دانش آموزان به شكلي پيوسته و مداوم، نسبت به نگرش ها، ارزش ها و شخصيت هاي معلمان خود واكنش نشان مي دهند. تقليد از معلم، يكي از روش هاي معمول در يادگيري به شمار مي رود و از اين لحاظ، معلم مي تواند الگوي پرقدرتي براي دانش آموز به حساب آيد. يكي از جنبه هاي مهم يادگيري از طريق تقليد، آن است كه رفتار مي تواند به سادگي از طريق مشاهده كسب شود و براي اين كار، لازم نيست كه دانش آموز راساً به انجام دادن و تمرين و يا ارائه آن رفتار بپردازد. دانش آموزان به طور ثابت در حال جذب و كسب اظهارات، حالت ها و نگرش هاي معلمان خود از نقطه نظر روش هاي كلاسي هستند و اين امر بدون آنكه معلم، رجوع خاصي به اين گونه رفتارها داشته باشد انجام مي گيرد. در مواردي كه معلم با طعنه و كنايه و يا استهزا به اشتباهات دانش آموزان پاسخ مي دهد احتمال اينكه دانش آموزان نيز چنين واكنش هايي نسبت به همديگر نشان دهند افزايش خواهد يافت. بايد توجه داشت كه هر نوع رفتاري در هر زماني مي تواند به شكل يك الگو عمل كند. از اين رو دانش آموزان، رفتارهاي مثبت و منفي، هر دو را از معلمان خود خواهند آموخت.
هرگاه دانش آموزان متوجه شوند كه آنچه معلم به هنگام وعظ و خطابه در كلاس بيان مي دارد، با آنچه وي عملاً از خود بروز مي دهد متفاوت است، يعني هماهنگي بين عقيده و عمل او وجود نداشته باشد، آنان به چنين موعظه هايي توجه نخواهند كرد و در پي عمل كردن به آنها برنخواهند آمد. اين تفاوت و ناهماهنگي، ممكن است بين انتظارات معلم از دانش آموزان و امكاناتي كه عملاً به آنان داده مي شود نيز مشاهده شود. اگر معلم به دانش آموزان گوشزد كند كه مجاز نيستند قبل از آنكه زنگ تفريح زده شود كلاس را ترك كنند، اما در عمل نتواند اين قانون را جامه عمل بپوشاند اعتماد دانش آموزان نسبت به قدرت رهبري معلم به تدريج كاهش مي يابد.
رفتار دانش آموزان، همچنين تحت تاثير اعمال معلم در موارد زير است: معلم به اهميت مطالعه و خواندن كتاب تاكيد فراوان مي گذارد، اما خود او حتي يك كتاب هم نمي خواند.
معلم، رعايت اصول اخلاقي را محترم و مهم مي شمارد، ولي دائماً بر سر مسائل جزئي با خشم و فرياد با دانش آموزان روبه رو مي شود. معلم تاكيد مي كند كه احترام به عقايد و نظريات ديگران و به ويژه دانش آموزان همواره مورد نظر اوست، ولي مكرراً عقايد دانش آموزان را كه به نظر خودش نادرست و احمقانه است به مسخره مي گيرد. در تمام اين موارد، دانش آموزان به جاي توجه به آنچه معلم به شكل نظري بيان مي دارد، به رفتارها و واكنش هايي كه عملاً از خود نشان مي دهد گرايش پيدا مي كنند. معلمان قاهر و زورگو با رفتارهاي خصمانه اثرات زيان بخشي بر روي رفتار دانش آموزان دارند، در حالي كه معلمان مهربان با رفتارهاي غيرتهاجمي مي توانند به سازگاري اجتماعي دانش آموزان خود كمك كنند. بعضي از نشانه هاي رفتارهاي خصمانه عبارتند از اعمال قدرت، خجالت زده كردن و پافشاري در مطيع بودن دانش آموزان. براي رفتارهاي ملايم و منطقي نيز مي توان از تاييد نظرات دانش آموزان، تشويق دانش آموزان به شركت در بحث هاي كلاسي، اظهار علاقه نسبت به فعاليت هاي دانش آموزان و همدردي و درك دانش آموزان نام برد. دانش آموزان در كلاس هايي كه توسط معلم مهربان و منطقي اداره مي شود رفتارهاي سازگارتر و ملايم تري از خود نشان مي دهند و عكس اين قضيه نيز صادق است. به اين ترتيب نبايد فراموش كرد كه معلم مي تواند تاثير فوق العاده اي بر محيط كلاس و در نتيجه بر رفتار دانش آموزان داشته باشد. بين معلم و شاگرد نبايد تاثير دانش آموزان بر رفتار معلم را ناديده انگاشت، زيرا كه اين تاثير و تأثر الزاماً در يك فرآيند دو طرفه انجام مي گيرد. در اغلب موارد، الگوي رفتاري و واكنش هاي (مثبت و منفي) معلم در كلاس رابطه و هماهنگي قابل توجهي با نوع رفتارها و واكنش هاي دانش آموزان در كلاس دارد. به طور كلي تدريس در كلاس به شكل يك رابطه دو جانبه رخ مي دهد كه در آن، دانش آموزان و معلمان، يك واحد در هم تنيده تشكيل مي دهند. مثلاً هنگامي كه دانش آموزان در كلاس بدرفتاري مي كنند بر نگرش معلم نسبت به آنان تاثير گذاشته و اين نيز به نوبه خود بر نگرش دانش آموزان نسبت به معلمشان اثر خواهد گذاشت. اين تاثير و تأثرها نقش اساسي در بالا و پايين بردن سطح يادگيري دارد.
