عمادالدين فياضي مشكلات پژوهش در ايران: اينك باتوجه به مطالب پيش گفته، بهتر ميتوانيم به وضعيت پژوهش و تحقيق در ايران پرداخته و روشن نماييم كه از لحاظ تحقيقاتي در چه جايگاهي قرارداريم و از چه كمبودهايي در اين خصوص رنج ميبريم. بدون ترديد تا نقاط ضعف ونقايص خويش را نشناسيم نخواهيم توانست در صدد رفع آنها برآييم. حقيقت مطلب اين است كه ايران نيز به عنوان يك كشور جهان سومي از سيطره سياستهاي استعماري غرب در امان نبوده بلكه آسيبهاي فراوان ديده است. ما هرگز نبايد فراموش كنيم كه قدرتهاي سلطهجو ايران را به عنوان پايگاه اصلي استعمار در منطقه تلقي ميكردند و همچنين حاكميت طولاني استبداد باعث شده تا زمينه تفكر آزاد در جامعه ما خدشهدار شود. اين حالت نه تنها شرايط مناسب براي رو آوردن به تحقيق را از بين برده بلكه انگيزه براي تحقيق را نيز، از جامعه برانداخته است. بهطور خلاصه وجود عوامل نامناسب اجتماعي، اقتصادي، فرهنگي و تاريخي از توسعه تحقيقات در كشور ما جلوگيري كردهاست. بنا به اين عوامل زمينه مساعدي براي پيشبرد برنامههاي تحقيقاتي درايران وجود ندارد و بر اثر تداوم اين عوامل است كه جامعه ايراني از "كمبود شديد محقق " رنج ميبرد. با توجه به تعداد محدودي از آثار تحقيقاتي كه هرساله در كشور ما منتشر ميشود، ميتوان ميزان بالاي اين كمبود را كاملا" حس كرد. بنا به آمار،تعداد محقق حرفهاي در كل جمعيت كشور ما از يك صد هزارم هم تجاوز نميكند. بايد توجه داشت با اتكا به تحقيق و انجام كارهاي تحقيقاتي است كه يك كشور ميتواند خود رادر جهان مطرح كند. حال كه بهاهميت پژوهش و تحقيق و برخي موانع و مشكلاتي كه در امر پژوهش در ايران وجود دارد، اشاره شد بايستي به راهكارهاي رفع اين موانع و چارهسازي ها نيزاشاره داشت. ۱نخست اينكه ما با توجه به عوامل بازدارنده اجتماعي، فرهنگي، اقتصادي و تاريخي در ارتباط با پژوهش و پژوهشگري و آگاهي از مشكلات اساسي و بنيادين خود نبايد در برنامههاي اصلاحي خود به صورت سادهانگارانه برخورد كنيم و يا دچار خوشباوري شويم. ۲با توجه به كمبود شديد محقق در جامعه، اين ضرورت بشدت احساس ميشود كه بايد از توان محققان فعلي استفاده كاملي بشود و در چنين شرايطي، از هدر دادن توان نيروهاي محقق از طريق تكرار پژوهشها و موضوعهاي بيهوده و غيرمرتبط با نياز جامعه بپرهيزيم. ۳مسئله بعدي ضرورت هماهنگي بين رشتههاي مختلف دانشگاهي در مسايل تحقيقاتي است كه اين امرمنجر به پژوهشهاي تكميلي خواهد شد. ۴ضروري است برنامهريزيهاي آموزشي در جهت تربيت محقق در جامعه انجام شود. در اينجا ذكر اين نكته ضروري است كه در كشور ما برغم مشكلات بنياديني كه در زمينه اقتصادي و اجتماعي براي توسعه پژوهش و تحقيق وجود دارد جامعه ما از نيروهاي بالقوه و پتانسيلهاي بالايي از نظر تحقيقي برخوردار است . در صورتي كه از اين نيروها استفادههاي درست و دقيقي شود ميتوان