه و دقت به آنها نداريد. بايد انتخاب كنيد؛ البته گاهي هم اين كار سخت است!
- به عنوان هديه، تأييد و تصديق كنيد؛ اگرچه بعضي اوقات ترديد داريم، اما بچه ها مي خواهند ما را خوشحال كنند. هنگامي كه كودك مغرورانه با انگشتان كثيف و چسبناك، لكههاي درهم و برهم از رنگ هاي سبز و قهوهايِ روي كاغذ را به شما نشان مي دهد و مي گويد، اين يك آدمك است كه از ساقه لوبياي سحرآميز بالا مي رود، انگشتان او را نديده بگيريد؛ به طور جدي سعي كنيد هنرمند جوان (كودك) را تحسين كنيد و با كف زدن و تشويق، نقاشي او را به درِ يخچال بچسبانيد. در اثر تشويق شما قوهِ تخيل و ابتكار او تقويت مي شود و علاقه اش به خواندن افزايش مي يابد.
منبع: «راهنماي خانواده»، نوشتهِ روي بلج فورد
ترجمهِ سيروس حِدوَت و سيدعلي اكبر مرعشي