ويژگي هاي معلمان خوب و بد
از ديدگاه انسان گرايانه مي توان گفت معلمان كارآمد كساني هستند كه به مفهوم دقيقه كلمه، «انسان» هستند. آنان با برخورداري از زيباترين احساسات انساني با روشي منصفانه، آزادمنشانه و فارغ از گرايش هاي ديكتاتورمابانه با دانش آموزان رفتار مي كنند و قادرند به راحتي و به شكل طبيعي با آنان روابط دوستانه و انساني برقرار كنند. معلمان نالايق و ناموفق نيز به نظر مي رسد كه از احساسات انساني بي بهره اند و همواره در پي جاه طلبي، اعمال قدرت و استفاده از شيوه هاي ديكتاتوري در كلاس هستند و كمتر به نيازهاي دانش آموزان خود مي انديشند. گروهي چنين مي پندارند كه اگر كسي طلبه خوبي باشد معلم خوبي نيز هست و چنين استدلال مي كنند كه هرگاه معلمي به موضوع تدريس خود تسلط داشته باشد مي تواند به خوبي آن را تدريس كند، اگر چه اين امر تا حدودي صحت دارد، ولي ميزان دانش و تسلط معلم بر موضوع درس به تنهايي نمي تواند فضاي خالي موجود بين تدريس و فراگيري را پر سازد.بهترين مثال اين ادعا در مقاطع عالي تحصيلي مشاهده مي شود. استاداني كه بيشترين دانش را در يك موضوع خاص دارند الزاماً از لحاظ تدريس بهترين استادان نيستند. در مورد اين گروه معلمين بارها شنيده شده است كه «موضوع درس را به خوبي مي داند ولي قادر به برقراري ارتباط نيست، گوش دادن به حرف هايش سردرد مي آورد يا موضوع درس را به شكل خام ارائه مي دهد.» اين عبارات نمايانگر آن است كه مشكلات مربوط به روابط بين معلم و دانش آموزان صرفاً ناشي از ميزان دانش معلم نيست. اين امر به آن معنا نيست كه اهميت تسلط معلم بر موضوع تدريس، ناديده انگاشته شود، بلكه خود نيز به عنوان آموزگار بر آن تأكيد كافي داريم. اما نگاهي به ميانگين نمرات، ضريب هوشي و ميزان آمادگي كارآموزان معلمي به هنگام طي دوره تربيت معلم، اين حقيقت را آشكار مي سازد كه بين عوامل مذكور و ميزان موفقيت و كارآمدي اين افراد در زمان تدريس عملي در كلاس ها همبستگي مختصري وجود دارد.
متغيرهاي ديگري نظير گرمي سخن و مهرباني و احساس مسئوليت در برابر نيازها و علائق دانش آموزان و رغبت به تدريس، رابطه معني دارتري با موفقيت معلم و ميزان آموخته هاي دانش آموزان دارد. به طور كلي هرچه بيشتر به جنبه هاي عاطفي و انساني در كلاس توجه گردد بيشتر مي توان به كارآمدي و اثر بخشي تدريس معلم اميدوار بود. معلمين، هنگامي كه نسبت به موجوديت خود احساس امنيت كنند بهتر مي توانند به نيازهاي ديگران توجه نشان دهند. افرادي كه نسبت به خود احساس نامطلوب و ناخوشايندي دارند قادر نيستند زمان و نيروي لازم براي ياري ديگران اختصاص دهند و اين بدان علت است كه نوعي احساس محروميت و حرمان در آنان وجود دارد. هرگاه احساسات نامساعدي به هر دليل در درون معلم در غليان باشد ممكن است براي حفاظت خود و ايجاد نوعي امنيت دروني، رفتارهاي ناخوشايند و خشونت آميز از خود نشان دهد و با وضع قوانين و مقررات خشك و خشن در رابطه با شاگردان خود به روش ديكتاتوري متوسل گردد. معلمان بايد با يافتن پاسخ سؤالات زير، در مقام خودشناسي و اصلاح الگوي رفتاري و شخصيتي خود برآيند:
آيا احساس مي كنيد كه مردم شما را دوست دارند يا مطرود و منفور آنها هستيد؟
آيا خود را فردي شايسته احترام مي پنداريد يا فكر مي كنيد نظريات شما در مورد شأن و مقامتان بي ارزش است؟
آيا خود را اساساً فردي وابسته به ديگران مي دانيد يا فكر مي كنيد از اتكاي به نفس و استقلال و ثبات كافي برخوردار هستيد؟ آيا در مورد توانايي خود در برخورد با حوادث شك داريد؟
آيا خود را به عنوان عضوي از جامعه ديگران مي بينيد يا احساس مي كنيد به شكل يك انسان يك بعدي از جامعه به دور افكنده شده ايد؟
اينها سؤالاتي اساسي هستند كه هر فردي مي تواند از خود بپرسد و پاسخ براي آنها بيابد. كيفيت پاسخ هايي كه به اين سؤالات داده مي شود مي تواند تأثير بسزايي در موفقيت يا شكست معلم از لحاظ تدريس و برقراري ارتباط مؤثر با دانش آموزان داشته باشد. مسأله تدريس همواره مستلزم روابط متقابل با مردم است و برداشت هايي كه معلم از مردم دارد مي تواند انگيزه اصلي براي نوع رفتار معلم نسبت به مردم و به ويژه نسبت به دانش آموزان باشد. اين حقيقت با نگاهي به نوع انتظاراتي كه تاكنون از معلم مي رفته است روشن تر مي گردد.
معلمي كه اعتقاد دارد دانش آموزان از توانايي فراگيري برخوردارند، رفتار مطلوب تري از خود بروز خواهد داد تا معلمي كه دانش آموزان را فاقد قدرت يادگيري مي پندارد. به نظر مي رسد كه معلمين خوب و موفق را مي توان با توجه به اعتقادات زير نسبت به مردم از معلمين غيركارآمد و ناموفق متمايز ساخت:
۱- معلم خوب، معتقد است كه سايرين خود قادر هستند مشكلات و مسائل خويش را بررسي كنند و راه حل موفقيت آميزي براي آنها بيابند.