گامهاي موثري در پيشبرد تحقيقات در كشور برداشت. نمونههايي از اين امكانات بالقوه در زمينه تحقيقاتي ابتدا در جهاد سازندگي و بعدها در جهاد كشاورزي و نيز در زمينه نظامي در طول ۸سال دفاع مقدس و در زمينه انرژي هستهاي نمود عيني يافتهاست. ۵از ديگر پتانسيلهاي قوي تحقيقي و پژوهشي كشور، حضور گسترده محققان ايراني در خارج از كشور و در محافل تحقيقاتي جهان هست كه جذب اين محققان دور از وطن و علاقهمند به بازگشت ،به ما در پيشبرد امر تحقيق و استاندارد كردن تحقيقات ايراني با پژوهشهاي جهاني كمك زيادي ميكند. جذب محققان چه در خارج و چه آنها كه در داخل هستند كار سادهاي نيست و بايد براي آنها جاذبههايي ايجاد كرد كه با رغبت و رضايت خاطر جذب موسسات و سازمانهاي تحقيقاتي كشور شوند.اين جاذبهها عبارتنداز: ۱ايجاد جاذبههاي انتشاراتي و تحقيقاتي. يك محقق بيش از همه انتظار دارد كه پس از زحماتي كه راه تحقيق كشيدهاست اثرش منتشر بشود و ثمره تحقيقاتش را به صورت منتشر شده ببيند. ۲ايجاد جاذبههاي اطلاعاتي براي محققان، يعني با ايجاد و گسترش بانكهاي اطلاعاتي در موسسات تحقيقاتي، امكان گردآوري وتهيه دادههاي مورد نياز پژوهشگران را فراهم كنيم.امكاناتي مانند بوجود آوردن كتابخانههاي تخصصي و مناسب و نيز ارتباط گسترده باشبكههاي اطلاعاتي ازجمله اينترنت ضروريات توسعه در امر پژوهش است. ۳رفع نيازهاي معيشتي ، بيترديد ايجاد جاذبههاي اقتصادي درجهت رفع نيازهاي معيشتي از مهمترين مولفههاي اساسي در گسترش فرهنگ پژوهشي در جامعه است . متاسفانه در كشور ما هنوز در بيشتر مراكز و موسسات تحقيقاتي حق التحقيق ،به ازاء كارهاي فكري بر اساس ساعت است نه ارزش كار. اين در حالي است كه اساسيترين مرحله تحقيق زماني است كه محقق به ظاهر به كاري اشتغال ندارد ، نشسته و فكر ميكند. تصور كنيد نتيجه كار اينشتين در مورد تئوري نسبيت كه در ۲۴صفحه ارائه شد، چنانچه قراربود بر اساس تعداد صفحات نهايي مورد ارزشيابي قرار گيرد چند ساعت اضافه كار به اينشتين تعلق ميگرفت ؟! پس براي ارزشيابي كار تحقيقي، زمانسنجي كار درستي نيست بلكه بايد بنا به ارزش و اهميت تحقيق، كار سنجيده شود و محقق از نظر مالي خيالش آسوده و دغدغه معيشتي و مالي نداشته باشد. ۴ايجاد جاذبههاي بينالمللي، بسياري از محققان ايراني علاقهمند هستند كه پژوهشهاي آنها در مجامع تحقيقاتي و فرهنگي بينالمللي مطرح بشود و نظرياتشان در چهار ديواري داخلي كشور محصور نماند تا امكان بحث،جدل وكنكاش بيشتري درباره آن در سطح جهاني وجودداشته باشد. پس لازم است كه موسسات تحقيقاتي با برنامهريزيهاي صحيح نسبت به برقراري ارتباط و همكاري با سازمانهاي علمي ،آموزشي وفرهنگي مانند "يونسكو" و ساير موسسات فرهنگي در جهان اقدام كنند كه محققان كشور بتوانند در سطح بينالمللي هم تحقيقات خود را مطرح و با دنياي خارج ارتباط و تبادلنظر كنند، و نيز حضور محققان