۲- ديگران را به منزله دوستان خود مي پندارد و اعتقاد دارد كه آنان همواره در راه تكامل خود گام برمي دارند.
۳- ديگران در نظر او موجوداتي با ارزش و متعادلي هستند و هرگز كسي را عاطل و بي ثمر نمي انگارد.
۴- مردم و رفتار آنان را از ديدگاه رشد و توسعه دروني، نه محصولي از وقايع بيروني براي شكل بخشيدن به موجوديت انسان، مي نگرد و معتقد است كه مردم از خلاقيت و پويايي كافي برخوردارند و اين فكر كه ديگران فاقد نيروي سازنده هستند هرگز در او راه پيدا نمي كند.
۵- مي پذيرد كه مردم ارزش اين را دارند كه مورد اعتماد و اطمينان قرار گيرند و به شيوه اي منطقي و قانوني با آنان رفتار گردد.
۶- معتقد است كه مردم با برخورداري از تعالي بالقوه به سوي رسيدن به كمال در حركت اند و آنان هرگز به منزله موانعي بر سر راه ديگران و تهديد آنان قلمداد نمي شوند.
معلم واقعي كيست؟
بسياري از معلمين تازه كار غالباً مقدار زيادي از وقت خود را به طراحي و تمركز بر روي دروس و موضوعات صرف مي كنند و فراموش مي كنند كه تدريس خوب صرفاً به شيوه ها و كارافزارهاي يادگيري خلاصه نمي شود. گروه زيادي از معلمين به هنگام تدريس، به جاي آنكه شخصيت و رفتاري واقعي و طبيعي براي برقراري ارتباط با دانش آموزان از خود نشان دهند به ايفاي نقش و بروز رفتارهاي مصنوعي مي پردازند. اين گروه فكر مي كنند كه ايفاي نقش مي تواند آنان را در جلوگيري از بروز مسائل و مشكلات مربوط به نظم و انضباط محيط كلاس ياري دهد. رفتارهاي سرد، خشن و دور از انسانيت بعضي از معلمان در محيط كلاس با فلسفه آموزش و نقش و رسالتي كه به عهده آنان گذارده شده مغايرت دارد. اينگونه رفتارها گاهي به اين علت از آنان سر مي زند كه فكر مي كنند در صورتي كه رفتاري مهربانانه و روابطي دوستانه با دانش آموزان داشته باشند ممكن است آنان را افرادي سهل انديش، بي كفايت و سست نظر قلمداد كنند. متأسفانه به دفعات زياد مشاهده شده كه معلمين تازه كار را با رهنمودهاي غيرمنطقي و به دور از احساسات انساني نظير «از همان آغاز با سرسختي صداي دانش آموزان را خفه كنيد» و يا قدرت و رياست خود را به دانش آموزان نشان دهيد و «به آنان اجازه ندهيد در هيچ موردي اعتراض كنند. مواجه ساخته و بسياري از اينگونه معلمين نيز چنين رهنمودهايي را در تدريس خود به كار گرفته اند. اين نگراني وجود دارد كه معلم ضمن اينكه به ايفاي نقش مي پردازد ممكن است آن را كاري راحت يا حداقل موفقيت آميز بيابد و به تدريج در اين قالب فرو برود. كم كم رفتارش بر محور اعتقادات سنتي سازمان مي گيرد؛ به طوري كه ديگر قادر نيست خود را از چنين قالبي رها سازد. در اينجا به بعضي از اين اعتقادات سنتي تدريس كه نسل به نسل به معلمين انتقال يافته است اشاره مي كنيم:
۱- من، سكوت و ميانه روي را پيشه مي كنم
براساس اين اعتقاد، معلم، موجودي است بي ثمر و فاقد تحرك كه هر موقعيت و رويدادي را با سردي و سكوت مي نگرد. او در هر شرايطي خلق و خوي بي طرفانه از خود نشان مي دهد و در واكنش هاي او اثري از شادي، غم، تواضع يا تكبر مشاهده نمي شود. در كليه بحث ها نقشي خنثي بازي مي كند و عقايد و انديشه هاي شخصي خويش را ابزار نمي دارد.
۲- من به همه كودكان، عشق مي ورزم
بر اين اساس، معلمان بايد همه كودكان را به يك ميزان دوست داشته باشند. عصبانيت، نفرت و طرد، جايي در قلمرو احساسات معلم ندارد! معلميني كه اين احساسات طبيعي را تجربه مي كنند گاهي دچار احساس گناه مي شوند، زيرا به غلط به آنان گفته شده كه معلم خوب بايد فاقد اين گونه احساسات باشد؛ يعني عصباني نشود، نسبت به هيچ كس نفرت نداشته باشد و هيچ كس را طرد نكند. بايد توجه داشته باشيم كه وقتي مي گوييم معلم بايد همه كودكان را دوست داشته باشد، از لحاظ اينكه كودكان، همه انسان هستند و حق دارند كه دوست داشته شوند، حرف درستي است اما به آن معنا نيست كه معلم ملزم باشد بر ساير احساسات طبيعي خود سرپوش بگذارد. خشم، عصبانيت، نفرت، طرد و امثال آن نيز مي تواند از سوي معلم و البته به عنوان بخشي از ابزارهاي تعليمي و پرورشي در مقابل رفتارها و كنش هاي مختلف كودكان، بجا و سنجيده به كار گرفته شود. در چنين حالتي، خشم، نفرت و طرد، عين دوست داشتن و در امتداد آن خواهد بود.
۳- من با همه كودكان، رفتاري يكسان دارم
اين باور، بيانگر آن است كه معلمان بايد همه كودكان را با يك ديد نگاه كنند و احساس و رفتار يكساني نسبت به آنان داشته باشند. اين ديدگاه را بايد از دو لحاظ بررسي كرد؛ آنجا كه توجه ما به تفاوت هاي اقتصادي، طبقاتي و اجتماعي معطوف است، اتخاذ روش و برخورد يكسان و به دور از تبعيض با دانش آموزان، نه تنها صحيح است بلكه از جنبه اخلاقي و انساني، ضروري و الزامي هم هست. اينجاست كه معلم بايد مراقب رفتارهاي خود باشد اما آنجا كه تفاوت هاي فردي در زمينه ساختارهاي ذهني و خصوصيات رواني _ بدني رخ مي نماياند، روش و برخورد يكسان از سوي معلم، عين ستم و بي عدالتي است.
۴- كودكان به من نياز دارند
اين باور، اساساً از اين قضاوت نادرست نشأت مي گيرد كه كودكان براي حرف زدن، فكركردن و عمل كردن، به حمايت و كمك معلم وابسته اند و مستقلاً قادر نيستند به كاري بپردازند و مسئوليت يادگيري خود را در كلاس به عهده بگيرند. بديهي است كه چنين عقيده اي، با روند طبيعي رشد و هدف اصلي تعليم و تربيت مغايرت دارد. معلم بايد در فرآيند يادگيري، عمدتاً نقش راهنما و تسهيل كننده را داشته باشد و زمينه هاي لازم براي تحرك و فعاليت و خودجوشي دانش آموزان در جريان كلاس را فراهم سازد. رعايت اين اصل از سوي معلم، نقش شايسته اي در ساختار رفتاري دانش آموزان دارد و تقويت اتكاي به نفس و اعتماد به خود را در آنان باعث خواهد شد.
۵- من پاسخ همه سؤالات را مي دانم
اين عقيده، چنان احساس نامطلوبي در بعضي از معلمان به وجود مي آورد كه آنان را از پذيرش اشتباه باز مي دارد.
بر اين اساس، معلمين به سختي مي توانند عبارت «نمي دانم، ولي سعي مي كنم پاسخ آن را بيابم» را بر زبان جاري سازند. اگر معلم، واقعي و خودش باشد، دانش آموزان قادر خواهند بود با او- آن چنان كه هست- ارتباط برقرار كنند؛ يعني با كسي كه به عنوان يك موجود انساني، داراي احساسات و عقايدي است و صرفاً به شكل عاملي كه دستورات و فرامين ديگران را عمل مي كند، نيست. دانش آموزان به اين ترتيب پي خواهند برد كه معلم، «خويشتن خويش» است و ممكن است مرتكب اشتباهاتي بشود. گذشته از آن هرگاه كه اشتباهي از او سرمي زند اين شهامت را دارد كه به راحتي آن را بپذيرد. هرچه باشد، به هر حال او انسان است و ممكن است خطاهايي از او سر بزند. ولي متأسفانه فقط عده معدودي از معلمان، اين واقعيت را به ذهن دانش آموزان خود منتقل مي سازند كه معلم نمي تواند موجودي ماوراي انسان، بي عيب و به دور از خطا و اشتباه و منبع همه علوم باشد. دانش آموزان با معلميني كه اشتباهات خود را مي پذيرند و نقش برج عاج نشين و عالم به كل علوم را بازي نمي كنند بهتر و راحت تر مي توانند رابطه برقرار كنند.
معلم، خود مي تواند از ديدگاه دانش آموزان، يك طلبه و در جست وجوي علم و دانش بيشتر باشد و اين استنباط، زماني در ذهن دانش آموزان به وجود مي آيد كه معلم، اين انديشه نادرست كه همه نظريات و عقايد او مطلقاً درست است را به خود راه ندهد. البته اينها فقط معدودي از باورهايي است كه بعضي از معلمين، خود را پايبند آنها مي كنند. شما خود مي توانيد باورهاي مشابه ديگري را در اين زمينه به خاطر آوريد. برخي از اين باورها لذت بردن از كار تدريس را براي بسياري از افراد، زائل كرده است و همچنين معلمين را از شريك شدن در غم و شادي دانش آموزان خود باز مي دارد. اين باورها در مواردي مانعي هستند بر سر راه معلمين، براي آنكه در مورد احساسات خود صداقت داشته باشند، استقلال و اتكاي به خود را تشويق كنند يا روابط منطقي و معقول با دانش آموزان خود برقرار سازند.
دوام و بقاي اين گونه باورهاي بازدارنده و ديگر عقايد مشابه درباره معلمين، باعث مي شود كه دانش آموزان، معلمين را موجودات متفاوتي قلمداد كنند و به سختي بپذيرند كه آنان نيز ممكن است همانند خودشان داراي نقاط قوت و ضعف باشند.
كلام آخر اينكه معلمين، الگوي رفتاري پرقدرتي براي دانش آموزان هستند و از اين رو بايد مراقب حركات، گفتار، كردار و حتي پندار خود باشند.
روزنامه همشهري
نوشته : ساناز فرهنگي الگودهی
اگر می خواهید کودکی، کاری را انجام دهد، اول باید خودتان آن را انجام بدهید! هر کسی که با بچه ها کار می کند می داند که ما امروزه با موانع توجه بسیاری روبرو هستیم. نه فقط حضور مسلط تلویزیون که فعالیت های اضافه بی پایان بعد از مدرسه، تکالیف مدرسه و ... زندگی بچه ها را پر کرده است. در عین حال ما باید بتوانیم خواندن، کلمات و ادبیات را برای بچه ها سرگرم کننده و جذاب کنیم.
اولین کلید این کار این است که خودتان هیجان زده باشید. یکی از پیشنهاداتم این است که در حال خواندن غافلگیر شوید! آیا تا به حال کسی را ندیده اید که عمیقاً در کتاب فرورفته است؟ شک دارم که با دیدن این صحنه توانسته باشید خودتان را نگه دارید و پرسید: " ببخشید دارای چی می خونی؟ " بگذارید بچه ها هم همین طور شما را ببینید و غافلگیر کنند. اگر فرصتی برای خواندن دارید، حتماً این کار را در جایی انجام دهید که همه شما را ببینند!