ايراني در نشستها و همايشهاي معتبر بينالمللي به سهولت امكان پذير باشد. به طوركلي اهم مشكلات در زمينه تحقيقاتي در كشور را ميتوان به صورت زير بيان كرد: -۱مسايل فرهنگي: به جرات ميتوان گفت تحقيق در سطوح گوناگون كشور ما جزيي از فرهنگ نيست. نه در حوزه سياست و اقتصاد و فرهنگ و جامعه و نه در سطح عامه مردم و خواص و مديران و سياستگذاران و تصميم سازان و تصميم گيران و مجريان، فرهنگ تحقيق وجود ندارد. اين امر البته خود ناشي از دلايل متعددي است كه مهم ترين آنها عدم احساس نياز به تحقيق به دليل وجود وابستگي و انحصارات و عدم وجود رقابت از بعد كيفيت و هزينه در همه حوزهها و سطوح است. نكته قابل توجه آنكه، علي رغم وجود مشكلات متعدد در زمينههاي گوناگون اجتماع، پرسشها و سوالهاي تحقيقاتي مورد نياز كشور هنوز بدرستي احصا و تبيين نشدهاند و با اين حال متاسفانه پژوهشهاي انجام گرفته و در حال انجام كشور بيشتر با تكيه بر فرم صورت ميپذيرد تا تكيه بر محتوا. -۲مشكلات مالي: از جمله سطح نازل سهم تحقيقات در توليد ناخالص ملي، سطح اندك سرمايه گذاري بخش خصوصي در فعاليتهاي تحقيقاتي و سطح نازل بهره برداري از ظرفيت هاي انساني، مالي و فيزيكي تحقيقاتي است. -۳ضعف مديريت: اين مشكل به صورت گسسته بودن رابطه آموزش، تحقيقات و صنعت، حاكميت قوانين دست و پاگير اداري و مالي، ناكارآيي در مديريت علمي، عدم تمركز در سياستگذاري، تمركز زدايي در اجرا، عدم توجه به اولويتها و نيازهاي تحقيقاتي، ضعف جامع نگر، ابتلا به روزمرگي، فقدان نگرش آينده نگر، فقدان نظام نظارت و ارزيابي بر روند توسعه تحقيقات در كشور و مسايلي از اين دست تجلي مييابد. -۴ضعف ارتباطات: كه وجه مشخصه آن نامطلوب بودن ارتباطات ميان بخش تحقيقات با اقتصاد،صنعت سياست، فرهنگ و جامعه، ضعف ارتباط با دنياي پوياي علم و فن آوري، ضعف مفرط پايگاههاي اطلاع رساني و مانند آن است. -۵ضعف نيروي انساني: كه در آن ميتوان به كمبود تعداد محققان، تساهل و كم كاري در ابداع و توليد دانش و تحمل نكردن مشكلات براي نيل به نتيجه تحقيق، سطح نازل دانش روز در ميان محققان و پژوهشگران، ضعف جايگاه معنوي و اجتماعي محققان و موارد مشابه اشاره كرد. آنچه بيش از همه ضرورت آن احساس ميشود و در روزگار ما در حكم كيمياست، وجود جرياني فرهيخته، درد آشنا، آشنا به جايگاه پژوهش و معترف به ارزشمندي وجود محقق و پژوهشگر است كه از عبوديت نظريهها و آرا و ديدگاههاي مسلط غربي در حوزه پژوهش، همزمان با شناخت كامل آنها رهيده باشد و عقلانيت جاري و ساري در فرهنگ و سنن و رسوم اين ملت را به درستي بشناسد و دغدغه او حل مشكلات عديده كشور با تكيه بر توان نيروهاي بومي از طريق ارتقاي جايگاه پژوهش و پژوهشگري باشد.