این روزها چه می خوانی؟
از بچه ها بپرسید چه کتابی می خوانند و این کار را زیاد بکنید. وقتی خود من بچه بودم در حسرت بحث کردن درباره کتابها بودم. دوست داشتم کتاب بخوانم اما نمی توانستم و جالب نبود درباره اش با دوستانم حرف بزنم. برای همین برای کسانی که به خواندن علاقه نشان می دادند، به خصوص بزرگسالان، ارزش زیادی قایل بودم.
آفرینش فضا
بچه ها برای خواندن به مکانهای امن و راحت عشق می ورزند. بعضی ها دوست دارند زیر اشیا دراز بکشند. من می دانم که فضا و جا اغلب کم هم هست اما اگر می توانید مکانی در کلاس یا کتابخانه کنار بگذارید تا بچه ها برای خواندن در آنجا آزاد باشند. صندلی های نرم یا حتی وسایلی مثل چادر اسباب بازی عالی هستند. شاید بتوانید از کسی خواهش کنید که این ساخت و سازها، برایتان انجام بدهد. لااقل از آنها سؤال کنید!
نگاهی جدید به نمایشگاه
همیشه تعدادی نمایشگاه فصلی وجود دارد اما شما هم می توانید نمایشگاه های متفاوتی داشته باشید. می توانید کلکسیونی از کتابها را به بچه ها بدهید تا درباره آنها نقد بنویسند یا کشوی کوچکی در کنار قفسه کتابها داشته باشید که بچه ها بتوانند آزادانه نظراتشان را بنویسند.
تابلوی پیغام ها من اینجا بودم، تو کجا بودی؟
یادگرفتن خواندن، بزرگ و هیجان انگیز است. شما می توانید جایی برای نوشتن پیغام های روزانه و اطلاعیه های خاص کنار بگذارید. درست مثل دفاتر کار که یک تابلو برای آگهی و پیغام های شخصی به نام کارکنان وجود دارد. اگر چنین چیزی داشته باشید، مردم حتماً از آن استفاده می کنند. پدر و مادرها را تشویق کنید وقتی بچه ها دنبال کتاب می گردند، به نام آنها پیغام بگذارند و آنها را تشویق کنند. این هم راه جالب دیگری برای عادت کردن به مطالعه است.
داستان بی پایان
می توانید در یک کلاسور در کتابخانه، داستانی دنباله دار را بچسبانید. هر روز یک جمله یا یک پاراگراف بنویسید و بگذارید بچه ها ادامه داستان را خودشان تصور کرده و اضافه کنند.
گوشه شعر و داستان
کتابدار ها هم می توانند یک گوشه از کتابخانه را به فضای کاری تبدیل کنند تا بچه ها برای خواندن یک کتاب مصور یا یک شعر به آنجا بروند. تنها چیزی که لازم دارید یک صندلی، یک تابلو و یک زنگ کوچک است. از زنگ وقتی استفاده می کنید که کسی بخواهد یک داستان یا افسانه را تعریف یا اجرا کند. این طوری از دیگران برای تماشا و شنیدن دعوت می کنید. اگر این کار به نظرتان بی نظم و آشوب ناک می رسد، زمانهای خاصی برای اتفاق افتادنش در نظر بگیرید.
من کی هستم؟
کسانی که ذوق تئاتر بازی کردن دارند می توانند با لباس مبدل بچه ها را به ذوق بیاورند. این لباس مبدل می تواند بسیار ساده باشد. کلید کار در صحبتی است که می کنید. شما باید سر نخ هایی به بچه بدهید تا حدس بزنند شما کدام شخصیت از کدام کتاب هستید ممکن است بچه ها حدسشان را روی برگه ای بنویسند و اگر درست حدس زده باشند، جایزه بگیرند. شما باید به خوبی به داستان مسلط باشید و اگر شخصیت های فرعی را انتخاب کنید، بازی جالب تر می شود.
پیشنهادات من اینها هستند. لباس آزمایشگاه برای ماری کوری یک ردای سیاه برای استادی در داستان هری پاتر .
من وقت ندارم
اگر وقت زیادی ندارید یا در زمانهای کوتاه با بچه ها در تماس هستید باید از راههای سریعتری استفاده کنید. یک پیشنهاد خوب در این مورد معماها و واقعیات باورنکردنی است. همیشه چنین کتابهایی در کتابخانه وجود دارد. شما می توانید آنها را در میز امانت نگه دارید و وآماده باشید که هر روز یک واقعیت جالب یا یک معما به بچه ها ارائه کنید.
اضطراب و استرس هميشه با برخي از فراگيران بويژه دانشآموزان در هنگام امتحانات همراه بوده و اين عامل موجب ميشود كه دانشآموز در عين آمادگي، نتايج مطلوبي بدست نياورد.
به عقيده كارشناسان، اضطراب و استرس در ميان فراگيران و دانشآموزاني كه به طور نسبي خود را براي روز امتحان آماده ميكنند، بيشتر ديده ميشود.
پيروي از يك برنامه منظم و صحيح، آرامش در مكان مطالعه، مطالعه دقيق كتابهاي درسي و آمادگي درسي دانشآموزان در طول سال تحصيلي، از عوامل كاهش اضطراب در دانشآموزان است.
چنانچه دانشآموزان از نظر روحي خود را براي آزمون آماده كنند، هرگز دچاراين مشكل نميشوند و نتيجه مطلوبي در امتحانات بدست خواهند آورد.
به عقيده صاحب نظران، اگر دانشآموزان مهارتهاي مقابله با اين استرسها و اضطرابها را فراگيرند، ضريب موفقيت و غلبه برتلاطمهاي روحي در زمان آزمون افزايش مييابد.