عمادالدين فياضي تحقيق و پژوهش در زندگي انسان داراي نقش بسيار بااهميتي است و بدون ترديد ميتوان پيشرفتهاي بشر در طي دورانهاي مختلف تاريخ را مديون پژوهش و تحقيق دانست. انسان موجودي تجربي است به اين معنا كه حيات او در طول تاريخ به تدريج و براساس تجربيات نسلهاي پيشين تكوين يافته و برخلاف موجودات ديگر كه هر نسلي زندگي خود را از مبدا صفر آغاز ميكند، انسانها بر بالاي تجربه نسلهاي گذشته خود تولد مييابند و علت اينكه هر نسل از افراد بشر با نسل قبل و بعدش تفاوتهاي آشكاري دارد همين مسئله است. تفاوتهاي جزيي هر نسل با نسل ديگر، بهتدريج انباشته ميشود و تحول عظيمي را بهوجود ميآورد، بهطوري كه ما وقتيبه انسانهاي نخستين ميانديشيم درمييابيم هيچ شباهتي با انسان امروزي ندارد و زندگي آنها كاملا" با انسان كنوني متفاوت است. بنابراين حتي اگر نسلهاي متمادي بشر نسبت به نسلهاي قبلي حالت ايستايي يا سير قهقرايي داشته باشند باز در كل انسانها مسير صعودي و تكاملي ميپيمايند و هيچ نسلي از انسان نيست كه زندگي خود را از نقطه صفر همچون مردمان نخستين آغاز كند. پس با دقت در تكوين و تكامل بشر به اين نتيجه ميرسيم كه تكامل او بر اساس دو حركت مشخص در هر نسل استوار است و اين سير تكاملي از آنجايي ناشي ميشود كه هريك از نسلهاي انساني دو وظيفه مشخص بر دوش دارد. نخست مساله دستيابي به تجربيات و انديشههاي علمي نسلهاي گذشته و ديگر مساله نوآوري و افزودن بر تجربيات قبلي انسانها، كه از آن به عنوان "پژوهش و تحقيق " ياد ميشود. مساله نوآوري و افزودن بر علم در واقع وظيفه هر يك از نسلهاي انساني تلقي ميشود. امروزه، دستيافتن به تجربيات و انديشههاي علمي پيشينيان، با گسترش نظامهاي تحقيقاتي در كشورهاي مختلف صورت ميگيرد و همه كشورهاي جهان بهدنبال اين هستند كه جهت دستيابي به تجربيات علمي گذشتگان روشهاي بهتري در جهت تعليم و تربيت و آموزش از طريق نظامهاي تحقيقاتي ايجاد كنند. درباره نوآوري در علم يا همان پژوهش نكته حايز اهميت اين است كه در حال حاضر جوامعي كه ما از آنها به عنوان جوامع پيشرفته ياد ميكنيم موفقيتهاي خود را مديون تحقيقات علمي ميدانند. يعني در حقيقت پيشرفتهاي عظيم و موفقيتهاي بزرگ در سايه توجه جدي به تحقيق و پژوهش بهدست آمده است. متاسفانه در پنج قرن گذشته، كشورهاي جهان سوم در اين رسالت عظيم بشري سهم چنداني نداشتند در حالي كه اكثر اين كشورها قبل از اين پنج قرن داراي دستاوردهاي تمدني بزرگي بودند و حتي بيشتر محققان معتقدند سرچشمه اصلي علم در شرق قرارداشت و از آنجا به غرب رفت. به دليل عوامل مختلف كشورهاي جهان سوم طي اين مدت در توليد انديشههاي علمي شركت فعالي نداشتند و عمدتا" به جوامع "مصرفكننده" انديشههاي علمي نبديل شدند. در حالي كه اين روند در كشورهاي صنعتي پيشرفته متفاوت است ،آنها همانگونه كه نظامهاي آموزشي جديد خود را ايجاد كرده و گسترش دادند اقدام به ايجاد نظامهاي تحقيقاتي نيز كردند كه با توجه به دستيابي به تجربيات گذشتگان روز بروز بر نوآوري و غناي خود افزودند. همانطور كه گفته شد در كشورهاي فقير و جهان سوم تلاشهايي كه در راه ايجاد نظامهاي تحقيقاتي و پژوهشي صورت گرفته تا به حال به نتايج چندان مطلوبي منجر نشده است. پاسخ به اين سوال كه چرا كشورهاي جهان سومي در زمينه ايجاد نظامهاي تحقيقي توفيق چنداني كسب نكردند،چندان ساده نيست. البته عوامل مختلفي مانند فقر اقتصادي، تاكارآمدي مديريت تحقيقاتي، بودجه اندك تحقيقات ،اطلاع رساني ناقص ،نداشتن مصونيت پژوهشگران، مشكلات معيشتي محققان،ارج ننهادن به دستاوردهاي پژوهشي،عدم حمايت جدي دولت و ارگانهاي دولتي و بسياري عوامل ديگر مطرح است. *** عواملي كه سبب ناكارآيي پژوهش در جوامع توسعه نيافته است : اين حقيقت را بايد بپذيريم كه در كشورهاي جهان سوم انديشه به اندازه كافي توليد نميشود و انديشههاي پراكندهاي هم كه بهوجود ميآيند با چرخش زندگي و ساختار جامعه پيوند برقرار نميكنند و البته ذكر اين نكته هم ضروري است كه بخش اعظم و چشمگيري از انديشههاي توليد شده در كشورهاي پيشرفته مرهون و مديون تلاش پژوهشگران و محققان كشورهاي جهان سوم است (در حالي كه خوداين كشورها از وجودشان محرومند). در كشورهاي پيشرفته جهان، محققان بخش مهمي از وقت خود را صرف آگاهي از نتيجه تحقيقات مشابه سايرين و كسب اطلاعات مربوط ميكنند . بنابراين ، مراكز و شركتهايي كه بخواهند جايگاه خويش را در بازار فشرده رقابت جهاني حفظ كنند ، ناگزيرند ضمن اطلاع از پيشرفتهاي تكنولوژيك حاصله ، روند آن پيشرفتها را نيز در سراسر جهان پيگيري كنند . به عنوان مثال ، شركتهاي ژاپني ، اطلاعات را رگ حياتي جنگ اقتصادي دانسته و حدود ۱/۵درصد از فروش ساليانه خود رابه مسئله جمع آوري و تجزيه و تحليل اطلاعات اختصاص ميدهند در ژاپن ، مركز اطلاعات علمي و تكنولوژيك كه سازماني دولتي است ، با پرسنلي حدود ۴۰۰نفر و بودجهاي معادل ۹۰۱ميليون ين - در سال - ۱۹۸۷ همه ساله حدود ۱۱۰۰۰مجله علمي را جهت استخراج اطلاعات آن مجلات تجزيه و تحليل ميكند. در فرانسه به تحقيقات آكادميك اهميت وپژهاي داده ميشود،طبق برآوردهاي به عمل آمده، نرخ آكادميك بودن تحقيقاتفرانسه، ۱/۲درصد بيشتر از انگلستان و آلمان،۱/۷درصد بيشتر از آمريكا و۲/۳درصد بيشتر از ژاپن بوده است در دنياي دانشگاهي ، ميدانديدها، كه به درجه مشاركت در شبكههاي تحقيقاتي بستگي دارد، توان راه يافتن سريع به اطلاعات پايه را كه توسط ردههاي مختلف فراهم آمده سنجيده و به ارزشيابي بهره گيري ازاينگونه اطلاعات مبادرت مينمايند.از اين لحاظ طيسالهاي۱۹۸۰تحقيقات در كشور فرانسه از كارآيي بسيار بالايي برخوردار گرديده، تحقيقات فرانسه در جهان كتاب و انتشارات به كشور انگلستان راه يافته و از اين طريق در جهت انتقال نتايج خود فراتر از زبان ملي گام برداشته و همكاري با محققانخارجي گسترش يافت. * تعداد پژوهشگران درحال حاضر، بالغ بر تعداد ۱۲۰هزار پژوهشگر در سراسر كشور فرانسه به امر پژوهش مبادرت مينمايندكه از اين ميان تعداد ۶۷هزارمحقق دولتي و تعداد ۵۵هزارمحقق غير دولتي ميباشند.