* هنگام تحويل گرفتن ورقه امتحان، به تمام پرسشها توجه نكنيد و پرسشها را به ترتيب و يك به يك جواب دهيد و ذهن خود را مشغول سوالاتي كه جواب آنها رانميدانيد، نكنيد.
* پرسشها را به دقت بخوانيد و اگر متوجه نشديد دوباره آن را بخوانيد و پيش ازاين كه به سوالات پاسخ دهيد به مفهوم آن خوب توجه كنيد.
* زمان امتحان را به تمام پرسشهاتقسيم كنيد،اگر پرسشي را ندانستيد، زمان براي آن صرف نكنيد.
* در نوشتن پاسخها دقت كنيد، هميشه يك پاسخ ضعيف و ناقض بهتر از هيچ است.
* در تحويل ورقه امتحاني عجله نكنيد و درپايان يك بار، پاسخها و پرسش ها را بخوانيد.
* بااعتماد به نفس و آرامش كامل در صندلي خود قرار بگيريد و به خود تلقين كنيد كه امتحان سادهاي در پيش رو داريد و موفق ميشويد.
* امتحان را با ياد خدا آغاز كرده و براي آرامش خود، آيهاي از قرآن كريم و دعا بخوانيد.
* پس از امتحان توقع و انتظار بيش از توانايي خود نداشته باشيد.
* پس از هر آزمون، ديگر به آن فكر نكنيد و سعي كنيد خودتان را براي امتحان بعدي آماده كنيد.
* در صورت موفقيت در امتحان خود را تشويق و تمجيد كنيد.
* عدم موفقيت در يك آزمون به معناي شكست در همه امتحانات نيست و قبل از مقصردانستن ديگران، تلاش كنيد به نقاط ضعف خود پيبرده و در جهت رفع مشكل اقدام كنيد.
ماندانا سلحشور
صبر و خويشتندارى يكى از ويژگى هاى مثبت و سازنده اى است كه والدين مى توانند از همان دوران كودكى به فرزندان شان بياموزند. بچه هايى كه از قدرت تحمل و بردبارى بالايى برخوردارند، سعى مى كنند با ناملايمات و دشوارى هاى روزمره با آرامش روبه رو شوند. كودكان خردسال به توجه، حمايت، علاقه و صبورى احتياج دارند. همچنين آنها به درجه اى از آزادى براى بيان احساسات و هيجانات درونى شان و دستيابى به تصميم ها و خواسته هاى شان نيز نياز دارند. هر اندازه كه كودك (و يا نوجوان) بتواند ناكامى هاى ساده و متعارف زندگى را صبورانه تحمل كند و مانع از رشد اضطراب ها و هيجانات مخرب و منفى در خود شود، به همان نسبت توانايى بيشترى براى مواجهه و رويارويى با آنها و بروز رفتارهاى مناسب خواهد داشت. منظور از صبورى و خويشتندارى؛
• توانايى احترام گذاشتن به تفاوت هاى بين افراد.
•يافتن نقاط مشترك به منظور ايجاد تفاهم.
•آموختن از ديگران.
•كنترل احساسات و هيجانات تند انسانى.
•پاسخگويى مناسب به محركات تنش هاى محيطى است.
آموزش خويشتندارى به كودك كمك مى كند تا استعدادها و توانايى هايش را بشناسد و بهتر تصميم بگيرد. توجه، درك و شكيبايى پدر و مادر به كودك كمك مى كند تا براى خود احترام قائل شود و خويشتندارى را بياموزد. زمانى كه بچه ها ارتباط بين افكار و احساسات و رفتار آدمى را درك كنند و دريابند كه عصبانيت، شادى، غم، اندوه و... همگى بازتاب هاى عاطفى بشرى هستند، مسلماً نسبت به واكنش هاى رفتارى خود نيز حساس تر و هوشيارتر از قبل خواهند بود. در اينجا به چند نكته عمده كه والدين و مربيان مى توانند براى پرورش قدرت تحمل و پايدارى در كودكان از آنها استفاده كنند، اشاره مى كنيم؛
• كودكان نوپا (۳ _ ۱ سال)
• پيشگيرى
سعى كنيد قبل از آن كه بدرفتارى كودك شروع شود، جلوى آن را بگيريد. با پيش بينى و حل بسيارى از مشكلات مى توان جلوى بسيارى از مسائل احتمالى را گرفت. براى مثال، با ايمن كردن خانه از موارد آسيب زا و دور نگه داشتن وسايل خطرناك از دسترس كودك، مى توان مانع از صدمه ديدن كودك شد. نسبت به حالات كودك در طول روز حساس و هوشيار باشيد. آيا كودك خسته است، گرسنه است و يا خوابش مى آيد؟ سعى كنيد خلق و خو و عادات كودك تان را خوب بشناسيد. كودك شما نيز از طريق اين تغييرات خلق و خوى شما را خواهد آموخت.
• تشويق
مثبت انديش باشيد. سعى كنيد تلاش هاى كودك را براى رسيدن به هدف هايش مورد حمايت و تشويق خود قرار دهيد. آنها ممكن است كاملاً به هدف نرسيده باشند، ولى تلاش خودشان را كرده اند. سعى كردن براى رسيدن به هدف، نياز به مشاركت، همراهى و حمايت دارد. كودك از اين گونه رفتارهاى والدينش مى فهمد كه آنها او را دوست دارند و مى تواند در انجام كارهاى گوناگون از كمك آنها بهره مند شود.