درحدود %۵۰هزينههاي پژوهشي توسط دولت تامين اعتبارميگردد. بنا به آمارهايي كه وجود دارد، تعداد محققان و پژوهشگران آمريكا نسبت به كل جمعيت آنها ۵۰هزارنفر در يك ميليون است. اما اين درصد در جامعه ايران ۸۰نفر در يك ميليون است. * مراكز پژوهشي درحال حاضرمسووليت رسيدگي بر امور پژوهشي كشور فرانسه برعهده وزارت آموزش و پرورش و وزارت پژوهش و فنآوري است.اين در حالياست كه وزارتخانههاي ديگر ازجمله وزارت بهداشت، كشاورزي و اقتصاد از سازمانهاي پژوهشي خاص خود برخوردارميباشند. گفتني است كه عمده پژوهشهاي كشور دردانشگاهها و سازمانهاي دولتي همچون مركز ملي پژوهش( (CNRSوموسسه ملي بهداشت و پژوهش فرانسه((Inserm صورت ميگيرد. علاوه براين دولت فرانسه از پژوهشهاي غيردولتي و پژوهشهايي كه درموسسات خصوصي بهويژه درحوزههاي هوانوردي، الكترونيك، شيميو داروسازي صورت ميگيرد، حمايت مينمايد. * گسست دانشگاهها از مقوله پژوهش يك مسئله مهم براي درمان درد كشورهاي جهان سومي اين است كه بايد توجه داشته باشيم كه دانشگاهها و مراكز علمي به عنوان مراكز تحقيقي هستند. بنابراين دانشگاهها در صورتي به رسالت خود واقف ميشوند كه ارتباط درستي با جامعه برقرار كنند. ارتباط بين جامعه و دانشگاههاي جهان از انقلاب صنعتي به اين طرف بيشتر شده است. پس دانشگاهها نميتوانند نسبت به مسائل پيرامون و جامعه خود بيتفاوت باشند. اگر كشوري ميخواهد كه در امر تحقيق موفق باشد بايد بين مسائل جامعه و دانشگاه ارتباط برقرار كند. اگر در جامعهاي مسائلي مانند تورم، دوگانگي فرهنگي، قاچاق، فقر، بيكاري، اعتياد ، خودفروشي و فحشا بيداد ميكند، اين مشكلات بايد در دانشگاهها و مراكز تحقيقاتي آن مورد مطالعه قرار گيرد و راهكارهاي مبارزه با آنها طراحي شود. زيرا در حقيقت مراكز دانشگاهي وتحقيقاتي كانونهاي مطالعه و طراحي علمي و تحقيقي براي مقابله با اين مسائل به شمار ميآيند. اين برداشت انحرافي كه مسائل جاي خود را دارند و مطالعات و تحقيقات دانشگاهي بايد به دور از آنها طي طريق كنند بايد از جوامع در حال توسعه رخت بربندد. نبايد فراموش كنيم كه طراحان سياستهاي استعماري و كشورهاي سلطهگر در جهان سعي ميكنند كه از طريق منزوي كردن دانشگاهها و مراكز تحقيقاتي كشورهاي جهان سوم و ايجاد گسست بين مسائل آموزش عالي و جامعه، قشر فارغالتحصيل و روشنفكر اين كشورها را از مسائل جوامع خود بيخبر سازند. چرا كه آنها خوب ميدانند اگر قشر محقق و تحصيلكرده با اهرمهاي چارهساز علمي وتحقيقي باجامعه شان هماهنگ بشوند نتايج مثبتي رابراي جامعه به ارمغان ميآورند. كشورهاي سلطهگر خيلي خوب ميدانند كه پيوند دانشگاه با جامعه توان مقاومت ملتها را بالا ميبرد و اين پيوند ميتواند ريشه استعمار و استبداد را از جوامع براندازد.