• تعيين محدوديت ها
براى اين كه كودك تان از خطرات و آسيب هاى احتمالى در امان بماند، نياز به يكسرى محدوديت و حد و مرزهاى مشخص دارد. دقت داشته باشيد، اين محدوديت ها به گونه اى باشند كه جلوى فعاليت و كنكاش كودك را نگيرند. رعايت بسيارى از قوانين براى كودك شما سخت و دشوار است. ذكر اين محدوديت ها نياز به تكرار دارند. اطمينان حاصل كنيد كه اين قوانين مناسب، بجا و قابل اجرا باشند. به خاطر داشته باشيد، كودك خردسال شما قدرت استدلال كردن و بيان كامل منظورش را ندارد. پس علت قانون و مقررات خود را براى او شرح دهيد و در عين حال انتظار نداشته باشيد كه او تمام گفته هاى شما را بفهمد. عدم توانايى او براى دليل آوردن و استدلال كردن ناشى از درك او از شرايط مختلف است. براى مثال، ممكن است شما به كودك تان بگوييد:«... با در كابينت بازى نكن، انگشت ات لاى در مى ماند.» چند دقيقه بعد متوجه مى شويد كه كودك با در كمدش بازى مى كند و شما مجدداً بايد گفته تان را تكرار كنيد، چون كودك نمى تواند اين دو موقعيت مشابه را به هم تعميم دهد و يك اصل و قانون كلى را رعايت كند (يعنى با در كمد، كابينت، اتاق و... بازى نكند.)
• جدى ولى مهربان باشيد
زمانى كه انتظار داريد كودك تان قانون و محدوديتى را اجرا كند، آن را با چهره اى جدى و مصمم از او بخواهيد. با تكرار چند بار كلمه « نه» و يا با حركت دست، سعى كنيد موقعيت را به كودك متذكر شويد. به خاطر داشته باشيد همه كودكان جدى بودن را دوست دارند، زيرا به آنها امنيت مى دهد. در مورد اجراى برخى محدوديت ها مى توان كمى نرمش به خرج داد. براى مثال، زمانى كه كودك بيمار است و يا در شرايط خاصى قرار دارد، مى توان از اجراى برخى قوانين چشم پوشى كرد و وقتى موقعيت دوباره به حالت عادى برگشت، مجدداً به اجراى قانون پايبند بود.
• ناديده گرفتن
گاهى اوقات بهترين شيوه براى رويارو شدن با برخى رفتارهاى كودك، ناديده گرفتن آنهاست. ناديده گرفتن به معناى صحبت نكردن در باره آن و يا نگاه نكردن به كودك است. در نظر داشته باشيد، رفتارهاى خطرآفرين و آسيب زا از اين قاعده استثنا هستند.
• برنامه ريزى روزانه
كودك خردسال شما هم نياز به آرامش و سكوت و هم نياز به فعاليت و جست و خيزهاى روزانه دارد. با برنامه ريزى، ساعات روزانه كودك را طورى تقسيم كنيد كه تمامى نيازهاى جسمى _ روانى كودك را برطرف نمايد. اغلب كودكان قادرند تا حدود ۱۵ _ ۱۰ دقيقه هر گونه فعاليتى را دنبال كنند.
• كودكان پيش دبستانى (۵ _ ۳ سال)
• صداقت و راست گويى
با كودك رفتارى صادقانه داشته باشيد و آنچه به او مى گوييد، حقيقت داشته باشد. به پرسش هاى كودك خوب گوش كنيد و پاسخ هاى درستى به او بدهيد.
• بيان حد و مرزها و محدوديت
قوانين، حد و مرزها و رفتارهاى قابل قبول را به كودك بياموزيد. براى كودك توضيح دهيد كه چه كارهايى از نظر شما مجاز است و چه كارهايى مجاز نيست. اين نكته را هم بايد براى كودك روشن سازيد كه اگر قوانين را ناديده بگيرد، پيامدهاى آن چه خواهد بود.
كودك پس از مدتى كه با قوانين شما آشنا شد، ياد مى گيرد كه چگونه مى توان قانون وضع كرد؟ قوانين مناسب و قابل قبولى مثل سر ساعت خوابيدن، انتخاب وظايف و كارهاى خانگى براى انجام دادن، ساعت بازى با كودكان ديگر، مشخص نمودن جاهايى كه مى تواند برود و نبايد برود و... در نظر داشته باشيد تمامى قوانين بايد متناسب با سن، توان و درك كودك باشند و سلامتى او را به خطر نيندازند. ابتدا شانس يك مورد را از بين دو مورد به كودك بدهيد. به تدريج كه كودك بزرگ تر شد، شانس انتخاب او را بالا ببريد. ( يك مورد از سه مورد) براى مثال، كودك مى تواند زمان خوابش را خودش از بين دو مورد ۴۵/۷ ، ۸ شب انتخاب كند (۱۵ دقيقه براى كودك پيش دبستانى زمان زيادى است.)
• داشتن برنامه روزانه
كودكان پيش دبستانى مثل كودكان نوپا، تلاش مى كنند كارهاى روزانه شان را مرتب انجام دهند و از اين كار نيز لذت مى برند. كارهاى مستمر هر روز به كودك كمك مى كنند تا با شيوه اى قابل قبول رفتار كند و خواسته هاى والدينش را خوب انجام دهد. داشتن برنامه اى مشخص براى فعاليت روزانه به كودك امنيت و آرامش مى دهد.
• جدى و مصمم
زمانى كه تقاضا و خواسته اى از كودك داريد، مصمم و جدى باشيد. با صدايى آرام ولى جدى با كودك صحبت كنيد تا او بفهمد كه تا چه حد از او انتظار اطاعت داريد.
• مقاومت و ايستادگى
پيش دبستانى ها هم مثل نوپايان به مقاومت و ايستادگى احتياج دارند. عدم ثبات در گفتار و رفتار شما موجب ناكامى و سردرگمى كودك مى شود. حتى زمانى كه خسته ايد و حوصله اجراى قوانين تان را نداريد باز هم سعى كنيد در اجراى آنها ثابت قدم و مقاوم باشيد و از كودك انتظار تبعيت از مقررات داشته باشيد. همين كار را براى رعايت نظم و انضباط كودك انجام دهيد. چنانچه لازم دانستيد مى توانيد قانونى را تغيير دهيد، اما اگر اين كار را انجام داديد، علتش را حتماً براى كودك پيش دبستانى تان توضيح دهيد.
• تقويت رفتارهاى پسنديده
زمانى كه كودك تان رفتارى شايسته و پسنديده دارد، او را تشويق كنيد. سعى كنيد قدردانى تان را طورى انجام دهيد كه كودك متوجه نظر و ديدگاه شما درباره نوع رفتارهايش بشود. اين كار موجب تكرار رفتارهاى خوب و شايسته كودك مى شود.
• تصحيح رفتارهاى نامطلوب
شما مى توانيد براى كاهش رفتارهاى نامطلوب كودك و حفظ آرامش، او را جريمه كنيد. جريمه او مى تواند چند دقيقه ساكت ماندن، نشستن در گوشه اى، تنها بازى كردن و... باشد. با انجام اين كار كودك قدرى آرام مى شود و مى تواند رفتار تند خود را تحت كنترل درآورد.
• دور نگه داشتن كودك براى حفظ آرامش
زمانى كه كودك شروع به دعوا، زدن، گاز گرفتن و آسيب رساندن به كودكان ديگر مى كند، او را از جمع كودكان جدا كنيد. جدا ماندن از همبازى ها به كودك ياد مى دهد كه براى بودن با آنها به خويشتندارى نياز دارد. زمانى كه كودك مدت زيادى با كودك ديگرى بازى مى كند، ممكن است خسته شود و شروع به بدرفتارى و پرخاشگرى كند. دقت كنيد و ببينيد كدام يك از آنها براى ديگران دردسر درست مى كند. آن گاه زمان بازى او را با كودكان ديگر محدود كنيد و اجازه ندهيد كه چنين صحنه هايى تكرار شود. در نظر داشته باشيد كودكان، بسيارى از رفتارها را از همديگر ياد مى گيرند. اگر مشاهده مى كنيد كه كودكى تاثيرى منفى بر رفتارهاى كودكان ديگر مى گذارد، تا زمانى كه رفتارش را تغيير نداده است، از بازى كردن با كودكان ديگر محرومش كنيد.
• بازخواست كردن از كودك
زمانى كه كودك شروع به دردسرسازى مى كند، او را بازخواست كنيد. بعضى اوقات بازخواست كودك مى تواند ارائه فعاليتى جديد باشد. براى مثال، زمانى كه كودك توى اتاق شروع به توپ بازى مى كند، از او بخواهيد براى بازى به حياط برود.
• ارائه الگوهاى مثبت و پسنديده
براى آموزش كودك از الگوهاى رفتارى پسنديده و مثبت استفاده كنيد. اين الگوهاى رفتارى مى توانند شيوه هاى سالم برون ريزى احساسات را نيز در بر بگيرند. آنچه را كه مى خواهيد كودك انجام دهد، ابتدا خود انجام دهيد. هيچ گاه از عذرخواهى كردن بابت اشتباهى كه انجام داده ايد، نترسيد. كودك نياز دارد كه بداند هر كسى مى تواند اشتباه كند. عذر خواهى كردن شما، اين پيام را براى كودك به دنبال دارد كه او مى تواند از اعمالش درس گرفته و مسئوليت انجام آنها را به عهده بگيرد. اين كار همچنين يكى از مهارت هاى اجتماعى است كه براى زندگى در جمع به تكرار و تمرين آن نياز دارد. كودكان نوپا و پيش دبستانى به آرامش، صبورى، شكيبايى و محبت بدون قيد و شرط شما احتياج دارند. شما بايد او را براى خودش _ و نه كارى كه انجام مى دهد _ دوست داشته باشيد. دوست داشتن مشروط، تركيبى از كودك و رفتارهايش است. اين نوع دوست داشتن او را گيج و سردرگم مى كند و در او حسى از اضطراب، ناامنى، بى ارزشى و عدم اعتماد به نفس ايجاد مى كند. در حالى كه دوست داشتن بدون قيد و شرط، كودك را از اعمالش جدا مى سازد. دوست داشته شدن براى كودكان بسيار اهميت دارد. كودكان را دوست بداريد، حتى اگر از قوانين شما پيروى نكنند و انتظارات تان را برآورده نسازند. خويشتندارى آموختنى است. هر فردى اگر از دوران كودكى شكيبايى و بردبارى را تجربه كرده باشد، مى تواند در شرايط گوناگون با توجه به سن و رشد اجتماعى خود از آن بهره ببرد. قدرت صبر، انعطاف پذيرى و تحمل افراد بستگى به گستردگى نگاه آنان به رويدادهاى روزمره و ديدگاه هاى سايرين دارد. رفتارهاى كودكان شديداً تابع احساسات درونى آنهاست و با كمترين ناكامى و ناملايمتى از كوره در مى روند و در مواردى نيز نسبت به محرك ها و فشارهاى محيطى، عكس العمل هاى تند و خشنى از خود بروز مى دهند. كودكانى كه از قدرت تحمل و بردبارى بالايى برخوردارند، سعى مى كنند با ناملايمات و دشوارى هاى روزمره با آرامش روبه رو شوند. كودكى كه مورد علاقه اطرافيانش باشد، احساس امنيت كند و از اين كه مورد بى مهرى قرار گيرد، نگرانى و ترسى نداشته باشد، خويشتندار و صبور خواهد شد.والدين، مربيان و اعضاى خانواده ها مى توانند با حمايت هاى روانى مثبت خود براى كودك امنيت ايجاد كنند و آنها را تشويق كنند تا نسبت به تجربه هاى منفى روزمره خود مقاوم و آسيب ناپذير باشند.



